رتبه موضوع:
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اعصاب و روان
#31
آیاسردرد گرفتن با رژیم ارتباط دارد؟


این را می‌دانم که بسیاری از شما حتی وقتیکه لغت «رژیم» را می‌شنوید سردرد می‌گیرید!این بخاطراین است که افراد بسیاریزمانیکه رژیم می‌گیرند، خودشان را از خوردن غذاهایی که شامل ویتامین و مواد غذایی ضروری است محروم می کنند.

مثل همیشه، کمی تحقیق می‌تواند چشمان شما را باز کند و باعث شود بدانید که چه چیزیباعث می شود چنان احساسی پیدا کنید و چه کاری را اشتباه انجام داده اید. در ادامه چندین محرک سردرد را برایتان فهرست کرده ایم:


۱. قند خون پایین
بصورت علمی ثابت شده است که بین سردرد و قند خون پایینارتباطی قوی وجود دارد. اگرچه این بدین معنی نیست که هربار که سردرد گرفتید باید یک شکلات کامل یا یک کیک بزرگ را بخورید!


هنوز هم می توانید مراقبت وزنتان باشید و در عین حال احساسخوبی هم داشته باشید. یک راه خوب، خوردن کراکر غلات یا ماست‌ میوه ای است. مثلا من خودم ماست میوه‌ای درست می کنم. بدین ترتیب می‌توانم خودم طعم را انتخاب کنم و مطمئن باشم که سالم و طبیعی هم هست.


۲. عدم استفاده از تمام گروه‌های غذایی
رژیم گرفتن به این معنی نیست که فقط از غذاهای خاصی استفادهکنید. شما باید از تمام گروه های غذایی بخورید، اما مراقب مقدار خوردنتان باشید.


بنظر می رسد که معمولا توصیه می‌کنند روغن‌ها و چربی‌ها رااز غذاهایتان حذف کنید. اما روغن‌هایی مانند آنهایی که در بذر کتان، گردو، تخم کدو، آواکادو، ماهی سالمون، ساردین، کولی و غیره پیدا می‌شود، سرشار از امگا۳ هستند. فقدان امگا۳ در بدن نه تنها باعث سردرد می شود، بلکه می تواند به بیماری های دیگری نیز ختم شود.


دقیقا چنین واکنشی نسبت به امگا۶ و امگا۹ نیز وجود دارد. پسنباید تمام چربی‌ها را از برنامه‌ی غذاییتان حذف کنید، همچنین به یاد داشته باشید که باید از تمام گروه‌های غذایی مصرف نمایید.


۳. پروتئین بیش از اندازه
بسیاری از رژیم های غذایی بر پایه‌ی مقدار زیادی پروتئینتدوین می‌شوند. همانطور که قبلا گفتم، بهتر است در زمینه‌ی گروه‌های غذایی تعادل برقرار کنید. به اعتقاد انجمن قلب آمریکا، یک رژیم پر پروتئین قابل توصیه نیست، چرا که باعث محدود کردن غذاهای دیگر که منبع مواد غذایی ضروی هستند می‌شود.


بدین ترتیب در معرض خطر افزایش سطح کلسترول و مشکلات قلبیدیگری قرار خواهید گرفت. و باید بدانید که یکی از اولین علائم فشار خون بالا، سردرد است.


۴. عدم سازش غذاها
اگر شما رژیمی که توسط یک متخصص تغذیه تدوین شده است رااجرا می‌کنید اما هنوز سردرد دارید، ممکن است دلیل دیگری وجود داشته باشد. اشخاص بسیاری هستند که توانایی سازش با هر ماده ی غذایی را ندارند.


به اعتقاد موسسه ی سردرد ملی، شاید دلیل ناراحتی شماغذاهایی مثل مخمرها، ترشی یا مواد غذایی ترش، جگر مرغ، کشمش، خربزه، آوکادو، آلو قرمز، موز و خیلی چیزهای دیگر باشد.


راه حل این است که پس از مصرف هر ماده‌ی غذایی که درونبرنامه‌تان هست، بررسی کنید که چه احساسی پیدا می‌کنید.


اگر پس از در نظر گرفتن تمام موارد بالا هنوز هم سردرددارید، بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که به یک پزشک مراجعه کنید. همچنین به یاد داشته باشید که کاهش وزن یا حفظ تناسب اندام، همیشه فقط در مورد رژیم غذایی نیست، بلکه بیشتر درباره ی سبک زندگی شماست
پاسخ }
#32
ده اشتباه كه به مغز شما آسيب ميزند

۱.نخوردن صبحانه
كسانی كه صبحانه نمی‌خورند قند خونشان به سطح پائین تری افت می‌كند. این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی می‌شود.

۲. پرخوری
اینامر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگهای) مغز شده و منجر به كاهش قدرت ذهنی می‌شود

دخانیات
اینامر باعث كوچك شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر می‌شود.

۴.استفاده زیاد قند و شكر
استفادهزیاد قند و شكر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف می‌كند و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد

۵.آلودگی هوا
مغزبزرگترین مصرف كننده اكسیژن در بدن ماست. دمیدن هوای آلوده باعث كاهش اكسیژن تامینی مغز شده و منجر به كاهش كارآیی مغز می‌شود.

۶.كمبود خواب
خواببه مغزمان اجازه استراحت می‌دهد. دوره طولانی كاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد.

۷. پوشاندنسر به هنگام خواب
خوابیدنبا سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اكسید كربن و كاهش تجمع اكسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد.

۸.كاركشیدن از مغزتان در هنگام بیماری
كارسخت یا مطالعه در زمان بیماری ممكن است منجر به كاهش كارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود

۹.كاهشافكار مثبت
فكركردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است. كاهش افكار مثبت مغزی ممكن است باعث كوچك شدن مغز شود.

۱۰.كم
حرفی

مكالماتانتزاعی منجر به رشد كارآئی مغز خواهد شد.

پروفسورمجید
سميعي
پاسخ }
#33
زنده باد پروفسور سمیعی...متن فوقالعاده ایی بود هستی +1 امتیاز
پاسخ }
#34
معمولاً به راحتي قابل تقليد هستند.حركات به‌ صورتي مشابه مكرراً رخ مي‌‌دهند و بيمار قادر است به ‌صورتي ارادي براي مدتي كوتاه آنها را مهار كند، اما اين امر ممكن است سبب اضطراب بيمار شود.


 تيك‌ها در نتيجه فشار رواني تشديد مي‌شوند و حين فعاليت‌هاي ارادي و تمركز فكري كاهش يافته و در خواب از بين مي‌روند.  دكتر عليرضا پيرخائفي، روان‌شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه، تيك‌ها را فعاليت‌هاي حركتي - صوتي مي‌داند كه به ‌صورت ناگهاني اتفاق مي‌افتند و در آن، فرد توان مقاومت خود را از دست داده و ظاهراً مقابله با‌ آن هيچ فايده‌اي نخواهد داشت.وي، پريدن گوشه‌ چشم، پرش در ناحيه ‌گردن و حركات اضافه در شانه را از تيك‌هاي حركتي مي‌داند و در خصوص تيك‌هاي صوتي ابراز مي‌كند، در اين ‌گونه تيك‌ها علاوه بر تكان‌هاي عضلات، سيستم صوتي نيز (مانند صاف كردن گلو، خرخر كردن و بالا كشيدن بيني و …) درگير مي‌شود.تيك‌هايي كه به تازگي آغاز شده‌اند، اغلب نياز به درمان ندارند.  توصيه مناسب به والدين و اطرافيان كودك مبتلا به تيك اين است كه توجهي به تيك‌ها نداشته باشند، زيرا تمركز روي تيك، باعث تشديد آن مي‌شود.
 اكثر تيك‌هايي كه تازه آغاز شده‌اند، مسير محدود و گذرايي دارند و به سمت اختلال جدي‌تري پيش نمي‌روند و حداكثر طيّ دوره‌هاي استرس‌آور عود مي‌كنند. معدودي از تيك‌ها بيشتر از يك ‌سال طول مي‌كشند.تيك در آقايان سه‌ برابر بيشتر از خانم‌ها است و تيك‌هاي مزمن بيشتر بين سنين ۶ تا ۱۲ سالگي ديده مي‌شوند.
تقسيم‌بندي:
تيك‌ها را مي‌توان بر اساس ساده يا متعدد بودن، گذرا و مزمن بودن به ۴ گروه تقسيم كرد:
تيك‌هاي ساده گذرا:
در كودكي بسيار شايع‌اند و معمولاً پس از يك ‌سال (‌اغلب طيّ چند هفته) خودبه‌خود بهبود مي‌يابند و عمدتاً نياز به درمان ندارند. تيك‌هاي حركتي معمول كه اغلب در حدود ۳ و نيم سالگي شروع مي‌شوند، به كودكان كمك مي‌كنند تا انرژي عصبي را آزاد كنند. ۷۵ درصد از كودكان، اين نوع تيك را در عرض ۶ ماه پشت سر مي‌گذارند. اگر كودك شما گرفتار تيك شد، بهترين راه، ناديده گرفتن آن است. هيچ‌گاه او را سرزنش نكرده و يا تنبيه نكنيد. شما مي‌توانيد براي جلوگيري از تبديل شدن اين عمل به يك عادت، با تمرين كردن روش‌هاي پيشگيرانه، به كودكان‌تان كمك كنيد، ولي تيك‌هاي گذرا نبايد در برنامه كامل ترك عادت مورد توجه قرار گيرند.
تيك‌هاي مزمن:
اگر تيك بيش از ۱۲ ماه ادامه يابد، تيك مزمن محسوب مي‌شود. تيك‌هاي مزمن پايدار هستند و معمولاً انقباض ماهيچه در آنها بيش از حد و بسيار شديد است. اين تيك‌ها مشخصاً به‌ صورت حمله‌هاي دوره‌اي هستند و غالباً شدت آنها ماه به ماه، روز به روز يا حتّي ساعت به ساعت تغيير مي‌كند. در حقيقت، رفتار تيكي ممكن است براي هفته‌ها يا ماه‌ها كاملاً محو، اما دوباره ظاهر شود.
ممكن است در هر سنّي پديدار شوند، اما اغلب در كودكي شروع مي‌شوند. درمان در اكثر موارد لازم نيست. بايد به بيمار توضيح داد كه اين اختلال اهميتي ندارد.
تيك‌هاي ساده يا متعدد مداوم:
معمولاً از كودكي يا نوجواني و قبل از ۱۵ سالگي آغاز مي‌شود. در بسياري از موارد تيك‌هاي موردي روي مي‌دهد، اما بهبود كامل در خاتمه نوجواني رخ مي‌دهد.
سندرم تيك‌هاي حركتي و صوتي متعدد مزمن:
اين سندرم به نام پزشك فرانسوي‌اي كه نخستين‌بار اين بيماري را توصيف كرد، "سندرم ژيل دولا توره" ناميده مي‌شود. اين اختلال معمولاً همراه با تحريك‌پذيري و وسواس است كه مي‌تواند موجب رانده شدن فرد از اجتماع شود و اين واكنش‌هاي اجتماعي منفي مي‌‌تواند فرد را به افسردگي دچار كند و حتّي در بعضي مواقع او را به سوي خودكشي نيز سوق ‌دهد. تيك‌هاي توره درصورت عدم ‌درمان مي‌توانند به حالتي مزمن در فرد تبديل شوند. در اين افراد حركات لب و دهان‌شان به‌ گونه‌اي هست كه انگار حرف‌هاي ركيك به زبان مي‌آورند، در صورتي كه اين طور نيست.  بجز تيك‌هاي گذرا در ساير تيك‌هاي عصبي احتمال بازگشت وجود دارد.
علت‌ها:
زماني اعتقاد بر اين بود كه تيك‌ها علائم بيروني احساسات سركوب شده و كشمكش‌هاي دروني‌اند. امروزه در بسياري از نقاط جهان آن را تركيبي از عوامل محيطي و زيستي مي‌دانند.
 تيك تقريباً در يك سوم موارد، پايه ژنتيك دارد، اما در برخي حالات ممكن است اين عادت از طريق تقليد به دست آيد.همچنين، مشخص شده است كه رفتارهاي تيكي در زمان فشارهاي عصبي افزايش مي‌يابد كه اين امر به "تيك عصبي" منجر مي‌شود. در صورتي كه از وجود تيك‌هاي عصبي در كودك‌تان رنج مي‌بريد، نكات زير را مدّ نظر داشته باشيد:
كاهش فشار رواني:
به لحاظ اين كه رفتارهاي تيكي غالباً با فشار رواني تشديد مي‌شوند، مواردي را در زندگي كودك‌تان جست‌وجو كنيد كه ممكن است منشأ ناراحتي يا نگراني او باشند. مثلاً ببينيد آيا او تلاش مي‌كند كه از تكاليف مدرسه و درس‌ها عقب نمانند؟ آيا انتظارات ورزشي او بالاست؟
براي كاهش تنش‌هاي احتمالي كودك و ايجاد آرامش و اطمينان در او، تا آنجا كه ممكن است موقعيت‌هاي فشارزا را از بين ببريد و با او مهربان باشيد. تعداد تيك‌ها اغلب با كاهش فشار رواني، تقليل مي‌يابند.
چه بايد كرد؟
يكي از نكاتي كه دربارة انواع تيك‌ها حائز اهميت است، نوع برخورد و نگاه عوام به آن است كه باعث مي‌شود، فرد مبتلا دچار احساس ناخوشايندي شود و خود را از انظار پنهان كند و در صورت افزايش بيش از حد اين اختلال، حتّي در رفتارهاي اجتماعي او نيز تأثير بگذارد.


  اگر افراد با نشانه‌هاي طولاني‌مدت تيك مواجه شدند، بايد براي جلوگيري از اختلالات وسيع‌تر به روان‌‌پزشك يا روان‌شناس مراجعه كنند.
پاسخ }
سپاس شده توسط: ali ، nik ، Sarah ، hasti ، پانی ، Delsaa ، دختر مهر ، deldadeh ، THE MAN ، AmirAliA2
#35

راهکارهای توقف نگرانی

1) یک دوره نگرانی ایجاد کنید:
شما ممکن است درباره نگرانی هایتان کارهای زیادی انجام دهید مثلا حواس خود را پرت کنید، برای نگرانی هایتان دلیل بیاورید و تلاش کنید مثبت فکر کنید اما هیچ کدام موثر نیستند. در واقع تلاش برای توقف افکار اضطراب آور ممکن نیست. شاید شما حواس خود را پرت یا برای زمان کوتاهی افکار منفی را سرکوب کنید اما در درازمدت ، این افکار قوی تر و پایدارتر به سراغتان خواهد آمد.

فرض کنید به شما بگویند چشمانتان را ببندید و یک فیل صورتی را تجسم کنید . بعد از تجسم، حالا فکر کردن در مورد آن را متوقف کنید. آیا موفق می شوید؟
توقف فکر ، افکار را تشدید می کند زیرا برای اجتناب از آنها ، توجه و آگاهی روی افکار بیشتر می شود. ما در ادامه روش موکول کردن نگرانی را به شما یاد می دهیم:

1- دوره نگرانی تعیین کنید :
یک زمان و مکان معین برای نگرانی انتخاب کنید. این زمان و مکان در هر روز باید یکسان باشد ( مثلا در اتاق نشیمن در ساعت 5 تا 30/5 عصر ) و این زمان قبل از خواب نباشد . در طول دوره نگرانی اجازه دارید در مورد هرچه در فکرتان هست نگران باشید. در واقع اینجا منطقه آزاد نگرانی است.

2- نگرانی هایتان را موکول کنید:
اگر در طول روز نگرانی به ذهنتان خطور کرد آن را در دفترچه ای یادداشت کنید و نگرانی در مورد آن را به دوره نگرانی موکول کنید. به خود یادآوری کنید زمانی را در آینده برای فکر کردن به آن دارید . بنابر این نیاز نیست که اکنون نگران آن باشید.

3- در طول دوره نگرانی روی فهرست نگرانی خود کار کنید:
به نگرانی هایی که در طول روز یادداشت کرده اید نگاهی بیندازید. اگر افکار هم چنان شما را آزار می دهند به خود اجازه دهید در مورد آنها نگران باشید اما تنها در زمان مشخص شده . اگر فکر می کنید نگرانی ها زیاد مهم نیستند دوره نگرانی را قطع کنید و از بقیه روز خود لذت ببرید.

موکول کردن نگرانی موثر است زیرا عادت تمرکز بر نگرانی ها در لحظه حال را از بین می برد. شما با این تکنیک نگرانی تان را سرکوب نمی کنید بلکه آن را برای آینده ذخیره می کنید. همان زمان که تمرین توانایی موکول انداختن نگرانی هایتان را آغاز می کنید، متوجه خواهید شد کنترل بیشتری برافکار و نگرانی هایتان به دست آورده اید.

2) از خودتان بپرسید که آیا مشکل قابل حل است:
حل مسئله شامل ارزیابی یک راه حل ، بررسی گام های آن و سپس طراحی یک برنامه برای عملی کردن راه حل است. نگرانی به ندرت منجر به راه حل ها می شود . گذشته از زمان زیاد صرف شده برای افکار منفی، با نگرانی ، برای مواجهه با رویدادها آمادگی بیشتری پیدا نخواهید کرد. بنابراین اگر با نگرانی دست و پنجه نرم می کنید از خودتان سوال کنید که آیا مشکل قابل حل است؟

برای این جستجو سوالات زیر را به شما پیشنهاد می کنیم:
- آیا مشکل چیزی است که شما معمولا با آن مواجهید؟
- آیا مشکل یک نگرانی تصوری است؟ چگونه ممکن است اتفاق بیفتد؟ آیا نگرانی تان واقع گرایانه است؟
- آیا می توانید در مورد مشکل کاری انجام دهید یا اینکه مشکل خارج از کنترل شماست؟
اینگونه می توانید متوجه شوید باید برای نگرانی های غیرقابل حل باید راهکار دیگری مثل پذیرش در پیش بگیرید.


پاسخ }
#36
طلاق عاطفی ...

طلاق عاطفی چه شکلی است ؟

می گویند از هر ... تا ازدواج در ایران یکی از آن ها به طلاق عاطفی ختم می شود . طلاق عاطفی اصلا یعنی چه؟ چه شکلی است ؟ نکند خود ما هم از همسرمان طلاق عاطفی گرفته ایم و خبر نداریم ! با طلاق عاطفی نمی ش[/size][/color]ود مهریه گرفت ؟ و از این سوال های مهم و پیش نیاز !

وقتی می گویند طلاق عاطفی ، منظور این است که ماغیر از آن طلاق هایی که در دادگاهای خانواده و محضرها انجام می شود و اسمش طلاق قانونی است لااقل یک نوع طلاق دیگر هم داریم که اسمش طلاق عاطفی است .

در طلاق عاطفی دو نفر زیر یک سقف دارند با همزندگی می کنند اما در واقع خانه فقط خوابگاه آن هاست . در طلاق عاطفی زن و شوهر دوست ندارند با هم حرف بزنند ، دوست ندارند به هم ابراز محبت کنند ، دوست ندارند حتی با هم غذا بخورند ، حتی با هم از خواب بلند شوند ، حتی ... در یک کلام حس می کنند که دیگر همدیگر را دوست ندارند .

طلاق عاطفی ، یک توافق اجباری است بین زن وشوهر که به هر دلیلی زیر یک سقف زندگی می کنند اما دیگر زن و شوهر نیستند ! شاید این توافق هیچ وقت گفته نشود و به تدریج به وجود بیاید اما به هر حال ناخودآگاه به وجود آمده است . طلاق عاطفی می تواند مقدمه ای باشد بر طلاق قانونی ، طلاق اقتصادی و طلاق اجتماعی .

چرا دو نفر طلاق عاطفی می گیرند؟

هزار دلیل می تواند وجود داشته باشد برای اینکه دو نفر از هم طلاق عاطفی بگیرند و یک دیوار نامرئی اما بلند بکشند بین خودشان . دلایل در دو تا سه دسته بزرگ جا می گیرند . اول آن که چرا این دو نفر این جور با هم سرد شده اند و دوم این که چرا نمی روند طلاق قانونی بگیرند ؟

مشکلات جنسی :

وقتی که یکی از دلایل قانونی مشکلات جنسی استچرا دلیل طلاق عاطفی نباشد . ممکن است یکی از دو طرف مشکل جنسی داشته باشند . مثلا زن سرد مزاج باشد و یا مرد زود انزالی داشته باشد . ممکن است یکی از دو طرف نتواند توقعات جنسی طرف مقابل را برآورده کند و یا ممکن است که اصلا یکی یکدفعه به سرش بزند و طرف مقابلش را از لحاظ جنسی نپسندد! نگویید اتفاق نمی افتد . مشکلات جنسی باعث می شود که زن و شوهر یکی از مهمترین تجربه های مشترک خودشان را از دست بدهند و اولین دیوار بین آن ها کشیده شود .

تفاوت شخصیت :

هر چه که دو طرف قبل از ازدواج شعار بدهند که «آره من و نامزدم مکمل همدیگریم و مثل یک پازل همدیگر را کامل می کنیم » بالاخره این تفاوت های عمیق خودشان را یک جایی نشان می دهند . وقتی که آقا برون گرا باشد و خانم دلش بخواهد که آخر هفته هم ، صبح تا شب در خانه بماند ، وقتی که خانم عاشق سفر باشد و آقا دلش جلوتر از پلیس راه شهر خودشان را نخواهد ، بالاخره آن قدردعوا شکل می گیرد که منجر شود به طلاق عاطفی .

بلد نبودن مهارت زندگی :

خیلی از زنها و شوهر ها بلد نیستند به هم ابرازمحبت کنند ، بلد نیستند یک مساله را با هم حل کنند و حتی بلد نیستند که درست با هم دعوا کنند . آموختن مهارت های ارتباطی می تواند جلو خیلی از طلاق های عاطفی و حتی طلاق های قانونی را هم بگیرد .

درک نادرست از جنس مقابل :

یکی از دلایل طلاق عاطفی هم این می تواند باشدکه زن و شوهر اصلا یادشان می رود که اساسا از دو جنس آفریده شده اند و یک فرق هایی دارند که به زن بودن یا مرد بودنشان ربط دارد .

پول ، پول و باز هم پول :

اگر دلایل های اقتصادی را هم نگوییم خودمان راگول زده ایم . مشکلات اقتصادی می تواند باعث شود که یکی یا هر دو زوج تا دیر وقت بیرون از خانه کار کنند و برای هم دیگر فرصتی برای گل گفتن و گل شنیدن نداشته باشند و حالش را نداشته باشند که به حرف های همسر خود گوش دهند .

وجود بچه :

وجود بچه باعث می شود که زن و مرد فقط نقش پدرو مادر فداکار را بگیرند و با وجود طلاق عاطفی کنار هم بمانند . یعنی دیگر یادشان می رود که زن و شوهر هستند و می شوند پدر و مادر مطلق !

فشار خانواده ها :

بعضی وقت ها هم زن و شوهر برای این که آبرویشاننرود ، برای این که از عواقب طلاق می ترسند یا به خاطر فشار خانواده هایشان از هم طلاق قانونی نمی گیرند .

چه طور دوباره به هم بپیوندیم؟

این که خود شما شروع به خواندن این مطلب کردهاید یعنی این که به موضوع علاقه دارید و یا درگیر آن هستید و می خواهید راه حل را بدانید . کلیات قضیه این ها هستند :

مهارت های ارتباطی را یاد بگیرید :

این که دو نفر بدانند چه طور به حرف همدیگر گوشبدهند ، این که بدانند چه طور از هم درخواست کنند ، چه طور به هم نه بگویند ( ! ) ، چه طور مساله ای را حل کنند ، چه طور تصمیم بگیرند ، چه طور احساساتشان را بیان کنند و چه طوربا بیماری جسمی یا روان شناختی همسرشان کنار بیایند ، خیلی از مشکلات را حل می کند .

مشکلات زناشویی را حل کنید :

واقعا ببینید ریشه مشکلات جنسیتان در کجاست .اگر مشکل جسمی باشد اورولوژیست ها می توانند آن را حل کنند اما برای مشکلات روان شناختی حتما باید با یک روان پزشک و یا یک روان شناس بالینی را ببینید و با صراحت مشکلتان را مطرح کنید .

به متخصص مراجعه کنید :

[color=#37404e][size=small]طلاق عاطفی یک دعوای ساده نیست که بشود باخواندن یک مقاله ، به حل آن اقدام کرد . در این موارد بهتر است که به یک مشاور خانواده مراجعه کنید و مشکلتان را حل کنید .
پاسخ }
سپاس شده توسط: Delsaa ، deldadeh ، پانی ، دختر مهر ، THE MAN ، AmirAliA2
#37
آیامبتلا به حمله ناشی از دلهره هست


دانستناینکه این بیماری دارای چه علائمی است، مانع می شود که برخی اوقات خجالت زده شوید. اگر احساستان زیاد بد نیست طوری که این حمله را احساس کنید، دیگر علائم فیزیکی می تواند شما را گوش به زنگ ایجاد اختلالات ناشی از دلهره و همچنین متوجه پریشانی و استرستان کند. برخی از علائم اختلالات ناشی از دلهره در اینجا آورده شده است: 


تپش
قلب 

نفسنفس زدن زیاد 
سوء
هاضمه 

لمس بیاختیار کف دستها و صورت 
حساسیتبه نور و صدا 
عرق
زیاد 

لرزش 
اسهال




درمان 


اغلبدرمانهای مربوطه ساده اند و نیازی به درمان حرفه ای ندارند. در اینجا چندین راه درمان برای افراد مبتلا آورده شده است: 


قبل ازبروز شک فکر خود را مشغول نکنید 


حملهناشی از دلهره می تواند بدلیل ترس از ابتلا به حمله ناشی شود. برخی اوقات که شخص تشخیص می دهد یک موقعیت خاص منجر به یک حمله می شود، خود این فکر می تواند تشدید کننده باشد. این حالت می تواند منجر به بروز رفتارهای عجیب و غریب و با مزه شود، اما از طرفی هم ممکن است منجر به اختلالات بیشتری گردد. بیماری انزوا طلبی، ناشی از بدبینی های بیش از حد نسبت به آینده باشد. 


فکرکردن هنگام بروز حمله


هنگامیکه حمله روی می دهد افراد متوجه افکار و اعمال خود نیستند. یک شخص باید بداند که هنگام حمله احساس ها به خوبی عمل می کنند. این مورد باعث می شود که فرد حمله را توجیه کرده و دیگر برایش اهمیت زیادی نداشته باشد. از دید یک شخص ثالث به این شرایط نگاه کرده و شرایط موجود را تجزیه تحلیل کنید و تاثیرات را کاهش دهید. 


نفسعمیق کشیدن


نفسعمیق کشیدن یکی از راههای اساسی برای مقابله با دلهره و تشویش می باشد. شخص مبتلا باید بداند که هنگام بروز حمله چگونه نفس بکشد. هنگام بروز حمله نفس عمیق بکشید و روی هر استنشاق تمرکز کنید. این کار باعث می شود که کم کم از حالت ایجاد شده فاصله بگیرید. 




ازدارو در دراز مدت استفاده نکنید 


بسیاریاز داروها باعث ایجاد این حمله می شوند، و هیچ اثری هم ندارند. علاوه بر این برخی از دارو ها اعتیاد آور هستند. اختلالات ناشی از دلهره هیچ گاه از طریق شرایط پزشکی ایجاد نمی شوند. بنابراین سعی کنید از طریق روحی به خودتان کمک کنید تا اینکه بخواهید مشکلتان را از طریق دارو حل کنید. 




شماتنها نیستید 


ترس ووحشت قسمتی از زندگی ما می باشد، پس هنگامی که دچار ترس می شوید مسئله را بزرگ جلوه ندهید و از آن نترسید (تنهائی خود یکی از مسائلی است که ایجاد حمله می کند). سعی نکنید با استفاده از دارو حمله ناشی از نگرانی و ترس را درمان کنید. با دانستن اینکه چه چیزی باعث فعال شدن آنان در شما می شود، فرصت خوبی برای شناخت خودتان به دست می آورید. بنابراین می توان گفت حمله ناشی از دلهره آنقدرها هم بد نیست.


حمله
هراس



در ایناختلال فرد به یکباره علائم اضطراب مثل تپش شدید قلب ، تنفس نامنظم احساس خفگی ، لرزش ، عرق و نگرانی شدید در یک لحظه آنی تجربه می‌کند. این علائم به یکباره شروع می‌شوند و فرد به قدری دچار ترس و دلهره می‌شود که احساس می‌کند در حال مردن است. این حالت در یک لحظه شروع می‌شود و مدت زمان محدودی ادامه می‌یابد و بعد دوباره فرد به حالت عادی خود برمی‌گردد.
پاسخ }
سپاس شده توسط: farhan ، nik ، دختر مهر ، deldadeh ، THE MAN ، AmirAliA2
#38
چگونه بر رفتار های روزمره خود کنترل داشته باشیم

در طول ۲۴ ساعت شبانه روز اتفاقات گوناگونی برای انسان رخ می دهد ، هر یک از این اتفاقات باعث ایجاد حس های مختلف و هیجانات گوناگون در فرد می شود. یکی از این احساسات که در روز با آن مواجه می شویم ، احساس عصبانیت است. عصبانی شدن کار آسانی است ، اما کنترلکردن این حس کار هرکسی نیست و احتیاج به تمرین دارد.

هیجان چیست؟
همان طور که در سخن ارسطو بیان شد، عصبانیت، یکهیجان و یا احساس است و فردی که توانا در مدیریت هیجان باشد، می داند که این عصبانیت را چه وقت، کجا، با چه کسی و چگونه ابراز کند تا به جای این که برایش دردسر تولید کند، راه گشا باشد. هیجان نیز کلمه ای است که در فارسی بیشتر برای احساسات و حالات پرشور و پرانرژی از آن استفاده می کنیم؛ ولی در روان شناسی، برای تمام حالات احساسی و روانی مثبت و منفی و علائم جسمانی و روانی همراه آن به کار می رود. از نظر ویلیام جیمز، «هیجان، تغییرات جسمی و روانی ای است که مستقیماً به دنبال درک یک واقعیت تحریک کننده حاصل می شود». برخی هیجانات، عبارتند از: خشم، ترس، عشق، محبت، تنفر، امید، ناامیدی، نگرانی، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادی، رنج، شرم، پشیمانی و دل سوزی.

هوش هیجانی چیست؟
وقتی صحبت از هوش به میان می آید، معمولاً بهیاد نمره های درسی دانشگاه می افتیم یا تست های هوش آزمون های استخدامی به ذهنمان می رسد؛ اما به تعبیری وسیع تر، می توان گفت که دو نوع هوش وجود دارد؛ هوش تحصیلی و هوش هیجانی. با دیدی محدود که تا به حال وجود داشته، تنها به هوش تحصیلی توجه شده است و اصلاً تنها هوش تحصیلی به رسمیت شناخته شده است؛ هوشی که شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف، نمرات درسی یا نتایج تست های هوشی بوده است؛ آزمون هایی که معمولاً در محیطهای بسته و انتزاعی برگزار می شوند و سایر متغیرهای اثرگذار، به حداقل می رسند. در واقع، متغیرهای محیطی که می توانند اثری سرنوشت ساز در توفیق یا شکست یک کار داشته باشند، اثرشان تا حد خنثی پایین آورده می شود.

اکنون دانشمندان، متوجه نوع دیگری از هوش شدهاند که هوش هیجانی نام دارد. هوش هیجانی، حداقل در زندگی اجتماعی، اهمیتی فراتر از هوش تحصیلی دارد؛ هوشی که در طول تاریخ، مصلحان و نخبگان اجتماعی را از نخبگان علمی جدا می سازد. هوش هیجانی، بیان گر آن است که در روابط اجتماعی و معاشرت های روانی و عاطفی، در شرایط خاص، چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است؛ یعنی این که فرد در شرایط مختلف، بتواند امید را در خود زنده نگه دارد؛ با دیگران همدلی نماید؛ احساسات دیگران را درک کند؛ برای به دست آوردن پاداش بزرگ تر، پاداش های کوچک را نادیده انگارد؛ نگذارد قدرت تفکر و استدلال او مختل شود؛ در برابر مشکلات، پایداری نماید و در همه حال، انگیزه خود را حفظ کند. هوش هیجانی، نوعی استعداد عاطفی است که کمک می کند تا از مهارت های خود به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و خرد خویش را در مسیری درست به کار گیریم.

اگر هوش هیجانی را مجموعه ای از اجزای مرتبط بههم تصور کنیم، اجزای این مجموعه عبارتند از:

۱) آگاهی از هیجان های خود.

۲) بیان هیجان ها.

۳) آگاهی از هیجان های دیگران.

۴) مدیریت هیجان ها.

آگاهی از هیجان های خود
مؤلفه اول هوش هیجانی به این نکته می پردازد کهتا چه اندازه از هیجان های خود آگاه هستیم. توانایی نظارت بر هیجان ها و آگاهی نسبت به آنها، کلید اساسی و اصلی را در این مؤلفه، تشکیل می دهد. ما همواره در زندگی خود، هیجانات و احساسات متفاوت و متنوعی را تجربه می کنیم؛ شاد، غمگین، خشمگین و مضطرب می شویم. مؤلفه اول هوش هیجانی، این نکته را مورد بررسی قرار می دهد که تا چه اندازه به آن چه در درون ما می گذرد، واقف هستیم. در مرحله اول، ممکن است چنین به نظر برسد که تمامی احساسات و هیجانات، آشکار و روشن هستند. تأمل در این موضوع، نشان خواهد داد که در بسیاری از مواقع، از هیجان های خود کاملاً آگاه نیستیم و غافلانه از کنار آنها گذشته ایم و تنها وقتی متوجه حضور آنها شده ایم که کمی یا خیلی دیر بوده است.

فرض کنید هنگام رفتن به محل کار، با فردی درگیرمی شوید؛ ساعت ها پس از آن برخورد نیز احساس ناراحتی و بدخلقی، بر رفتار شما سایه می افکند و بی دلیل، به اطرافیان خود پرخاش می کنید. اگر به این ماجرا دقت کنید، متوجه می شوید که این برخورد، تأثیر پیوسته و کاملاً ناخوشایندی در سایر برخوردها و رفتارهای شما داشته است؛ زیرا شما در این شرایط، نسبت به واکنش های خود، ناآگاهانه رفتار کرده اید. بنابراین، در اولین مؤلفه هوش هیجانی، مهم آن است که شما بتوانید از آن چه در درونتان می گذرد، آگاه باشید. توانایی فهم لحظه به لحظه هیجان ها، نقش بارزی در ایجاد بصیرت و بینش، نسبت به ما و محیط پیرامون ما، ایفا می کند و فقدان این توانایی، ما را در سیطره هیجان ها قرار می دهد.

بیان هیجان ها
هیجان ها، تجربیاتی زودگذر، موقت و آنی هستند.مؤلفه دوم هوش هیجانی، به این سؤال مربوط می شود که چگونه هیجان های خود را بیان کنیم؟ آیا قادر به بیان هیجان های خود هستیم یا خیر؟ برای روشن شدن مطلب، به این مثال توجه کنید: فرض کنید عده ای از دوستان خود را برای شرکت در یک میهمانی دعوت کرده اید و قرار است آنها ساعت ۸ عصر به منزل شما بیایند. عده ای از آنها ساعت یک ربع به ده از راه می رسند؛ مسلماً با این نظر موافقید که دیر آمدن این عده، می تواند منجر به بروز هیجان هایی منفی از قبیل خشم در شما شود. به عبارت دیگر، شما از دیر آمدن برخی دوستان خود، عصبانی می شوید. این هیجان ممکن است به سه حالت زیر بیان شود:

الف) هیجان خود را کاملاً مخفی نگه دارید واصلاً آن را ابراز نکنید. در این حالت، ممکن است به دوستان خود چنین بگویید: «برویم سر میز شام؛ غذا سرد می شود». این رفتار را، رفتار انفعالی می نامند. در حالت انفعالی، هیجان ها پنهان باقی می مانند و بیان نمی شوند.

ب) هیجان خود را به گونه ای نامناسب و همراه باپرخاش گری و تهاجم بیان کنید. در این حالت، ممکن است به دوستان خود چنین بگویید: «این آخرین باری بود که دعوتتان کردم». این رفتار را تهاجمی یا پرخاش گرانه می نامند. در این حالت، مخاطب، شماتت شده، مورد هجوم قرار می گیرد.

ج) هیجان را به گونه ای مناسب و بدون حمله کردنبه طرف مقابل بیان کنید. در این حالت، ممکن است به دوستان خود چنین بگویید: «ممنون می شدم اگر لطف می کردید و تلفنی به من اطلاع می دادید که قرار است دیر بیایید». در این حالت، مخاطب شما مورد حمله قرار نمی گیرد؛ اما در عین حال، شما هیجان خود را به گونه ای مناسب بیان می کنید. این رفتار را جرأت آمیز یا قاطعانه می نامند.

مضرات ناشی از عدم بیان هیجان ها
بیان نکردن هیجان ها، می تواند باعث مشکلاتهیجانی و یا در حالت شدید، باعث فلج هیجانی شود. حالتی که هنگام بیان هیجان ها به ما دست می دهد، مانند حالت فردی است که برای طی یک مسیر طولانی، کوله بار سنگینی را که بر دوش دارد، بر زمین می گذارد و چابک، فعال و پرانرژی، به راه ادامه می دهد. وقتی نمی توانیم هیجانات خود را به شیوه های مناسب بیان کنیم، بر سنگینی این بار اضافه شده، مشقت و مرارت حاصل از آن، مانع رشد و پیشرفت می شود. هر چه قدر به میزان این بار اضافه شود، کارآیی و اثربخشی ما در ارتباط با خود و دیگران، کمتر و کمتر خواهد شد. مطالعات مختلف نشان می دهد که بیان هیجانات به شکلی مناسب، با سلامت و شاد بودن فرد، ارتباط مستقیم دارد.



آگاهی از هیجان های دیگران
مؤلفه سوم هوش هیجانی، به آگاهی از هیجان هایدیگران مربوط می شود. چگونه هیجان های دیگران را درک می کنیم؟ برای درک هیجان های دیگران، چه اصول و ملاک هایی وجود دارد؟ افرادی که دارای هوش هیجانی هستند، نسبت به هیجان های دیگران، فوق العاده حساس، دقیق و هشیارند؛ در حالی که افراد فاقد هوش هیجانی، کاملاً به هیجان ها و احساسات دیگران، بی توجه هستند. فهم هیجان های دیگران، عمدتاً از دو راه میسر است:

الف) توجه دقیق و آگاهانه به رفتارهایغیرکلامی.

ب) افزایش و ارتقای مهارت های گوش دادن.

رفتار غیرکلامی، اغلب، بازگوکننده حالت هیجانفرد است. از این رو، باید با آن، با دقت و حساسیت برخورد کرد. پاسخ نامناسب، می تواند دشواری های متعددی را به دنبال داشته باشد. رفتارهای غیرکلامی، می توانند در قالب هایی مانند حالت چهره، حالت نگاه، نوع قیافه گرفتن، طرز نشستن و ایستادن، تماس، نوع پوشش و… ظهور یابند.

رفتارهای غیرکلامی و چارچوب های فردی و اجتماعیآنها، نقش مهمی در درک هیجان های طرف مقابل ایفا می کنند؛ به طور مثال، رفتار فردی که در یک جلسه، به طور مداوم، به ساعت خود نگاه می کند، حامل این پیام است که «عجله کن» یا «تمامش کن دیگه». اگر فردی در طول گفت وگو با طرف مقابل، همواره با انگشتر خود بازی می کند، این رفتار ممکن است حامل این پیام باشد که او دچار اضطراب و تنش درونی است.

کلید دوم برای فهم هیجان های دیگران، هنر گوشدادن و ارتقای آن در ارتباط با دیگران است که در این زمینه، به طور مفصل، در شماره های آینده بحث خواهیم کرد.

مدیریت هیجانات
مدیریت هیجانات، چهارمین مؤلفه هوش هیجانی است.هنگام هجوم بی وقفه سیلاب هیجان ها، چه واکنشی نشان می دهیم؟ آیا ما هیجان ها را مدیریت می کنیم یا این هیجان ها هستند که ما را مدیریت می کنند؟ در برخورد با هیجان ها، می توان به سه صورت زیر عمل کرد:

۱) کاملاً منفعل باشیم و اجازه دهیم هیجان هابه طور کامل بر ما چیره شوند.

۲) هیجان ها را سرکوب و به شدت از بروز آنهاجلوگیری کنیم.

۳) هیجان ها را مدیریت کنیم.

مدیریت هیجان ها، به معنی مدیریت آگاهانه،هشیارانه و خلاقانه آنهاست. مدیریت هیجان ها، مستلزم آگاهی از وجود، ظهور، حضور و نقش آفرینی آنهاست. به عبارت دیگر، بدون آگاهی از هیجان ها، نمی توان به مدیریت آنها پرداخت. مدیریت هیجان ها، صرفاً شامل هیجان های منفی، مانند خشم، غم و ناامیدی نیست؛ بلکه هیجان های مثبت از قبیل شادی را نیز در بر می گیرد.

تکنیک های مختلفی برای مدیریت هیجان ها وجوددارد که به آنها اشاره می کنیم.

چگونه می توان هیجان ها را مدیریت کرد؟
وقتی در حال رانندگی هستیم و به علامت ایست یاتوقف، نزدیک می شویم، چه می کنیم؟ چرا با دیدن علامت توقف، می ایستیم و حرکت نمی کنیم؟ پاسخ ظاهری آن است که توقف ما به جهت جریمه نشدن و یا توجه به هنجارهای وضع شده اجتماعی است. با کمی دقت بیشتر، متوجه می شویم که توقف ما از آن جهت صورت می گیرد که بتوانیم به ارزیابی موقعیت بپردازیم و ببینیم آیا از طرف چپ یا راست، خودروی دیگری در حال حرکت است یا خیر. این ارزیابی موقعیت، نظر کردن در موقعیت و تعلیق عمل در آن لحظه، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

هنگامی که طوفان هیجان ها به طرف ما هجوم میآورند و ما خود را در آستانه «استفراغ هیجانی» می بینیم، این نشانه، می تواند رهایی بخش باشد. به عبارت دیگر، هنگامی که خشم، انزجار، تنفر یا شادی، تمام وجود ما را فرا می گیرد و می رود تا در تصمیم گیری ما نقش اساسی ایفا کند، می توانیم برای لحظه ای، علامت ایست یا توقف را در ذهن خود مجسم کنیم. این توقف، امکان نگاه کردن به خود، هیجان و عواقب هیجانی مورد نظر را به وجود می آورد. متأسفانه از آن جا که اغلب اوقات در این حالت، توقف وجود ندارد، بلافاصله به سمت عمل می رویم و به اصطلاح، «عمل زده محض» می شویم.

هیجان ها چنان بر ما غالب می شوند که ما را بهسوی عمل موافق یا مخالف یک موضوع، فرا می خوانند و هدایت می کنند.

اگر در چنین لحظه ای، بین تصمیم گیری و احاطههیجانی، وقفه ای بیفتد و درنگی صورت گیرد و یا تأملی رخ دهد، امکان ملاحظه هیجانی تسهیل می یابد. به یاد آوردن علامت توقف، فاصله ای بین عمل آنی و هجوم هیجان ها ایجاد می کند.

حال اگر این علامت ایست یا توقف و یا هر معنایدیگری را که حاکی از این تأمل است، ملکه ذهن کنیم، یعنی بخش فعالی باشد که امکان دسترسی به آن، مورد نسیان و فراموشی واقع نشود، این معنا می تواند نقش برجسته ای را در مدیریت هیجانی ایفا کند. به عبارت دیگر، زمانی که سیلاب هیجان ها حمله خود را آغاز می کند و ما زیر رگبار هیجان ها قرار می گیریم، به یادآوردن این علامت، می تواند مانع از عمل فوری و آنی شود. به یاد آوردن این علامت، یعنی نگاه کردن به عواقب هیجانی همراه با عمل آنی. در این حالت این سؤالات را از خود می پرسیم: «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر خشم من، فعل مرا ایجاد کند»؟ «ثمرات این هیجان، چه خواهد بود»؟ «عواقب عمل مبتنی بر این هیجان، چه خواهد بود»؟ این بازنگری آگاهانه، ما را از گزنه های هیجانی و تأثیرات مسموم آن در عمل، آگاه می کند. به کارگیری اثربخش این فن، مستلزم انجام کارهای زیر است:

الف) علامت توقف یا علامتی شبیه به آن را کهمعنای تأمل، درنگ و صبر دارد، در ذهن، تکرار و تمرین کنید.

ب) هنگام تجربه هیجانی (اعم از مثبت یا منفی)،این علامت را به یاد آورید.

ج) از خود بپرسید که «اگر این هیجان در اینلحظه مرا مدیریت کند، چه اتفاقی خواهد افتاد»؟

د) برای تصمیم گیری، فکر کنید و پیامدهای ناشیاز عمل در لحظه هیجانی را پیش روی خود مجسم کنید.

تمرین آرام سازی خود
مچ دست خود را کاملاً منقبض کنید و انقباض رابه تمام انگشتان دست سرایت دهید و در عرض هفت ثانیه، این انقباض و گرفتگی را به بخش های دیگر بدنتان منتقل کنید؛ به طوری که همه اعضا و جوارح بدنتان، آشکارا، انقباض، تنش و فشردگی را تجربه کند. خوب این احساس را ارزیابی کنید؛ چگونه احساسی است؟

حال به همان شکل، انبساط را به همه بخش های بدنبازگردانید؛ مچ دست را کاملاً منبسط کنید و باز شدن و شل شدن عضلانی را به همه بخش های بدن منتقل کنید. اجازه دهید که جریان انبساط و باز شدن عضلانی و آرامش همراه آن، به جزء جزء اعضای بدنتان خوب منتقل شود. این احساس را مرور کنید؛ چگونه احساسی است؟ اگر قرار باشد تمرین بالا را روزی دو بار و به مدت چند هفته انجام دهید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در لحظه هایی که هیجان ها بر ما هجوم می آورند و مثلاً عصبانیت، اضطراب، سردرگمی، کلافه شدن و خستگی بر ما چیره می شوند، حالت ناشی از این هیجان ها، حالتی منفی و نامطلوب است؛ یعنی شبیه به همان حالت تنش، گرفتگی و انقباض جسمی که در بالا توضیح داده شد؛ اما ذهن ما، زمینه، آمادگی و توانایی انتقال این تنش را به آرامش و انبساط دارد. انجام تمرین آرام سازی، توانمندی مناسبی را برای ما ایجاد می کند تا بتوانیم آگاهانه، تنش و گرفتگی ذهنی و روحی را به آرامش و انبساط، تبدیل کنیم. این توانمندی، اثر مثبت دیگری را هم ایجاد می کند و آن این که مانع گیر کردن هیجان یا ماندن در حالت گرفتگی و انقباض هیجانی می شود؛ گرفتگی و انقباضی که معمولاً با ارائه پاسخ های نامناسب انفعالی یا تهاجمی همراه است. انبساط و رهایی از گیر هیجانی، ما را برای ارائه پاسخ های مناسب، آماده تر می کند. تصمیم گیری در سایه تنش و گرفتگی هیجانی یا گیر افتادن هیجانی، آثاری را ایجاد خواهد کرد که با آثار تصمیم گیری در پرتو مدیریت جسمانی، کاملاً متفاوت است.
پاسخ }
سپاس شده توسط: امید ، دختر مهر ، deldadeh ، THE MAN
#39
استرس و عوارض گوارشی
استرس و زخم معده.......

نتایج مطالعات نشان داد که حدود 60 درصد از افرادی که از سوء هاضمه رنج می‌برند به یک عارضه گوارشی مبتلایندبا وجود سوء هاضمه بدون زخم به معنای گاستریت و یا ورم معده نیست، عوام هر درد معده‌ای را به اشتباه ورم معده تلقی می‌کنند، حال آن که درد معده به همراه نفخ، ترش کردن و حالت تهوع علایم سوءهاضمه‌ای است نه زخم معده یا اثنی عشر.
وجود التهاب در معده در نتیجه آندوسکوپی سوء‌هاضمه بدون زخم مشاهده نمی‌شود، در افراد مبتلا به سوء هاضمه بدون زخم ،حساسیت بیش از حدی نسبت به اسید معده وجود دارد به نحوی که با کمترین میزان اسید، مخاط معده تحریک می‌شود.
گاهی در مبتلایان به سوءهاضمه بدون زخم اختلالات حرکتی در معده هم مشاهده می شود، دختران جوانی که صبح هنگام با حالت تهوع از خواب برمی‌خیزند غالبا بدون ابتلا به ورم معده به اختلالات موتیلیتی (حرکتی‌) معده مبتلایند.
: 40 درصد افرادی که از درد ناحیه معده، ترش و نفخ کردن به همراه تهوع رنج می برند فاقد هر گونه زخمی هستند و اثبات گاستریت یا ورم معده صرفا از طریق بافت شناسی است.
سوء هاضمه بدون زخم را از شایع‌ترین علت مراجعه افراد به متخصصان گوارش است برای کنترل عارضه سوء هاضمه بدون زخم پرهیز از عوامل اذیت کننده و کنترل میزان ترشح اسید معده از طریق مصرف رانی تیدین و امپرازول و درمان حالت تهوع از طریق داروهایی نظیر متوکلوپرامید امکان‌پذیر است.
استرس‌ها، آشفتگی‌ها و تنش‌های روحی را در تشدید علایم سوء هاضمه بدون زخم موثر برشمرد و افزود: کم نیستند دختران جوانی که در ایام امتحان و کنکور صبح هنگام با حالت تهوع و درد معده از خواب برمی‌خیزند.
برای تسکین علایم گوارش (سوء هاضمه) در دوران طفولیت حاصل از تنش‌های عصبی از داروهای آرام بخش استفاده می‌شود، مصرف داروهای ضد افسردگی در بیمارانی با پیش زمینه افسردگی نیز توصیه می‌شود............
پاسخ }
سپاس شده توسط: KING ، دختر مهر ، پانی ، deldadeh ، THE MAN ، AmirAliA2
#40
[ltr]درمغز عاشق چه می‌گذرد؟+ تست عاشقی!

آیا شور عشق یا همان عشق رمانتیک قابل اعتماداست؟ آیا در بین همه‌ی اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ آیا عشق نوعی بیماری است؟


شور عشق (یا همان عشق رمانتیک) احساسی موقت، زودگذر و غیرقابل اعتماد است. شور
 عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر،ما را مشغول می‌کند و خواب و خوراکمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست.

شور عشق؛ استارت یا سوخت
شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشناییبا یک نفر، ما را مشغول می‌کند و خواب و خوراکمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل می‌کنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد. ولی ما نمی‌توانیم فقط با استارت‌زدن و باک ِ بدون بنزین حرکت کنیم.

شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد-مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاهی که از کارکرد مغز عکس می‌گیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند و عکس آنها را نشانشان داد.

کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکرکردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هایی فعال می‌شود که مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمت‌هایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می‌شود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف ماده‌ی مخدر به فعالیت می‌افتد. این قسمت‌های مغز، تشکر فوری را اعلام می‌کنند، و یک چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی که مغز، قسمت‌های دیگری هم دارد که مربوط به پاداش‌های طولانی‌مدت است.

دو پژوهشگر دیگر به اسم‌های بارتل و ذکی آمدندهمین کار را روی کسانی کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند- همان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است.

عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکرکردنبه عشقشان قسمت‌هایی از مغز آنها را فعال می‌کند که مربوط به «پاداش‌های بلندمدت» است- همان قسمت‌هایی که وقتی شما به شغل مورد علاقه‌تان فکر می‌کنید یا موسیقی مورد علاقه‌تان را گوش می‌کنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.

نتیجه‌ی این پژوهش‌ها نشان می‌دهد چون پاداشفوری همیشه تاییدکننده‌ی چیزهایی است که قابل اتکا نیستند، عشق رمانتیک هم که دستمایه‌ی شعر و غزل و رمان و فیلم‌های زیادی شده است و چیز قشنگی هم هست قابل اتکا نیست. در عوض، عشق رفیقانه قابل اعتماد، اصیل و ماندگار است.

بعضی اقوام اصلاً نمی‌دانند عشق چیست؟
عشق رمانتیک نه تنها کوتاه‌مدت و غیرقابلاتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همه‌ی اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همه‌ی جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما می‌شناسیم می‌شناسند؟

دو پژوهشگر به نام‌های یانکویچ و فیشر، ۱۶۶فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که در ۱۴۷ فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در ۱۹ قومیت، هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات، شعر و هنرشان هیچ اشاره‌ای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما تشکیل خانواده می‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم می‌کنند.

یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و درادبیات ایرانی خودمان هم می‌بینیم در آن فرهنگ‌ها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه‌ی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است. ۱۹ قومیت از این موتور استفاده نمی‌کنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن می‌شوند.

در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبلاز ازدواج پرسیده‌اند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا نه؟» ۹۰ درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. یعنی گفته‌اند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» ۳۳ درصد مردان و ۷۵ درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج کرده‌اند که عاشقش نیستند و رابطه‌ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.

عشق نوعی بیماری است؟!
برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شده‌اندکه «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری پاتولوژیک است یا نه؟» و جالب است بدانید روان‌شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کرده‌اند.

در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می‌آوردکه فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می‌کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می‌شود. مثلا کسی عادت دارد هر شب ۱۰ بار دست‌هایش را بشوید و اگر ۸ بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می‌شود و نمی‌تواند آسوده بخوابد.

عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه اینبیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول‌های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می‌کند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند.

پس عشق یک حالت وسواس اجباری ایجاد می‌کند کهدر آن فرد عاشق دچار افکار و عادت‌های خاصی می‌شود که نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می‌کند.

هوش عاطفی‌ات را بالا ببر
با تمام این حرف‌ها، امروز دانشمندان به ایننقطه رسیده‌اند که «اگر عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چیز قابل اتکا است؟» یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند. ابتدا نظریه‌ای شکل گرفت که اگر برخی شباهت‌های اولیه بین افراد وجود داشته باشد صممیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می‌آید که می‌تواند ازدواج موفق را تضمین کند.

اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمی‌افتد.آقای اشتنبرگ که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق می‌افتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است. یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهت‌هایی به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغییر کرده‌اند.
پس خیلی وقت‌ها مشکل اینجاست که آدم‌ها تغییرمی‌کنند؛ اما با هم تغییر نمی‌کنند: در دو مسیر یا با سرعت‌های متفاوتی تغییر می‌کنند. پس حالا این سوال به وجود می‌آید که «اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز می‌تواند صمیمیت و رفاقت درازمدت بین زوج‌ها را تضمین کند؟»
پژوهش‌های زیادی نشان داده‌اند که هوش عاطفییکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک می‌کند به احساساتمان آگاه باشیم. بتوانیم عواطف‌مان را خوب بیان کنیم. آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم. ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.

هوش عاطفی به ما کمک می‌کند که وقتی دچار تعارضدر احساساتمان می‌شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مساله‌ای معمولی حلش کنیم. این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل می‌گیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، کلیدی‌ترین نقش را دارد.

اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می‌توانندبفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا زندگی‌شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر شود.

چه قدرعاشق هستید؟
عشق هم بالاخره اتفاقی است که به قول شاعر،خواه ناخواه رخ می‌دهد. برای خیلی از روان‌شناس‌ها مطالعه این پدیده جالب است. بعضی‌ها مانند استرنبرگ حتی نظریه‌ای علمی ‌درباره عشق دارند.

استرنبرگ معتقد است که یک عشق کامل سه جنبهدارد.

اولین جنبه، وفاداری به معشوق است، دومی، ‌احساسصمیمیت نسبت به او و سومی، ‌داشتن میل جنسی به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر کدام از اینها که وجود نداشته باشد، یک جای کار دارد می‌لنگد. پرسشنامه زیر خیلی به جزییات عشق کاری ندارد و می‌خواهد به طور کلی بگوید که آیا شما عاشق هستید یا نه؟

این تست در دانشگاه نورس ایسترن بوستون تهیهشده است و خوب، معلوم است که بیشتر برای دانشجوها کاربرد دارد. 

چگونه از این تست استفاده کنیم؟
عبارات زیر را بخوانید. معشوق‌تان را تصور کنیدو نام معشوق‌تان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید، عدد ۷، اگر نسبتا موافق بودید، عدد ۶، اگر کمی‌ موافق بودید عدد ۵، اگر عبارت را هم درست می‌دانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید)، عدد ۴، اگر با آن کمی ‌مخالف بودید، عدد ۳، اگر نسبتا مخالف بودید، عدد ۲ و اگر به‌طور کامل مخالف بودید عدد ۱ را جلو عبارت بنویسید.

۱) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم. ؟
۲) او را خیلی جذاب می‌دانم. ؟
۳) او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.؟
۴) برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.؟
۵) به نظر من، او خیلی دلربا است. ؟
۶) دوست دارم احساساتم را با او در میانبگذارم. ؟
۷) وقتی با هم کاری را انجام می‌دهیم، کاربرایم خیلی خوشایند است. ؟
8)دوست دارم که او حتما مال من باشد. ؟
۹) اگر اتفاقی برای او بیفتد؛ خیلی ناراحت می‌شوم.؟
1۰) خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم. ؟
۱۱) خیلی مهم است که او به من علاقه داشتهباشد. ؟
۱۲) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم. ؟
۱۳) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از اودور باشم. ؟
۱۴) خیلی به او علاقه دارم. ؟

راهنمای نمره‌گذاری:
حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشته‌اید،با هم جمع بزنید.

* شمایی که بالای ۸۹ نمره آورده‌اید، وضع‌تانخراب است. شما بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌اید، در عشق‌تان هیچ شکی نمی‌توان کرد.

* اگر نمره‌تان حول و حوش ۷۸ تا ۸۸ می‌چرخد،شما هم به احتمال خیلی زیاد عاشق هستید و چیزی نمانده است که در بالای قله عشق بایستید.

* اما اگر نمره‌تان بین ۶۸ تا ۷۷ باشد، احتمالکمتری وجود دارد که عاشق باشید. اما شما هم به هر حال عاشق‌اید.

* کسانی که از ۶۸ پایین‌تر آورده‌اند، بهتر استکه خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد چندان عاشق نیستند.

* کسانی که از ۵۸ پایین‌ترند، به‌ هیچ‌وجه عاشقنیستند. این گروه بهتر است پیشه دیگری برای خودشان دست و پا کنند و یا اسم احساسات رقیق‌شان را نگذارند عشق.[/ltr]
پاسخ }
سپاس شده توسط: deldadeh ، KING ، پانی ، امید ، amirali ، THE MAN ، AmirAliA2


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داروهای اعصاب و ضد افسردگی کیوان 37 10,156 05-11-2016، 09:03 AM
آخرین ارسال: Mr.X
  جسم و روان مردان را چه خطرهايي تهديد مي‌کند؟ KOUROSH 6 2,087 06-05-2015، 03:50 AM
آخرین ارسال: Mahsa-B
  دنیای روان چیست؟ Aramesh 0 765 04-27-2015، 07:33 PM
آخرین ارسال: Aramesh

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان