رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اسم من شراره
#1
امتحانم تموم شد. خسته و کوفته سوار تاکسی شدم تا برگردم خونه.
 راننده: شما دختری یا پسر؟
 من: دختر بودن و پسر بودن مهم نیست، انسان بودن مهمه.
 راننده: اون که بله، اما شما قیافه‌تون بیشتر شبیه دختراس !
 من: (سکوت)
 راننده: چرا حرف نمیزنی خب …
 از تاکسی پیاده شدم. باید سوار یه ماشین دیگه می‌شدم.
سوار شدم. راننده پسر جوونی بود.
 پسر: شما اهل همینجایید؟
من : بله.
یه دفعه دیدم دستشو آورد جلو گفت ببینیم جنس پیرهنت از چیه !
دستشو پس زدم گفتم نکن اقاااا
 پسر: جنسش‌ام خوب بود. حالا چرا انقد عصبانی.  من ازت خوشم اومده …
 آقا نگه دار من پیاده میشم.
 جیغ محکمی سرش کشیدم. پیاده‌م کرد.
 دوباره سوار ماشین شدم تا رسیدم به شهرمون. تو راه خونه بودم که متوجه شدم یه پژو با سه تا پسر دنبال منند.
 راهمو عوض کردم رفتم تو کوچه. یه دفعه دیدم یه ماشین کلانتری با چهار تا سرباز پشت سر منند.
 قلبم داشت میومد تو دهنم.
 آروم از کنار من رد شدند.
 سربازها شروع کردند به تمسخر من.
 نزدیک خونه بودم پشت سرمو نگاه کردم دیدم همون پژو دوباره داره میاد.
 شروع کردم به دویدن.
وارد کوچه‌مون شدم و تند درو واز کردم وارد حیاط شدم یه اه بلند کشیدم.
بغض گلومو گرفته بود. داشت خفه‌ام می‌کرد. بعد نیم ساعت بابام اومد نگاه تلخی به من کرد و مامانمو صدا کرد.
  گفت: الان جلو در این کارگرا من میگن یه کسی که معلوم نبود پسره دختره چیه پلیسا دنبالش کرده بودن. اومد تو خونه شما ! دیگه دارم دیوونه میشم.
 مامان در حالی که داد می‌کشید: مقصر خودتی. چند بار بهت گفتم یه پولی بهش بده بزار بره. حالا که نمی‌خواد درست شه بزار بره بدبخت شه تو خیابونا آواره شه بلا سرش بیارن. منم میگم این همه آدم بچه‌اش مرده، منم یکیش. فکر می‌کنم مرد. اصلا فکر می‌کنم همچین بچه ا‌ی نداشتم. اصلا خونه‌مونو بفروشیم بریم.
 بابام: من نمی‌تونم چهار نفرو فدای یک نفر کنم. چرا این یک نفر فدای ما چهار نفر نشه !
 مامانم : برو فامیلی‌شو عوض کن از خونه بیرونش کن. وقتی نمی‌خواد درست شه. دیگه آبرو واسه ما نذاشته.
من دیگه گوش‌مو بستم.
مامان:  واسه حرفای مردم دیگه همه مارو با انگشت نشون میدن.
من فقط اشک می‌ریختم. صدای ضجه‌های درونم از فریاد خیلی بلندتر بود.
واقعا هیچ چاره‌ای نیست تازه معنی آدم بیچاره رو فهمیدم.
 -
شراره، تراجنسی مرد به زن، این متن را در سال ۲۰۱۱ در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد
پاسخ }
#2
شراره یکی از دوستهای صمیمی منه دختر خوبیه مجوزش رو خوشبختانه گرفت بیچاره دست خودش نیست چون ظاهرش کاملا دخترونه است تو پوشش خیلی راحتر میتونه زندگی کنه
دلم برایت تنگ شده 
میدانم روزی توام دلت برایم تنگ خواهد شد 
ولی آن روز دیگر من نخواهم بود???
پاسخ }
#3
منم میشناسمش خیلی نازه ( البته اگه همون شری خودمون باشه ) 
شراره از جمله کسانیه که خیلی اذیت شده خیلی وقته خبری ازش ندارم ای کاش بقیه خبر بدن چیزی ازش بشنوم بدونم کجاست و چیکار میکنه 

من که دیگه عادت کردم به این اوضاع ...
روزی نیست که کسی اذیت نکنه ، تو مترو ، تو اتوبوس ، تو دانشگاه ها بچه هایی که بی فرهنگن ، ولی رفتار اساتید و کادر دانشگاه خوبه چون صد در صد با هزاران نفر بودن دیدن این چیزا 
ولی از مترو متنفرم از این قطارها متنفرم از اماکن عمومی..

نفرت انگیز ترین چیز اینه که بگن این دختره پسر و یا حتی به خودشون اجازه میدن دست درازی کنن ..

چند روز پیش میخواستم برم پسر عموم که تصادف کرده بود رو تو بیمارستان ببینم که تو ایستگاه مترو تجریش نیرو انتظامی منو گرفتن یه مرد میان سال که نمیدونم چیکاره بود فقط لباس پلیس داشت ، کلاه رو سرمو برداشت و گفت تو دختری یا پسر ، خواست اندامم رو لمش کنه نذاشتم قیافمو کج کردم گفت اذیتت نمیکنم ، منم کهرت شناسایی نشون دادم که بفهمه من فقط ظاهرم اینطوریه یه مدت طولانی اونجا مونده بودم که بعدش کیفمو گشتن و منو ول کردن گفت ابروهاتو دست نزن تیپ دخترونه زدی اینطوری تابلویی ... وقتی اومدم بیرون چند نفر منتظر بودن ببینن چی شده یعنی اینقدر برا مردم جذابیت داره یه بیمار اختلال جنسی ببینن و براشون تفریحه به قرآن این چیزا دست خودمون نبوده به خدا نبوده ، اشک تو چشمام جمع شد نخواستم با اون حال بد برم پیش دختر عموهام اونا خیلی ناراحت میشن به اندازه کافی بدبختی دارن - برا همین همونجا برگشتم خونه تو قطار گریه میکردم اما اینقدری آروم که فقط گونه ها خیس میشد و من با دستمال پاک میکردم دلم هم برا خودم و هم برا پسر عموم که طفلی افتاده رو تخت و همه جاش شکسته میسوخت ای کاش بهشو بیاد دلم شکست و گریه هام تمومی نداشت اما خفه خون گریه میکردم، قظار خلوت بود یه خانوم کنارم بود چند تا مرد روبهرو ، نگاشون نکردم ولی سنگینی نگاشونو و اینکه زل زدن بهم رو حس کردم ...
تا اینکه وقتی قطار شلوغ شد یکیشون اومد جلو پاهاشو چسبوند به زانو های من ، خیلی عصبانی بودم چشم قره رفتم کیفمو جلوش گرفتم یکی دیگشون اومد کنارم نشست زیر لب چیزی پروند زل زد به من و براندازی کردن و گفت خیلی تابلویی بری بیرون میگیرنتا میخوای باهات بیام ، با سر علامت منفی دادم و فقط سکوت و تا ایستگاه مقصد همینطوری .

این حکایتیه که همیشه پیش میاد امنیت ما تو این دوران خیلی کمتره میشه گفت اصلا امنیت نداریم اصلا و هر کس این اجازه رو به خودش میده اذیتمون کنه ، اگه یه دختر تو پوشش بودیم میرفتیم تو واگن خانم ها به قرآن با زن ها بودن برا من بهشته اما تو اماکن عمومی که آقایون حضور دارن این اماکن عمومی نفرت انگیزه ...  

منی که تو شهری به این بزرگی و با مردمی به اصلاح روشن فکر اینطوری با این شدت دارم اذیت میشم وای به حال بقیه که تو شهر های کوچیک چه ها نمیکشن واقا خیلی بیشتر اذیت میشن خیلی، ولی خدانکنه تنها پشتیبانی یک آدم تنها دیواری که میشه بهش با خیال راحت تکیه داد یعنی خانواده فرو بریزه و هیچ پشتیبانی نداشته باشی، خداروشکر میکنم که وضعیت من در این مورد بهتره ولی اصلا از خوندن این چیزا در مورد بقیه آروم نمیشم خیلی گناه دارن خیلیییی ، به خدا که مظلوم ترین قشر دنیا ترنس ها هستن ..

ای کاش زود تموم بشه هممون پر بکشیم ...

و ای کاش به من انتقالی بدن از این دانشگاه کرج بیام تهران ..  ای کاش موافقت کنن انتقالی بعد از عمل میترسم حتی اخراجم کنن من درسم تمام زندگیمه خیلی دوست دارم آدم موفقی بشم..
پاسخ }
#4
نیلوی عزیزم باید با خودت صادق باشی آبرو و شخصیتت رو حفظ کن نزار هر ادم بی سرو پای به خودش اجازه بده هر غلطکی که دلش میخواد بکونه ما ترنسها میتونیم خودمون رو نگه داریم و بهترین راه نقش بازی کردن من تو شهرستان زندگی میکنم اونم تو شهر کوچیک اوایل حتی نمی تونستم از خونه بیرون برم ولی وقتی با چند سال پیش با رضا که اشنا شدم فن و فنون دفاع از خودم رو بهم یاد داد نه دعوا بلکه چطوری رفتار کنم تا نزارم نظر دیگران به سمتم جلب بشه همیشه سعی میکردم تو مکان عمومی با دستای باز راه برم راه رفتنم رو تعقیر دادم اصلا ارایش نمیکردم چون لزومی به اینکار نبود فقط تو خونه و برای رضا ارایش میکردم اگه احساس میکردم کسی نگاه مشکوک بهم داره یه چشم قره مردونه میرفتم نه زنونه و میگفتم جان مشکلی هست یارو خودش جا میرفت ولی اگه قر و قمیش میومدم اون حتما بیشتر به سمتم میومد قرار نیست همه بدونن ما ترنسیم خیلی تمرین کردم و الان دیگه راحت شدم با اینکه هورمون مصرف میکنم و جلسات لیزرم تموم شدم کسی جرات نداره نگاه چپ بهم بندازه ابرو گرفتن دلیلی نداره چون الان پسرهای معلمولی هم حتی بدتر از ما ترنسها ابروهاشون رو بر میدارن بعد عمل حتما میتونی به دست ادامه بدی مطمئن باش
دلم برایت تنگ شده 
میدانم روزی توام دلت برایم تنگ خواهد شد 
ولی آن روز دیگر من نخواهم بود???
پاسخ }
#5
نیاز عزیز دلم ، ظاهر من اونطوری که تو فکر میکنی نیست...

من دانشگاه میرم و نمیخوام خونه بمونم و هم این که از درسم عقب بیفتم میرم دانشگاه، دیگه خودت تصور کن چطوری میتونم باشم دانشگاه که دیگه حراست داره اصلا نمیشه نوک ابروتو دس بزنی وای به حال بقیه چیزا مثل آرایش و لباس و ... ، بعدشم من موهام خیلی تابلوئه عمرا با مو باز نمیرم بیرون همیشه میبندم و کلاه میزارم رو سرم در کل اصلا خوشم نمیاد موهامو نشون بدم حتی نا محرم میاد خونمو فایمل و ... کلاه میزارم خوشم نمیاد..

حتی وقتی آزاد باشم یا دانشگاه نرم تابستونا هم طوری میرم که نظر جلب نکنه اما واقعیت اینه که فاصله من با بقیه پسرا خیلی زیاده من صورتمم هیچی مو نداره صدامم تابلوئه این تفاوتا به چشم میاد دیگه ، ولی من اصلا بیرون نه آرایش میکنم و نه هیچیز دیگه از دوره هرمون تراپیمم مدت طولانی نمیگذره میترسم روز به روز بدتر بشه از یه طرفی میخوام تاثیرات هرمون تراپی حداکثرش باشه
یه مشکل دیگه اینه که بقیه فکر میکنم من نوجوانم بچه سالم خب هر کس این اجازه رو میده با یه بچه هر کاری کنه
در مورد چشم غره من همیشه همینطوریماصلا رو نمیدم به کسی اصلا با پسر جماعت صحبت نمیکنم و هیچ دوست پسری هم ندارم هیچ دوست و اشنایی ، الان اینطوری وای به حال اینکه چشم غره نرم و رو باز استقبال کنم ،من همیشه چهره جدی میگیرم تا جلب توجه نکنم طوری که دکتر کاویانی و پزشک خانومی که اونجا کار میکنه گفتن چرا اخم داری تو صورتت همیشه ناراحتی ، گفتم دست خودم که نیست مجبورم اینطوری باشم به خدا اگه رومو باز کنم لبخند بزنم دنیا جهنم میشه ، الانش با وجو این چیزا اینطوریه

اینا رو میگم شاید بگید خیلی خوبه مستعد ترنس بودنی ولی اصلا اینطور نیست فکر نمیکنم خودم اما نمیدونم چم شده
پاسخ }
#6
وقتی دوستم برام تعریف میکرد، داشتم اتیش میگرفتم، تا جایی که میتونستم میرفتم کرج میبردمش بیرون به این امید اونا که مزاحمش میشن جلوش کاری کنم به غلط کردن بیفتن و دلش خنک شه، خیلی سخت بود برام، قرار بود ..... قرار بود اما قسمت نشد و رفت، اونی که نباید میرفت، رفت، به امید روزی که تی اس ها به خواسته هاشون برسن و اونایی که دنبال یار و ازدواج هستند بتونن بدون این مشکلات و ... بهم برسند
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد، تندیسی زیبا نخواهد شد،
81
از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیس شدن است
پاسخ }
سپاس شده توسط: Delsaa ، Sina ، deldadeh ، ahoo ، Delaram
#7
ماخودمون هرکدوم به هرنحوی ازاین تجربه های بد از دست این مردم وداشتیم.خاطرات مدرسه من بدترین خاطرات زندگیمه روزنبود که ازتمسخربچه های مدرسه راحت باشم.
بیزارم از مساله ای که تنها راه حلش گذر زمان است.....
پاسخ }
سپاس شده توسط: KING ، Delaram


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان