رتبه موضوع:
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اعصاب و روان
#1
شخصیت هیستریک

خصوصیات عمده‌ی این تیپ شخصیتی، توجه‌طلبی افراطی و آرایش ظاهری برای جلب توجه و هم‌چنین داشتن رفتارهای هیجانی و نمایشی است.

شخصیت هیستریک یا نمایشی، یکی از انواع تیپ‌های شخصیت می‌باشد. خصوصیات عمده‌ی این تیپ شخصیتی، توجه‌طلبی افراطی و آرایش ظاهری برای جلب توجه و هم‌چنین داشتن رفتارهای هیجانی و نمایشی است. این قبیل افراد، بسیار تلقین‌پذیر بوده و در روابط بین‌فردی، بیش از حدِ متعارف، از خود صمیمیت نشان‌می‌دهند.تیپ‌های هیستریکال بسیار احساسی، برون‌گرا، شورانگیز، تابع امیال، ساده‌لوح، بی‌آلایش و غالباً جذاب هستند. علاوه‌بر جذاب بودن -‌به‌ویژه در بین جنس مخالف- مردم‌پسند نیز هستند. گستره‌ی شیوع این تیپ شخصیتی، در بین هنرمندان و به‌ویژه بازیگران سینما و در بین زنان، بیش‌تر از مردان است.

ویژگی‌های افراد دارای شخصیت هیستریک

- وابسته‌بودن به دیگران:
این قبیل افراد، به‌گونه‌ای کودک‌وار وابسته بهدیگران هستند. از کم‌ترین استقلال شخصی برخوردارند و به‌تنهایی قادر به انجام امور خود نیستند، توان تصمیم‌گیری ضعیفی دارند و همیشه منتظرند که دیگران برای آنان تصمیم بگیرند و البته این ناتوانی به شکل جبران کمبود، نمود می‌یابد.

- تشنه‌ی توجه و محبت:
حرکات و رفتارها‌ی‌شان در جهت جلب توجه دیگران است وبرای این کار، به هر ابزاری متوسل می‌شوند؛ از گریه و زاری گرفته تا ایماء و اشاره‌ها‌ی نامتعارف و آرایش‌های تند. آنان دوست دارند هم‌چون یک بت پرستیده شوند.

-رفتارهای نمایشی:
این گروه از افراد، رفتارهای نمایشی و درام گونهدارند. این‌قبیل رفتارهای نمایشی، ممکن است بسیار ظریف و تحسین‌برانگیز و یا خشن و پرخاشگرانه باشد. بیش‌تر در جمع و یا مهمانی‌های خانوادگی سعی‌می‌کنند با انجام حرکات نمادین و نقش‌بازی، در ذهن دیگران خاطره بکارند.

- اغراق در بیان مسائل:
هنگام نظر دادن پیرامون مسائل یا اشخاص، بسیار اغراق‌آمیزو خارج از حد متعارف صحبت می‌کنند. آب‌وتاب خاصی به موضوع می‌دهند یا بیش‌تر از آن‌چه که هست، بزرگ توصیف می‌کنند و یا بیش از حد، کوچک‌نمایی و تحقیر می‌کنند.

- هیجان‌زدگی:
بیش‌تر مواقع هیجان‌زده هستند. غم، شادی، خوش‌بینی،بدبینی، ترس و… را به‌صورت متناوب و متغیر ابراز می‌کنند.

- احساسات ناپایدار:
احساسات و عواطف آنان، متغیر و سطحی است به‌گونه‌ایکه احساس‌شان پیرامون یک موضوع، مدام از حالتی به حالت دیگر تغییر می‌کند و از عمق بسیار کمی نیز برخوردار می‌باشد.

- خود‌محوری:
اشخاص هیستریکال، در‌واقع افرادی خود‌محور هستند.وابستگی آنان به دیگران و گدایی توجه و محبت، به‌منزله‌ی این نیست که دیگران را افرادی بزرگ و محترم می‌پندارند بلکه برای این است که آنان را رام و نگران احوال خود کنند که خود، نوعی استعمار محترمانه‌ی دیگران است.

- ترس از تنهایی:
این قبیل افراد، به‌شدت از تنهایی هراس دارند و اگرمجبور شوند لحظاتی را تنها و بدون هم‌نشین ‌سرکنند، به‌طور حتم پای تلفن خواهند نشست و با افراد زیادی تماس خواهند گرفت تا سرانجام موفق شوند با یکی دو نفر به صحبت بپردازند و از ترس تنهایی، رهایی پیدا کنند.

- اعتماد‌به‌نفس پایین:
این قبیل افراد، به این دلیل که از غنای درونی بی‌بهره‌اندو وجود خود را در مهر تأیید دیگران احساس می‌کنند، افرادی شکننده هستند و اعتماد‌به‌نفس‌شان تا حد معنی‌داری کاهش‌یابنده است. آنان برای این‌که مطمئن شوند در چشم‌انداز دیگران، افرادی بزرگ و محترم هستند، مدام به نظرخواهی از دیگران می‌پردازند.

- تلقین‌پذیر:
افرادی زود‌باور هستند که به‌راحتی تحت تأثیر دیگرانقرار می‌گیرند، به‌راحتی فریب می‌خورند، به‌سرعت تحت تأثیر فضا و اشخاص قرار می‌گیرند به‌گونه‌ای که خود را از یاد می‌برند.

- تحریک‌پذیر:
زود برانگیخته می‌شوند و واکنش‌های تند‌و‌تیزی بهمحرک‌های محیطی می‌دهند.

چه موقع این تیپ شخصیتی، اختلال محسوب می‌شود؟
همه‌ی ویژگی‌های روان‌شناختی انسان، تا زمانی‌که درچرخه‌ی زندگی‌اش، بی‌نظمی و آشفتگی ایجاد نکرده باشد، هم‌چنان یک ویژگی و تیپ منحصر‌به‌فرد او تلقی می‌شود اما موقعی که آن ویژگی از حالت تعادل فراتر یا فروتر رود، اختلال نامیده می‌شود و باید مورد بررسی و درمان قرار گیرد. درباره‌ی تیپ شخصیتی هیستریانیک نیز هنگامی‌که یک یا چند مورد از ویژگی‌های بالا، به‌صورت زمان‌دار و تکرار‌شونده در وجود فرد ریشه بدواند و مسیر روانی- رفتاری او را از حالت طبیعی خارج کند، فرد به اختلال شخصیت هیستریک مبتلا می‌شود.

ویژگی‌های افرادِ در معرض ابتلا به اختلال شخصیتهیستری:
- دوست‌داشتنی

- شوخ‌طبع

- بسیار خوش‌بین

- غیرقابل پیش‌بینی

- شورانگیز و هیجانی

- مغرور و خود‌پسند

- تئاتر‌گونه و شکوهمند زندگی می‌کنند.

- در زمان حال زندگی می‌کنند.

- از مدیریت خوبی برخوردارند.

- از آرایش و پوشش‌های اغواگرانه‌ استفاده می‌کنند.

- از وجهه‌ی اجتماعی بالایی برخوردارند.

درمان:
- روان‌درمانی:
اختلال شخصیت هیستریک نیز مانند سایر اختلالات روانی،قبل از هر نوع تجویز دارویی، باید از طریق روان‌درمانی بررسی و درمان شود. بهترین تکنیک روان‌درمانی برای این قبیل افراد، استفاده از فن روان تحلیلی است که از آن طریق، در موقعیت‌ها و زوایای مختلف، از بیمار و رفتارهای او فیلم گرفته می‌شود، سپس بیمار به همراه روان‌شانس خود، به تماشای فیلم می‌نشیند و روان‌شناس، به آنالیز رفتارها و علائم هشداردهنده‌ی بیمار می‌پردازد. بیمار نسبت به وضعیت خود، بینش پیدا کرده و سپس به مقایسه‌ی اوضاع روانی و رفتاری خود با افراد عادی جامعه می‌پردازد.

- دارو‌درمانی:
درمان دارویی، زمانی قابل پی‌گیری است که در مرحله‌یاول، درمان روان‌‌شناختی، جواب‌گوی مشکل فرد نباشد و دوم این‌که اختلال فرد، با سایر اختلالات روانی هم‌چون اضطراب، شیدایی، افسردگی و‌… همراه باشد که در این حالت، از قرص‌های ضد‌اضطراب و افسردگی برای مهار رفتارهای تنشی فرد استفاده می‌شود[/size][/color]
پاسخ }
#2
من 80%شونودارمDodgy
135
200
پاسخ }
#3
اعصاب چیزیه که بیشتر آدما مخصوصا ماها نداریم
پاسخ }
سپاس شده توسط: فاطمه بانو ، Sarah ، hasti ، Delsaa ، deldadeh ، Farhad ، nik ، Aydaa ، AmirAliA2
#4
خداروشکر من این مدلی نیستم! چیییه... زندگی نیست که...
پاسخ }
#5
فراموشی چیست؟
همه ما در زندگی روزمره خود مواردی را سراغ داریم که نتوانسته باشیم مطلب ، اسم فرد یا مکان خاص و یا اطلاعات دیگری را یادآوری کنیم. شاید بسیار پیش آمده باشد که مدتها به دنبال دسته کلید یا وسائل شخصی دیگر خود گشته باشیم و خیلی موراد دیگر. همه اینها مواردی جزئی از اختلال در عملکرد حافظه را نشان می‌دهد که تحت تاثیر عوامل مختلف ممکن است بوجود بیاید. این عوامل هرچه باشد، آنچه که برای ما پیش آمده این استکه نتوانسته‌ایم به اطلاعاتی که مطمئن از دانستن آنها هستیم، دست پیدا کنیم. به عبارتی حافظه نتوانسته به اطلاعاتی که قبلا ذخیره کرده‌ایم، دسترسی پیدا کند. پدیده‌ای که همه آن را با عنوان فراموشی می‌شناسیم که در بسیاری موارد هم نتایج ناگواری به بار می‌آورد، مثل کم شدن نمره امتحانی. 
علل فراموشی
فراموشی به علل مختلفی ممکن است اتفاق بیافتد. اکثرفراموشی‌های عادی روزمره مربوط به مراحل حافظه می‌باشند. وجود مشکل در هر یک از مراحل ، یادآوری اطلاعات را با مشکل مواجه خواهد ساخت. نظریات جدید حافظه به این مطلب تاکید دارند و فراموشی را ناشی از احتمال خطا در یک یا چند مرحله از مراحل سه گانه حافظه می‌دانند. مراحل حافظه رمز گردانی ، اندوزش و بازیابی را شامل می‌شود و می‌دانیم که در مرحله رمز گردانی سپردن اطلاعات به حافظه اتفاق می‌افتد. در مرحله اندوزش نگهداری اطلاعات در حافظه و در مرحله بازیابی فراخوانی اطلاعات از حافظه. خطای حافظه در هر یک از این مراحل مشکل فراموشی را به بار خواهد آورد. 

چنانچه خطایی در مرحله رمزگردانی یا سپردن اطلاعات بهحافظه اتفاق بیافتد، در واقع به این معنی است که حافظه شرائط لازم برای رمزگردانی اطلاعات به نحو مناسب نداشته است. ممکن است کمبود توجه در حین سپردن اطلاعات به حافظه عامل این خطا باشد. ما زمانی که می‌خواهیم مطلبی را به حافظه خود بسپاریم، به آن توجه می‌کنیم. توجه ما رمزگردانی و سپردن آن را به حافظه امکان‌پذیر می‌سازد. ما خیلی از مطالبی را که می‌شنویم، اما به آن توجه نمی‌کنیم، فراموش می‌کنیم. به عبارتی تنها مطالبی که مورد توجه ما قرار می‌گیرد، به حافظه سپرده می‌شود. در غیر این صورت حافظه ما در هر لحظه در مقابل سیلی از اطلاعات قرار می‌گرفت که چندان ضرورتی هم برای ما نداشتند.

زمانی که خطا در مرحله اندوزش اتفاق می‌افتد، به اینمعنی است که اطلاعات به شیوه درست و کاملی ذخیره نشده‌اند و یا در جای مناسب خود قرار نگرفته‌اند. یکی از عواملی که اندوزش اطلاعات را میسر می‌سازد، مرور ذهنی است. مرور ذهنی به نیرومند شدن اطلاعات در حافظه کمک می‌کند و دوام آنها را در حافظه طولانی‌تر می‌سازد. بنابراین بدون مرور ذهنی اطلاعات از حافظه محو شده و دسترسی به آنها ناممکن می‌گردد.

عامل دیگر که در مرحله اندوزش اتفاق می‌افتد وفراموشی را سبب می‌شود، جانشینی است، زمانی که اطلاعات جدید جای اطلاعات قدیمی را می‌گیرد و علت آن اغلب به گنجایش حافظه به خصوص در حافظه کوتاه مدت مربوط است. گنجایش حافظه کوتاه مدت معمولا محدود است و برای استفاده حداکثر از آن شگردهایی مورد استفاده قرار می‌گیرد، مثل روش تقطیع. در هر زمانی که اطلاعاتی که قصد اندوزش آنها را داریم، فراتر از گنجایش حافظه باشد، ذخیره نخواهد شد یا ناچارا اطلاعات قبلی را از بین خواهد برد.

در مرحله بازیابی نیز عواملی مثل تداخل و عواملهیجانی ، یادآوری اطلاعات را با مشکل مواجه می‌سازند. زمانی که در حافظه ما اطلاعات مختلفی با نشانه مشترکی ذخیره شده باشند، به هنگام استفاده از آن نشانه برای بازیابی یکی از اطلاعات اطلاعات دیگر به ذهن خواهند آمد و مزاحم بازیابی اطلاعات مورد نظر خواهند شد. برای مثال اگر شماره تلفن جدید دوست خود را یاد بگیرید، بعد از مدتی یادآوری شماره تلفن قبلی او برایتان مشکل خواهد بود. به این علت که نام دوست شما نشانه‌ای است که برای شماره تلفن فعلی او و شماره تلفن قبلی او نشانه مشترکی است و یادآوری یکی از آنها با این نشانه با مشکل همراه خواهد بود.
فراموشی به عنوان یک اختلال
فراموشی‌های مربوط به مسائل جزئی زندگی روزمره هر ازچند برای تمام افراد اتفاق می‌افتد و جای هیچ‌گونه نگرانی ندارد، اما در برخی افراد شدت فراموشی یا موضوعات مربوط به فراموشی طوری است که نمی‌توان آن را حالتی طبیعی تلقی کرد. 

افراد افسرده و افراد مضطرب معمولا با درجات شدیدتریاز فراموشی مواجه هستند و اغلب بیش از دیگران در مسائل روزمره زندگی دچار فراموشی می‌شوند. از ناراحتیهای اساسی آنها که نزد روانپزشک یا روان شناس از آن گله می‌کنند، مشکل حافظه‌شان است که مشکلات زیادی را برای آنها ایجاد می‌کند.

گاهی اوقات فراموشی در اثر ضایعات مغزی اتفاق می‌افتدکه معمولا به دنبال یک سانحه مثل تصادف است، دیده می‌شود. در این حالت بیمار ممکن است بخشی از اطلاعات مربوط به زندگی خود را فراموش کند. این فراموشی ممکن است فراموشی پیش گستر یا پس گستر باشد.

در نوع دیگری از فراموشی که بسیار هم نادر است، هیچعلت جسمی خاصی وجود ندارد، ولی فرد با فراموشی گسترده‌ای مواجه است. بطوری که ممکن است فرد تمام اطلاعات مربوط به بخشی از زندگی خود را بطور کامل فراموش کند. این نوع از فراموشی معمولا دلایل روان شناختی دارد و به آن فراموشی روانزاد گفته می‌شود. گاه یک هیجان شدید ، یک شوک عصبی و ... دلیل این نوع فراموشی است.

نوع دیگری از فراموشی تحت عنوان آلزایمر شناخته می‌شودکه معمولا در سنین بالاتر اتفاق می‌افتد و علل ژنتیکی برای آن شناخته شده است.
درمان فراموشی
برای فراموشی‌هایی که به صورت روزمره اتفاق می‌افتندو یا برای جلوگیری از وقوع فراموشی در مطالب درسی و ... معمولا روشهای بهسازی حافظه مفید خواهد بود. در این روشها مواردی آموزش داده می‌شود که فرد با استفاده از آنها می‌تواند مراحل رمزگردانی ، اندوزش و بازیابی اطلاعات را با دقت و سهولت بیشتری انجام دهد. زمانی که فراموشی به عنوان نشانه یک اختلال روانی دیگر مثل اضطراب و افسردگی است، معمولا با درمان این نوع اختلالات مشکل فراموشی نیز حل خواهد شد و برای اختلال فراموشی ناشی از ضایعات مغزی ، فراموشی روانزا و آلزایمر روشهای اختصاصی‌تر به صورت درمان پزشکی و روان درمانی استفاده می‌شود.
پاسخ }
#6
چطور کسی که عاشقش بودید را فراموش کنید



عشق چیزی بسیار خاص است زیرا وقتی شکست می‌خورد قدرت آسیب زدن به ما را دارد.نباید این شکست را به خودتان بگیرید. هر روز روابط بسیاری با شکست مواجه می‌شوند و این به آن معنی نیست که دیگر عشقی وجود نخواهد داشت. دلیل آن هر چه که باشد، اینکه یاد بگیرید چطور کسی که خیلی دوست داشته‌اید را فراموش کنید کار بسیار سختی است و نیازمند گذشت زمان است. خوشبختانه، خیلی‌ها اینکار را انجام داده‌ و با موفقیت روبه‌رو شده‌اند. من روش آنرا به شما آموزش می‌دهم.

مراحل


بخش اول: تغییر دیدگاهتان

بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید. اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.

• اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یااحساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.

• همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.

• به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادیدارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟

درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند--فقط شما نمی‌بینید.احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.

• همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.
• سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید.به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.

بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید. این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.

• اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتاناو را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟


• درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدانکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.
. اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید وهیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.
• با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرفبزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنی
• با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنیدکه غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.

تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه.به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.


بخش دوم: برگرداندن استقلال شخصی


. به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد.مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.


• با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتانتنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.


• زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید ازاستقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟


به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تاندر هر شرایطی در دسترس شما هستند - از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.

• برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتانپناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.
. همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دورکنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.

• به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنیاز بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.


. همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالیکنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.


• چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودیدچه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.

• فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان راتخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.


. از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزشکنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.

وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید.این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.

• خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسریشوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.


• از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدیهستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنی

. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.

• کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویتزندگی‌تان تبدیل نکنید.

• وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلفنکنید.


• اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنیدانتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

• یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اماباید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.


شکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهاییکنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود
• زمان بهترین دارو است.


• به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تانشود، عشق و خوشبختی بخواهید.

• تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان راچک نکنید.


• فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد کهبگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!
پاسخ }
#7
به این شخصیت میگن شخصیت نمایشی

من چنین آدمی هستم از این نوع هستم متاسفانه یا خوشبختانه
پاسخ }
#8
چگونه افکار منفی را از خود دور کنیم؟



یكی از ویژگی‌های افكار منفی، طولانی بودن و كامل شدن آنهاست؛ فكرهای منفی این قدردر ذهن باقی می‌ماند و دنبال هم می‌چرخد تا یك ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شكل بگیرد
بسیاری از ما دائم در حال سر و كله زدن باخودمان هستیم، با افكاری كه گاه و بی‌گاه به سراغمان می‌آید. البته متأسفانه در اغلب موارد این فكرها و گفت‌ و گوهای درونی چندان مثبت نیست و همین مساله موجب می‌شود همه فكرها و گفت‌ و گوهای درونی را بد و استرس‌ زا بدانیم؛ چرا كه معمولا عادت داریم خودمان را به دلیل اتفاقات گذشته محكوم ‌كنیم یا نگران و مضطرب اتفاقات آینده باشیم؛ اتفاقاتی كه هنوز پیش نیامده و مشخص نیست روزی به واقعیت می‌پیوندد یا نه



موضوع مهم این است كه چنین افكار منفی‌ای می‌تواندامید به آینده را از بین ببرد و فرد را برای طی مسیر زندگی، تنها و ناامید رها كند، اما چون اعمال ما نتیجه افكارمان است، اگر بتوانیم تفكراتمان را تغییر دهیم، حتما قادر خواهیم بود طور دیگری هم عمل كنیم و در نتیجه زندگی متفاوتی خواهیم داشت. پس در این مورد هم باید سعی كنید و با تمرین، افكار منفی را به فكرهایی مثبت و انرژی‌بخش تغییر دهید.
بحث‌های درونی منفی را حذف كنید

اولین قدم، كسب آگاهی است؛ یعنی قبل از هر چیزباید فكرهای منفی را بشناسید و سعی كنید آنها را به افكار مثبت تغییر دهید؛ البته فراموش نكنید این كار ابتدا خیلی سخت است و نباید ناامید شوید؛ ولی وقتی راهش را پیدا كنید، براحتی می‌توانید این كار را پیش ببرید. پس اگر سال‌هاست با افكار منفی زندگی كرده‌اید، انتظار نداشته باشید طی یك شب از شر آنها خلاص شوید، چون این فكرها به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود كه باید با شناخت دقیق، با آنها روبه‌رو شوید؛ مثلا اگر معلم كلاس اول دبستان همیشه شما را دانش‌آموزی بی‌استعداد خطاب كرده باشد، خیلی عجیب نیست اگر هنگام شروع كارهای جدید، دائم به خودتان بگویید «نمی‌توانم»، «این كار برای من خیلی سخت است» و... اگر هم دائم این فكرهای منفی در ذهن شما چرخیده باشد، حتما برای انجام كارها، اعتماد به نفس كافی نداشته‌اید. پس می‌بینید چقدر سخت است در این شرایط باور كنید توانایی شما بیشتر از چیزی است كه خودتان فكر می‌كنید
یكی از معروف‌ترین جملات منفی كه خیلی از مادائم با خودمان مرور می‌كنیم، این است: «من نمی‌توانم». غافل از این كه وقتی به خودتان می‌گویید « نمی‌توانم » یا « این كار خیلی سخت است » در واقع مقاومتی نسبت به انجام آن كار در خودتان ایجاد می‌كنید كه داشتن چنین مانع ذهنی‌ای می‌تواند شما را از رسیدن به موفقیت بازدارد. پس هر وقت به خودتان گفتید « من نمی‌توانم » كمی به جمله‌تان فكر كنید و بگویید « چرا نمی‌توانم؟ »
تحقیقات متعدد نشان داده است اكثر نوابغ ودانشمندان كسانی بوده‌اند كه با كار و مطالعه زیاد به این موقعیت رسیده‌اند و همین موضوع ثابت می‌كند اگر می‌خواهید موفق شوید باید دائم به خودتان بگویید كه می‌توانید

تائیدات مثبت را از یاد نبری

وقتی به هدف خاصی می‌رسید، معمولا جملات وعبارات مثبت را از افراد مختلف خواهید شنید؛ این عبارت‌ها معمولاً كوتاه، قابل باور و مشخص است. پس بهتر است این جملات را بارها برای خودتان تكرار كنید تا نوع دیگری از افكار درونی برای شما ایجاد شود. گام بعدی این است كه تمام این تائیدات را با صدای بلند و با شور و شوق بگویید؛ حواستان باشد خواندن از روی جملات و كلماتی مثبت بدون هیچ حسی، فایده‌ای ندارد.


به فكرهای مثبت بال و پر دهید

یكی از ویژگی‌های افكار منفی، طولانی بودن وكامل شدن آنهاست؛ فكرهای منفی این قدر در ذهن باقی می‌ماند و دنبال هم می‌چرخد تا یك ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شكل بگیرد، اما از حالا به بعد، سعی كنید به جای چنین كاری، این تمرین را انجام دهید؛ فكرهای شاد و مثبت را مانند یك فیلم طولانی و نشاط ‌انگیز دنبال كنید. برخی از تجسم‌ها بسیار مفید خواهد بود و باید تا می‌توانید داستان را ادامه دهید و بگذارید ساعت‌ها زمان شما را به خودش اختصاص دهد. در ضمن، خیلی بهتر است اگر این داستان را درباره خودتان بسازید و تصور كنید به هدف‌های‌تان رسیده‌اید.
پاسخ }
#9
مقصر اصلی افسردگی کیست؟

افسردگی، بیماری هزار چهره ای است که در کشورهای در حال توسعه، مثل کشور خودمان، ماهیت پیچیده تری دارد به طوری که علایم خلقی آن نظیر بی اشتهایی، بی انگیزگی، بی خوابی، احساس پوچی و تمایل به مرگ معمولاً دیرتر از علایم جسمی آن بروز می کند.

از جمله علایم جسمی که معمولاً افراد زودتر متوجه آن می شوند می توان به احساس ضعف یا دردهای مفصلی در این بیماران اشاره کرد به گونه ای که بیمار با شکایت ضعف یا دردهای پراکنده مفصلی یا حتی افت فشار خون و امثالهم به پزشک مراجعه می کند اما در بررسی کامل، معلوم می شود که افسرده است.

طبیعی است که از شکایتی مثل ضعف به تشخیصی مثل افسردگی رسیدن، برای بیشتر پزشکان، کار چندان ساده ای نیست و گاهی فرد بعد از خوردن انواع و اقسام داروها و انجام انواع آزمایشهای تشخیصی تازه متوجه علت بیماری شده و در مواردی پس از پیشرفت و پیچیده تر شدن بیماری درصدد درمان آن بر می آید.

اما سوال اینجاست که مقصر اصلی افسردگی کیست، ژنتیک یا محیط. به این سوال نمی شود یک جواب قاطع داد زیرا ژنتیک و محیط با همدستی یکدیگر، بیمار را به جایی می رسانند که نامش افسردگی است.

چرا که از طرفی نمی شود نقش فقر، بیکاری، طلاق و بیماری های صعب العلاج را به هیچ گرفت و از طرف دیگر، باید گفت که کمبود کاتکولامین ها در سیناپس های سلول های عصبی این افراد، یک امر قطعی است، یعنی با جبران همین کمبودها می شود، مشکل یک بیمار افسرده را حل کرد.

دقیقاً مثل یک فرد گرسنه ای که فریاد می کشد، «من غذا می خواهم» مغز بیماران افسرده آژیر می کشد که « من سوخت می خواهم» و سوختش سروتونین است.

پرهیز از افکار منفی و انزواطلبی، تغذیه سالم، ورزش و تحرک، نوشتن احساسات خود بر روی کاغذ، تقویت رابطه خود با خدا از جمله راهکارهای پیشنهادی روانپزشکان برای پیشگیری و پیشرفت افسردگی در افراد است.
منبع:نظام پرستاری
پاسخ }
#10
مرسی عاللللللییییییییییییییییییییییییییییییییی1356929779
(خدا کمکم میکنه)یا راهی میابم یا میسازم

[عکس: 84163556434354938807.jpeg]
پاسخ }
سپاس شده توسط: Sarah ، KOUROSH ، deldadeh ، hasti ، Delsaa ، nik ، AmirAliA2


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داروهای اعصاب و ضد افسردگی کیوان 37 10,017 05-11-2016، 09:03 AM
آخرین ارسال: Mr.X
  جسم و روان مردان را چه خطرهايي تهديد مي‌کند؟ KOUROSH 6 2,042 06-05-2015، 03:50 AM
آخرین ارسال: Mahsa-B
  دنیای روان چیست؟ Aramesh 0 749 04-27-2015، 07:33 PM
آخرین ارسال: Aramesh

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان