رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا آنچه در تاریخ به نام مخنث ثبت شده همان ترنسجندر هست?
#81
نه خیر دین جدیدی در کار نیست
از کم سوادی بندست که منظورم رو درست بیان نکردم
و در تاپیک جاستیس،  واژه مخالف رو موافق دیدم بازم شرمنده
پاسخ }
سپاس شده توسط: احد
#82
(03-14-2018، 11:19 PM)k1androgyny نوشته: نه خیر دین جدیدی در کار نیست
از کم سوادی بندست که منظورم رو درست بیان نکردم

اختیار دارید
شرمنده
نمیخواستم ناراحت بشید
81
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی

در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی

لبریز می غمها، شد ساغر جان من

خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه می دانی
پاسخ }
سپاس شده توسط: k1androgyny
#83
(07-29-2014، 04:21 PM)donya.sufi نوشته: اگر بله به این مفهوم است که اسلام با ترنسجندر ها همانند همجنسگرا ها مبارزه کرده و تکفیر کرده? باز هم اگر جواب مثبت هست آیا به این مفهوم هست که ترانس سکشوالها به عنوان زیر مجموعه ای از ترنسجندرها مورد تکفیر اسلام هستند?
من قصدم از این سوال ها پاشاندن نمک به زخم خودم و شما نیست فقط به نظرم تا این مسایل جواب درست داده نشه برای من جمع زندگی مذهبی اسلامی با هویت ترنسجندر امکان پذیر نیست، صرف این که الان امکان تغییر جنسیت وجود داره یعنی اینقدر تفاوت ماهوی در این موضوع ایجاد شده?
ارجاع به روایات درباره نظر اسلام درباره ی پدیده ی تخنث
انچه که لازمه وصول به حقیقت است و بداهت عقلی است تتبع در معانی و خصایل فرد مخنث و تانیث است 
نکاتی که با تغییر در رنگ متن اشاره شده در طایفه اول به صورت اجمالی بازگو کننده خصایل تانیث و مخنث است
و در طائفه دوم به صورت تفصیلی و مستقیم به خصایل  پرداخته شده است و به همین جهت قسمت دوم تفوق دارد
سوالاتی مطرح شده است که تصرف بنده در متن است وکنه مطلب در همین سوالات و پاسخ ها است


طائفه اول
ادلّه ای که برای حرمت تشبه به زنان اقامه شده است به چند دسته تقسیم می‌شود:
1- نبوی مشهور:« لعن الله المتشبّهین من الرجال بالنساء و المتشبّهات من النساء بالرّجال» ترجمه : (خداوند لعنت کرده مردانی را که خود را شبیه زنان می‌کنند و زنانی که خود را شبیه مردان می‌کنند.)
 در دو جهتِ سند و دلالت این حدیث، باید بحث کرد. امّا سند آن و سند بقیّه ی روایاتی که خواهد آمد را ضعیف شمرده اند. ولی علّامه ی مجلسی در بحار، چند طریق برای این روایت ذکر می‌کند ولی ممکن است این چند طریق از یک نفر شنیده باشند که او می‌گوید از رسول خدا شنیده ام لذا حکمِ یک خبر (خبر واحد) را پیدا می‌کند ولی با وجود روایاتی که در دسته های بعدی خواهد آمد و با توجه به این جهت که داعی و هدف خاصی برای جعل این احادیث متصوّر نیست، لذا به صدور این مضمون از اهل بیت (علیهم السلام) وثوق حاصل می‌شود .
امّا دلالت حدیث:یکی جمله ی « لعن الله » است که آیا دلالت بر حرمت می‌کند یا فقط مرجوح بودن عمل را می‌فهماند. آیت الله خویی می‌فرماید:« إنّ اللعن کما یجتمع مع الحرمة فکذلک یجتمع مع الکراهة أیضاً فترجیح أحدهما علی الآخر یحتاج إلی القرینة المعیّنة إلّا أن یقال: اللعن المطلق یجتمع مع الکراهة لکونه ظاهراً فی البعد المطلق بخلاف اللعن من الله أو من رسوله فإنّه یختصّ بالحرمة.»آیت الله تبریزی در ارشاد الطالب می‌فرماید:«  فإنّ اللعن لیس هو البعد مطلقاً بل البعد الناشی عن الطرد و الغضب و هذا لا یکون إلّا مع حرمة الفعل و لا یفرق      فی ذلک بین إنشائه و الإخبار به و اللعن فی مثل تأخیر الصلاة عن وقتها محمولٌ علی مثل ما إذا کان التأخیر للإستخفاف.» ترجمه:( لعن به معنای دوری نیست بلکه به معنای دوری ای است که ناشی از غضب لعن کننده باشد و این غضب فقط با حرمت، سازگار است و در این جهت فرقی بین جایی که لعن را انشاء کند یا خبر از لعن دهد، نمی‌باشد. و امّا این که در مورد تأخیر انداختن نماز، لعن وارد شده است با اینکه کار مکروهی است، مراد از آن، جایی است که تأخیر انداختن به خاطر سبک شمردن نماز باشد که این کار حرامی‌است.)
 نظر صحیح آن است که لعن، ظهور محکمی‌در حرمت دارد و اگر بخواهد در مورد عمل مکروهی به کار رود، محتاج قرینه ی محکمی‌می‌باشد و لذا در مقام مذمّت دشمنان در روایات و زیارات تعبیر به لعن شده است و اگر لفظی شدید تر از آن، این مبغوضیت را می‌رساند از آن لفظ استفاده می‌کردند.
2- بعضی از روایات که نبوی مشهور را تفسیر کرده اند مثل روایت علل الشرایع قال:« إنّ علیّاً(علیه السلام) رأی رجلاً به تأنیث فی مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال له:اُخرُج من مسجد رسول الله فإنّی سمعت رسول الله یقول:لعن الله...» ترجمه:( امیر المؤمنین (ع) مردی را در مسجد رسول خدا دید، در حالی که در او تأنیث بود (توضیح این فقره می‌آید) پس به آن مرد فرمود:از مسجد خارج شو ! به درستی که از رسول خدا شنیدم که فرمود:... سپس نبوی مشهور را نقل می‌کند.)
و روایتی که در مورد مساحقه وارد شده است : قال الصادق (علیه السلام):« فیهنّ قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لعن الله...» ترجمه:(درباره ی زنانی که مساحقه می‌کنند رسول اکرم فرمود:سپس نبوی مشهور را نقل می‌کند) و روایت دیگر : « قال الصادق (علیه السلام):لعن رسول الله (صلی الله علیه و آله) المتشبّهین من الرجال بالنساء و المتشبّهات من النساء بالرجال و هم المخنّثون و اللّائی ینکحن بعضهنّ بعضاً.» ترجمه:(مراد رسول خدا از مردانی که شبیه به زنان و زنانی که شبیه مردان می‌شوند مخنّث ها و زنانی است که با زن دیگر مساحقه می‌کنند.)
همان طور که گذشت از جهت سند، مشکلی وجود ندارد و بحث مهم در مورد این روایات، بحث ازدلالت آنها می‌باشد در روایت اوّل عبارت
« به تأنیث »آمده است و در روایت سوم عبارت « المخنّثون » آمده است. اینک باید معنای این دو واژه واضح شود.
طریحی  در مجمع البحرین می‌فرماید:« و فی الحدیث (الشیطان أتی قوم لوط فی صورة حسنة فیها تأنیث) کأنّ المراد، حبّ الوطی.»ترجمه:(در حدیث آمده است شیطان به شکل زیبایی نزد قوم لوط آمد در حالی که در او تأنیث بود . ظاهراً مراد از تأنیث، دوست داشتن مفعول شدن (وطی شدن) می‌باشد.) در المعجم الوسیط آمده است:« تأنّث مطاوع أنّثه:لانَ و لم یتشدّد و تشبّه بالأنثی » ترجمه: (معنای تأنّث: نرم شد و محکم نبود و خود را شبیه زنان کرد.)در المنجد آمده است:« تأنَّث الرّجل تشبّه بالانثی فی لینه و رقّة کلامه و تکسّر اعضائه .»ترجمه:(معنای تأنّث الرجل این است که در نرم کردن خود و نازک کردن صدای خود و سست کردن اعضای خود شبیه به زنان شد.امّا آنچه مرحوم طریحی در توضیح آن حدیث آورده است صحیح نیست و جمله ی « فیها تأنیث » به معنای آن است که خود را شبیه زنان کرد و حالات زنانه به خود گرفت نه این که این جمله به معنای حبّ الوطی باشد همان طور که جمله ی بعدی این روایت با این معنا مناسب است. در جمله ی بعد آمده است :« و علیه ثیاب حسنة فجاء الی شباب منهم فأمرهم أن یقعوا به...» ترجمه:( در حالی که لباس های زیبایی پوشیده بود پس نزد جوانی آمد و به او دستور داد که او شیطان را وطی کند.) ظاهر این روایت، آن است که تأنیث داشتن و لباس نیکو داشتن او باعث این شد که آن جوان، جذب او شود در حالی که حبّ وطی معمولاً قابل فهمیدن اشخاص دیگر نیست و نمی‌تواند باعث جذب آن جوان شده باشد. به هر حال « فیها تأنیث » به معنای وطی شدن فعلی (درمقابل حبّ الوطی) نیست؛ زیرا در این حدیث، در ابتدا می‌گوید:« فیها تأنیث»  بعد امر به آن عمل می‌کند و بعد آن عمل زشت رخ می‌دهد پس معلوم می‌شود که« فیها تأنیث» به معنای وطی شدن فعلی نیست.
امّا « مخنّث » در کلمات لغویین: مرحوم طریحی می‌نویسد:« المخنّث هو مَن یوطأ فی دبره لما فیه من الإنخناث و هو التکسّر و التثنّی و یقال هو مِن الخنثی .» ترجمه: (مخنّث کسی است که مفعول واقع می‌شود زیرا در اوحالت نرمی و انعطاف  وجود دارد به او گفته می‌شود که او خنثی است نه این که حقیقتاً خنثی  باشد بلکه چون حقیقتاً مرد است ولی علاقه دارد که مفعول واقع شود و خود را نرم می‌کند یک موجودی بین مرد و زن می‌شود.) و فیّومی‌در المصباح المنیر می‌نویسد:« خنّث الرجل کلامه بالتثقیل اذا شبّهه بکلام النساء لیناً و رخامة فالرجل مخنّث .»ترجمه:(معنای خنث الرجل کلامه، اینست که صدایش را مثل زنان نازک و نرم کند.)
خلیل در العین می‌نویسد:« الخنثی: و هو الذی لیس بذکر و لا أنثی و منه أخذ المخنّث ویقال بل سمی‌لتکسّره کما یخنث السِّقا و الجوالق إذا عطفته .»ترجمه:( خنثی به کسی گفته می‌شود که نه مذکّر است و نه مؤنّث ومخنّث از این ریشه گرفته شده است ولی بعضی می‌گویند: مخنّث از «خنث»به معنای شکسته شدن گرفته شده است.) ظاهر کلام او این است که مخنّث به معنای کسی است که خود را نرم می‌کند و حالات زنانه می‌گیرد نه کسی که مفعول واقع می‌شود همان طور که فیّومی‌مخنّث را این گونه معنا کرده است ؛زیرا او می‌گوید:«و یقال بل سمی‌لتکسّره »که ظاهرش این است که معنای او با معنایی که صاحب آن قول می‌گوید،یکی است، فقط اختلاف در ریشه ای است که مخنّث از آن مشتق شده است و این در حالی است که معنایی را که آن قول مطرح می‌کند معنای حالت زنانه را گرفتن است، نه مفعول واقع شدن) ولی ظاهراً نظر طریحی صحیح است؛ زیرا درحدیث دیگری، امام صادق (ع) مخنّثون را در مقابل زنانی قرار داده است که مساحقه می‌کنند، که این حدیث خواهد آمد.
3- « عن علیّ (علیه السلام) قال: کنت مع رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و
آله) جالساً فی المسجد حتّی أتاه رجل به تأنیث فسلّم علیه فردّ علیه السّلام ثمّ أکبّ رسول اللّه إلی الأرض یسترجع ثم قال: مثل هذا فی امتی!انّه لم یکن مثل هؤلاء فی امّة الّا عذبت قبل الساعة » ترجمه: (امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: با رسول خدا در مسجد نشسته بودیم که مردی که در او تأنیث بود، به حضرت سلام کرد و حضرت جواب سلام او را داد، سپس کلمه ی استرجاع را بر زبان جاری ساختند و فرمودند: مثل این اشخاص اگر در امّتی باشند آن امّت عذاب می‌شود).
4- روایاتی که از تشبّه به زنان در لباس پوشیدن نهی می‌کند مثل این دو روایت:الف- « قال الصّادق (علیه السّلام)- فی جواب من سأل عن الرجل یجرّ ثیابه -: إنّی لأکره أن یتشبّه بالنّساء» ترجمه: شخصی سؤال کرد حکم مردی که در هنگام راه رفتن، لباسش به زمین کشیده می‌شود چیست؟ حضرت فرمود: من از اینکه او شبیه به زنان شود، کراهت دارم) این روایت ظهور در حرمت ندارد زیرا اوّلاً می‌فرماید: « إنّی لأکره» و کراهت را نسبت به خودشان می‌دهد و نمی‌فرماید:« هو مکروه » یا«هو حرام» و ثانیاً لفظ کراهت در لسان احادیث، ظهور در حرمت ندارد.
ب- « قال الصادق (علیه السلام): کان رسول الله (صلّی الله علیه و آله) یزجر الرجل أن یتشبّه بالنّساء و ینهی المرأة أن تتشبّه بالرجال في لباسها » ترجمه:( رسول اکرم همیشه مردان را از این که در لباس شبیه زنان و زنان، شبیه مردان شوند نهي می‌فرمود ) البتّه ظاهراً قید « في لباسها » فقط برای زنان است و نهیی  که برای مردان است که شبیه به زنان نشوند، هم در لباس و هم در غیر آن است؛زیرا اوّلاً حضرت با کلمه ی« ینهی» حکم  جمله ی دوّم را از جمله ی اوّل جدا کرده است و ثانیاً:ظهور«لباسها» در این مطلب است؛زیرا اگر« لباسها» قید هردو بود، باید « في اللّباس» می‌فرمود و آن را به ضمیر مؤنث اضافه نمی‌فرمود.


اینک نوبت این بحث رسیده است که موضوع حرمت دربحث تشبّه زن و مرد به یکدیگر چیست؟ وجوه زیادی در مسأله وجود دارد که به بررسی آن می‌پردازیم.
1-   مراد لواط و مساحقه باشد.
2-   مراد،به زیّ و هیئت یکدیگر در آمدن باشد مثل این که مرد به صورت نازک صحبت کند و زن مثل مردان به صورت کلفت تکلّم نماید.
3-   لباس مختصّ به یکدیگر را پوشیدن باشد.( سوالی که پیش می اید در وجه ۲ و۳ در قسمت اول اشاره ای به این نکته مهم که ایا تمام صفات جنس مخالف را دربر میگیرد؟ پاسخ در قسمت دوم)
 4-  هر یک از این سه مورد، موضوع حرمت است.
5- اجتماع بعضی از این ها مثل مورد دو و سه با هم موضوع حرمت است.بررسی وجه ۴۵ موجب اطاله کلام میشد و صرف نظرم کردم

امّا بررسی وجه اوّل: أدلّه ای که می‌توان برای اثبات این وجه اقامه کرد.
 1- روایت:« فیهنّ قال رسول الله...» که در مورد مساحقه وارد شده است که گذشت. تقدیم ظرف (فیهنّ) بر عامل، ظهور در حصر دارد و به قرینه ی این که در نبوی مشهور تشبّه زنان به مردان در مقابل تشبّه مردان به زنان قرار گرفته است، مراد از تشبّه مردان به زنان، عمل لواط می‌شود.
2- روایت أبی خدیجه:« و هم المخنّثون و اللّائی ینکحنَ بعضهنّ بعضاً.»که ظهور در حصر دارد، اگرچه ظهور آن از مورد اول ضعیف تر است. و لذا سیّد یزدی فرموده است:« یمکن أن یکون من باب ذکر الفرد الأعلی مع إمکان دعوی تعدّد النّبوی ففی أحدهما أراد خصوص هذا المعنی و في الآخر الأعمّ.» ترجمه:( ممکن است بگوئیم این که حضرت در این روایت، لواط و مساحقه را تفسیر نبوی مشهور قرار داده است، از باب ذکر کردن فرد أعلا و مصداق أتمّ  برای نبوی مشهور می‌باشد نه اینکه تنها مصداق نبوی مشهور، اینها باشند. علاوه بر این که ممکن است بگوئیم چند حدیث از رسول اکرم به این مضمون وارد شده و رسول اکرم چند بار این کلام را فرموده است و امام صادق (علیه السلام)در این روایت تفسیر یکی از آن احادیث را فرموده اند.)امّا روایتی که در مستدرک الوسائل آمده:
« قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله): لعنة الله و لعنة الملائکة علی رجل تأنّث و امرأة تذکّرت و رجل تحصر و لاحصور بعد یحیی» ترجمه: (لعنت خدا و ملائکه بر مردی که تأنّث و زنی که تذکّر داشته باشد و زنی که ازدواج نکند و ازدواج نکردن بعد از یحیی مطلوب نیست.)، ظاهرش این است که مراد از تأنث و تذکّر، لواط و مساحقه است؛ زیرا بعد از آن، سخن از عدم ازدواج می‌آورد که یکی از علل و مناشئ وقوع لواط و مساحقه است. ولی چون این روایت در مقام تفسیر روایت نبوی مشهور نیست، اثبات نمی‌کند که وجه دوّم و سوم حرام نیستند بلکه فقط اثبات می‌کند که لواط و مساحقه حرام است. ولی نکته ای که از این حدیث استفاده می‌شود این است که « تأنّث » در این روایت به معنای لواط به کار رفته است در حالی که در روایت قوم لوط که گذشت، به هیچ وجه نمی‌شد عبارت « فیها تأنیث » را حمل بر لواط کنیم و این که بین معنای «تأنّث» و «تأنیث» تفاوت قائل شویم، بسیار بعید است؛ پس این نظریّه تقویت می‌شود که این دو عبارت مشترک معنوی هستند و برای اثبات یکی از مصادیق آن نیاز به قرینه داریم. از مطالب گذشته واضح شد که دلیل سوم که روایت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود اگر چه با معنای لواط سازگار نیست ؛ زیرا در روایت آمده است که ما نشسته بودیم که مردی که به او تأنیث بود وارد گشت. اگر مراد لواط بود باید می‌گفت: دو مرد در حال لواط بودند نه این که بگوید: یک مرد که در این حال بود، وارد گشت و ثانیاً اگر در حال لواط بودند باید می‌فرمود: - در مسجد نشسته بودیم که ناگاه دیدیم، دو نفر مشغول این عمل هستند نه این که بگوید: « حتّی أتاه رجلٌ... » و این روایت اگرچه اثبات می‌کند که یکی از وجوه چهارگانه ی أخیر حرام هستند، ولی چون در مقام تفسیر نبوی مشهور نیست اثبات نمی‌کند که مراد از نبوی هم غیر از وجه اوّل است.
و مانند این روایت، روایت اوّل از دلیل دوّم که روایت در علل الشرائع است که گذشت. درآن روایت نیز حملِ عبارت ِ « به تأنیثٌ » بر لواط خیلی بعید است ؛ زیرا اوّلاً کسی در مسجد، آن هم مسجد رسول خدا این عمل را انجام نمی‌دهد. و ثانیاً: به همان قرینه ای که در بالا گذشت و آن این که تعبیر « رجلاً به تأنیث » دارد که با لواط که عملی دو طرفی می‌باشد، مناسب نیست، اگرچه در لواط فقط مفعول، به او« به تأنیث» صادق است ولی برای لواط تعبیر« رأی رجلاً به تأنیث» آورده نمی‌شود بلکه گفته می‌شود:« رأی رجلین في حال کذا» یعنی دو نفر را در فلان حالت مشاهده نمود.
و چون این روایت مفسّر نبویِ مشهور است و احتمال لواط در آن، داده نمی‌شود پس جمع این روایت با دو قرینه ای که گذشت که دالّ بر این بود که مراد از نبوی لواط و مساحقه است، این است که از ظهور روایات قبلی در حصر، دست برداریم پس جمع بین أدلّه، آن است که مراد از نبوی، هریک از شباهت هاست چه به عمل جنسی باشد و چه نباشد و این همان احتمال چهارم یا پنجم است.
دلیل وجه دوّم: دلیلی که خصوص این وجه را اثبات کند، یافت نشد. فقط اطلاق نبوی وجود دارد که بررسی آن خواهد آمد و همان طور که گذشت دلیل سوم حرمت و روایت اوّل از دلیل دوّم، در آن احتمال لواط و مساحقه نمی‌رود پس یا یکی از وجوه چهارگانه ی آخر اثبات می‌شود و  به مقتضای علم اجمالی، تمامی‌این چهار وجه باید ترک شوند؛ زیرا مسأله، از باب اجمال موضوع می‌باشد. ولی چون بعضی از این وجوه چهارگانه حرام قطعی هستند، علم اجمالی منحلّ می‌شود و اجراء أصل عدم حرمت در وجوهی که شکّ در حرمت آنها وجود دارد معارضی ندارد. مثلا آنچه یقیناً حرام است،وجه سوم است همان طور که حرمت آن به زودی اثبات می‌گردد. و همین طور وجه پنجم قطعاً  حرام است ؛ زیرا در آن دو روایت یا حالت زنانه به خود گرفتن بوده است و یا زینت یا لباس های زنانه پوشیدن که هرکدام که باشد جمع این دو با هم قطعاً در بردارنده ی حرام است.
قال الصّادق (علیه السلام):« انّ رسول الله (صلّی الله علیه و آله) نهی النّساء أن تکون متعطّلات من الحلیّ أو یتشبّهن بالرّجال و لعن من فعل ذلک منهنّ.» ترجمه: ( به درستی که رسول خدا، زنان را از دو أمر نهی فرمودند، یکی اینکه خالی از زینت باشند و دیگر اینکه شبیه به مردان شوند و هرکس این گونه شود را لعن فرمودند.) ظاهر تشبّه در این حدیث به قرینه ی ما قبل آن که بحث از زینت است، این است که زنی در زینت ها و لباس هایش شبیه مردان شود.
  دو روایتی که در دلیل چهارم حرمت گذشت. مرحوم شیخ انصاری می‌فرماید: « و فیهما خصوصاً الاولی بقرینة المورد ظهور في الکراهة» ترجمه: ظاهر این دو روایت کراهت است نه حرمت، مخصوصاً روایت اوّلی؛ زیرا روایت اوّل در مورد جرّ ثیاب است که قطعاً حرام نیست.) و میرزا حبیب الله رشتی در تعلیقه ی برمکاسب می‌فرماید: « قال الاستاذ السناد و قد یمنع من ذلک بدعوی دلالته علی الحرمة أو اشعاره بها لأنّ التشبّه بالجرّ اذا کان مکروهاً مع ما فیه من کمال البعد في المشابهة کان التشبّه في اللباس محرّماً.» ترجمه: (استاد ما شیخ انصاری فرمود: می‌توان ادّعا کرد که این دو روایت ظهور یا اشعار در حرمت دارند؛ زیرا وقتی جرّ ثیاب که ایجاد مشابهت زیادی با زنان را ندارد مکروه است پس لباس زنانه پوشیدن که ایجاد شباهت بیشتری به زنان دارد حرام است .) البته این مطلب از حدّ اشعار تجاوز نمی‌کند ؛ زیرا ممکن است لباس زنانه پوشیدن که شباهت بیشتری به زنان ایجاد می‌کند کراهت شدیدتری داشته باشد نه این که حرام باشد.

یک دلیل وجود دارد که  تأنیث، در دلیل سوم حرمت، به معنای لواط و مساحقه نیست و باید آن را بر یکی از وجوه چهارگانه حمل کرد. این استدلال، استدلالی دقیق است که مقدّمات زیادی دارد.
الف  در روایتی آمده است که بر مخنّث سلام نکنید. « قال الصادق (علیه السلام) عن ابیه: لا تسلّموا علی الیهود و لا علی النصاری و... و لا علی المخنّث...» ترجمه: « بر یهود و نصاری سلام نکنید... و بر مخنّث سلام نکنید...»
ب - « لا تسلّموا » اطلاق دارد یعنی نه به آنها سلام کنید و نه جواب سلام آنها را دهید چه این نهی، حرمت را بفهماند یا اینکه کراهت را بفهماند.
ج  در دلیل سوم حرمت که گذشت این گونه آمده است:« کنتُ مع رسول الله (صلّی الله علیه و آله) جالساً في المسجد حتّی أتاه رجل به تأنیث فسلّم عیه فرّد علیه السّلام » همان گونه که ملاحظه می‌فرمایید در این روایت آمده است که رسول اکرم به او سلام کرد یا جواب سلام او را داد، پس معلوم می‌شود که عبارت «به تأنیث» معنایی غیر از مخنّث دارد و قبلاً اثبات شد که مخنّث به معنای لواط کار است و این شخص که نزد رسول اکرم آمد لواط کار نبود و گرنه حضرت به او سلام نمی‌کردند پس دلیل سوم حرمت، ظهور در یکی از وجوه چهارگانه ی أخیر پیدا می‌کند. و همچنین روایاتی که در آن « به تأنیث » یا « فیه تأنیث » به کار رفته است، ظهور در یکی از این وجوه چهارگانه پیدا می‌کند.
لکن این استدلال تمام نیست؛ زیرا أوّلاً معلوم نیست مقدّمه ی دوّم تمام باشد و ممکن است رسول اکرم جواب سلام او را داده باشد نه این که ابتدا به سلام کرده باشد و اطلاق روایت محل تأمّل است. و ثانیاً: همان طور که گذشت تأنیث، مشترک معنوی می‌باشد و با قرائن خاصّ، یکی از مصادیق آن مشخّص می‌شود و در این روایت همان طور که گذشت، قرائنی وجود دارد که مراد از « تأنیث »، عمل جنسی نیست ولی قرائنی که در این روایت وجود دارد اثبات نمی‌کند که « تأنیث » در بقیّه ی روایات نیز، غیر از معنای لواط را می‌دهد.
 مهمترین قسمت رو با سوالی طرح میکنم که  محوریت تمامی قسمت های رنگی را در بر میگیرد
آیا در روایتی که تانیث با قرینه آن معنایی غیر از عمل جنسی را میدهد همه صفات جنس مخالف را در بر میگیرد یا نوعی رفتار و پوششی که جزء مقدمات اموری بوده است که نبوی مشهور بر آن دلالت کرده است؟

طائفه دوم
تعمیمی که می توانیم بدهیم حداکثرش به این است که بگوییم لواط و مساحقه و آنچه که از عملیات شـهوانی کـه بـین دو جنس موافق انجام می شود. آنها را در بر می گیرد.نکته اي که اینجا می ماند این است که این مخنثی که در روایت ابوخدیجه آمده کـه المخنثـون و اللاتـی یـنکحن بعضهن بعضا،این مخنث دو جور معنا شده، یک معنا طوري که آقاي مکارم از مقاییس و اینها نقل کرده انـد. ایـن است که من کان فی حلین 31/9 و التکثر مثل النساء کسی که خودش را به حالتهاي زنانه در می آورد. که ایـن در اینجا آمده ولی به معناي ملوط و لواط و اینها هم وارد شده است. این امرش مردد است بـین اینکـه آن مخنـث در معناي دوم باشد، یا معناي اول باشد و نمی شود ما اینجا معناي اول را بگیریم. چون بین این دو مردد است و بعید نیست با توجه به قرائنی که در اینجا هست و اینها حمل بشود بر آن مساحقه و لـواط، حـداکثرش ایـن اسـت کـه بگوییم که این روایاتی که در آنها تشبه یا تأنیث بود، شامل آن حالتهاي زنانه گرفتنی که موجب تهییج شهوانی مـی شود و جزء مقدمات امور حرام می شود شاید شامل آنها بشود. به خـاطر کلمـه تـأنیثی کـه در آن روایـت بـود و احتمالی که در مخنث هست، این است که حداکثري که ما اینجا می توانیم بگوییم ایـن اسـت کـه بگـوییم از ایـن روایات دو چیز استفاده می شود. یکی همان مساحقه و لواط که آن هم.جنس.گرایی باشد. روایات ناظر به آن است که حرمتش واضحه است و یکی هم آنچه که از مقدمات این امور و تهییج شهوانی به حساب می آیـد آن مقصـود است. که این هم نیاز به دلیل خاص ندارد. این چیزهایی که مقدمات امـور بـه حسـاب مـی آید و دیگـران را در معرض گناه و اینها قرار می دهد. این طبق ادله اشکال دارد. و لذا حد اکثري که می شود روایـات را تعمـیم داد آن علاوه بر شق مساحقه و لواط آن حالتهاي زنانه بودنی که جزء امور مهیجه و مقدمات این محرمات به حساب مـی آید حداکثرش این است. این هم به خاطر کلمه مخنث است که ممکن است معنایش کمی وسیع تـر از مسـاحقه و لواط است. و آن رجل به تأنیث که در مسجد رسول االله بود. این دو عنوان را اگـر بخـواهیم کمـی تعمـیم بـدهیم،حداکثرش این است.
جمع بندي مطالب:
بنابراین در مجموع ما در این روایات که سندش را ممکن است به آن بیانی که عرض کردیم بپذیریم. از نظر فقهـی و
دلالی چیز جدیدي به ما نمی دهد. ولی تأکید بالایی است. چون این تأکیدات ارزشـش ایـن اسـت کـه در کنـار تأکیدات دیگر گناه را می شود، گناه کبیره اش بکند. یا در سلسله گناهان کبیره این را جزء اکبر کبائر یا کبائر درجه بالا قرار می دهد. ولی خیلی هم مهم نیست. چون بحث لواط و مساحقه روایات معتبر و متکثر و اینها فراوان دارد. حاصل سخن این است که این روایات چیز جدیدي نمی گوید و دو مدلول دارد. و مدلول آن دو بخش دارد، یکی مساحقه و لواط است. و یکی هم حالتهاي زنانه مهیج است. که جزء مقدمات این محرمات به حساب می آیـد کـه پیامبر هم با آن شکل با او برخورد کردند و از مسجد بیرونش کردند و امثال اینها.نکته دیگري که باید اینجا اضافه بکنیم این است که این دیگر اختصاص به صوت و حالتهاي ادا و اطوار در قیافـه یا لباس ندارد. همه را می گیرد. به این معنا هر نوع ادا و اطوار و حالات زنانه که موجب امور شهوانی بشـود، ایـن به خاطر اینکه مشمول این روایات است و اگر این روایات هم نبود از باب اعانه بر اثم و از باب امور مهیجه حـرام بود، حرام است. این سواء کان فی لباس أو فی منظر أو فی لحن کلام و ما الی ذالک هر چه که مـرد را درمعـرض زنانگی قرار بدهد. و جزء امور مهیجه و امثال اینها باشد.




حاصل بحث:
حاصل کلام این شد که جز دو مورد بیش از این نمی توانیم قائل به حرمت بشویم. یکی تشبهی که تشبه رجال بـه نساء و نساء به رجال است. همان تشبه در عملیات زنا شوئی است. که مساحقه و لواط می شود این یکی است که حرمتش هم از واضحات فقه است. روایت هم نبود همین بود. دوم حداکثري که می شود از ایـن روایـات اسـتفاده کرد. اما سایر اقسام من التشبهات که بیاید آن تغییر جنسیت و اینها که بحثش جدا است. به نحو ژنتیکی و بـه نحـو جراحی و اینها است. و آنجایی که در معرض تهییج شهوانی نباشد، چه تشبه به عملیه جراحیه باشد، چه تشـبه در پوشیدن لباس متقابل باشد، اینها اشکالی ندارد. گفتیم از دو حیث است یکی از حیث تهییج شهوانی که دلیل داریـم و یکی هم اعانه، بنابر آن مبناي ما که اعانه را مطلق می دانستیم. در غیر مساحقه و لواط. ما می گوییم دو چیز حرام است یکی مساحقه و لواط و اینها یکی هم آن تشبهاتی که در معـرض امـور شـهوانی اسـت و جـزء مقـدمات آن حساب می شود. به سه دلیل یکی خود این روایات، یکی هم عنوان تهییج شهوانی و یکی هم اعانـه بـراثـم اینهـا عناوینی است که سه دلیل پیدا می کند. اما از این دو تا که بگذریم، سایر موارد حرمتی ندارد. اگر نمایشی یا تعزیـهاي نمایش می دهند لباس زن و مرد می پوشند، این مانعی ندارد، جاهایی که اصلا تهییجی نیسـت، بلکـه موضـوع حزن و اندوه می شود. و این بحثها نیست. هیچ چیزي از عنوان تهییج و اینها در آن نیست. در یک تئـاتر و فـیلم و در یک نمایش است، مانعی ندارد. چه به نحو اینکه انواع تشبهات در مرعی و منظر و در تزیین و لحن باشـد و در لباس باشد. اینها هیچ کدام مانعی ندارد. ولی ظاهرش این است که با ادله نمی شود گفت دلیلـی کـه آدم بـه طـور متقن بتواند بگوید اینها اطلاقی دارد و اینها حرام است این حرمتی ندارد. حتی آن عملیه جراحیه که بـراي زیبـایی انجام می دهد و کمی او را به زن شبیه تر می کند. ولی آن چیز تهییجی و این حرفها در آن نیسـت. آن هـم مـانعی ندارد. مثلاً عرفی باشد که منظم کردن ابرو که جزء امور شهوانی و اینها به حساب نمی آید. رفته کـاري کـرده کـه ابرویش را مرتب کرده و به نحوي ممکن است نزدیک به زن بشود ولی مانعی ندارد. اینهـا مـادامی کـه آن عنـوان برایش صادق نباشد. غیر از مساحقه و لواط عنوان تهییج و اینها در آن نباشد. نفس تشبه بما هو تشبه اشکالی ندارد. سواء بعملیه جراحیه و بعملیات تکنیکی یا به آن هنر نمائیهاي در لحن و صوت و اینها که براي بچـه هـا بـازي در می آورند که مثل دختر حرف می زنند. یا در لحن و صوت و در لباس باشد، اینها خیلی دلیل متقنی ندارد.

انچه که منتزع میشود اجماع در معانی مخنث و تانیث است 
به این صورت که فردی که در او تانیث یا مخنث بود ادا و اطوار و تشبهات زنانه ای را بروز میداد که جزء مقدمات امور شهوانی و زنان فی نفسه به قصد تهییج و تحریک غریزه جنسی مردان انجام میدهند 

و بی تردید ترنس وستیت(مبدل پوش)مخنث و تانیث مزبور است
پاسخ }
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان