رتبه موضوع:
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اعصاب و روان
#61
Heart 
 چه موقع به روان پزشک مراجعه کنيم

[عکس: psychiatry.jpg]

چرا خيلي وقت ها به سهولت بدنمان را به تيغ جراحان مي سپاريم اما براي سپردن بخش کوچکي از ذهن و روحمان به روان شناسان و روان پزشکان مقاومت مي کنيم؟ چرا حتي زماني که به هر دليل، اندکي عقب نشيني مي کنيم و رو در روي روان شناس، روان پزشک يا مشاور مي نشينيم، تلاش مي کنيم واقعيت را طور ديگري نشان دهيم؟

بعضي از ما وقتي در اتاق روان شناس يا روان پزشک مي رويم و رو به روي او مي نشينيم از اول در مقابل او جبهه مي گيريم؛ به راستي چرا ما تا اين حد از تاريکي هاي درون خودمان هراس داريم؟ براي دريافت چرايي آن به عوامل متعددي مي توان انديشيد.

دکتر عليرضا اکرمي نژاد روان پزشک و مشاوره خانواده درباره اين سوال ها چنين مي گويد: يکي از دلايل اين است که قبل از پيدايش دانش روان شناسي به مفهوم علمي و دانشگاهي آن در طول تاريخ برخي از افراد براي درمان بيماران رواني به جادوگران و جن گيران روي مي آوردند. اين عامل در ناخودآگاه و در هزارتوي ذهن بشر تاثير خود را گذاشته است. در آن زمان يکي از تبعات بيماري رواني يا حتي عصبي طرد از جامعه بود؛ امري که انسان همواره از آن گريزان است.

يکي ديگر از دلايل مراجعه نکردن مردم به روان شناس باورهاي عجيبي است که وجود دارد. باورهايي نظير اين که روان شناس يا روان پزشک با نگاه کردن به فرد مي تواند تمام رازها و مشکلات او را بخواند و...

وي مي افزايد: از ديگر دلايل مراجعه نکردن به متخصصان بهداشت روان، فقر فرهنگي و اقتصادي است، به طوري که جامعه ما هنوز به يک تفکر علمي در اين باره نرسيده است.

اگر بخواهيم با تفکر علمي پيش برويم، بايد رويکرد علت و معلولي را دنبال کنيم، در هر حال مردم ما هنوز به اين رويکرد عادت نکرده اند.

دکتر اکرمي نژاد با اشاره به اين که در زمان قديم خانواده ها هسته اي نبودند و ۳ تا ۴ نسل کنار هم زندگي مي کردند مي افزايد: به اين ترتيب، کوچک ترها بسياري از اطلاعات و مهارت هاي زندگي شان را از بزرگ ترها دريافت مي کردند، اما حالا شکل خانواده ها تغيير يافته است که از طرفي با فروپاشي خانواده هاي بزرگ، عملاً ساز و کارهاي قبلي از بين رفته است.هر نسلي تجربه خاص خود را دارد، تجربه هايي که خيلي از موارد تعميم پذير به ديگران نيست. در حال حاضر با توسعه فناوري هاي نوين اطلاعاتي و افزايش دامنه آگاهي هاي نسل جديد، جوانان تجربه قديمي ترها را کمتر قبول مي کنند. اين جاست که تعارض به وجود مي آيد. از آن طرف نيز نه براي مراجعه به روان شناس و روان پزشک زمينه سازي لازم انجام شده است و نه جوانان تن به شيوه هاي سنتي مي دهند.

علت بيماري هاي اعصاب و روان

وي با اشاره به اين که يکي از علت هاي بروز بيماري هاي اعصاب و روان تغيير(کاهش يا افزايش) ناقل هاي عصبي در مغز است، مي افزايد:ناقل هاي عصبي مواد شيميايي طبيعي مغز است که نقش مهمي در تنظيم خلق و خو و روحيات و تنظيم حالات اضطرابي و تنظيم جريان و محتواي تفکر دارد.

کاهش يا افزايش اين ناقل هاي عصبي اختلالات رواني در فرد ايجاد مي کند؛ به عنوان مثال کاهش ناقل هاي عصبي مانند دوپامين(Dopamin) يا سروتونين موجب ايجاد حالات افسردگي، اضطراب، کاهش اعتماد به نفس و کاهش انگيزه در شخص مي شود و ترکيبات دارويي مانند فلوکستين يا سيتالوپرام با افزايش تدريجي ميزان سروتونين باعث تنظيم خلق و خو وکاهش افسردگي در بيمار مي شود. ناگفته نماند که اثر اين داروها تدريجي ظاهر مي شود.

نکته مهم اين است که تا دوره درمان کامل نشده است بيمار نبايد داروهايش را قطع کند.

علت هاي مراجعه به روان پزشکان

اين روان پزشک گروه هاي مراجعه کننده را به ۴ دسته تقسيم مي کند که عبارت است از:

۱ - گروه اول کساني هستند که مشکل را مي بينند، مانند فرد مضطربي که هر اتفاقي او را نگران مي کند و او واکنش هاي شديد نشان مي دهد يا اين که درباره وقايع معمول زندگي خود دچار دل نگراني مي شود و اين دل نگراني به ناراحتي خود و بستگانش مي انجامد. يا افراد مبتلا به وسواس که قادر به کنترل افکار مزاحم خود در زمينه هاي مختلف نيستند و به دليل وقت زيادي که صرف شست وشو يا کنترل کردن مي کنند، باعث ناراحتي نزديکان مي شوند.

۲ - گروه دوم افرادي هستند که در روابط بين فردي دچار مشکل و نارضايتي مي شوند، اين افراد بيش از آن که به مشکل خود توجه کنند، در سازگاري با رفتارهاي ديگران که مطابق ميلشان نباشد، دچار تنش و نارضايتي مي شوند و علت مراجعه خود را نياز به افزايش تحمل براي سازگاري با محيط و افراد مي دانند؛ اما نگرش و رفتارهاي غيرانطباقي خود را قبول ندارند.

۳ - گروه سوم افرادي هستند که اصولاً علايم و مشکلات خود را قبول ندارند و باوري هم به مراجعه به روان پزشک ندارند. اين افراد بيشتر در گروه اختلالات شخصيت شديد يا بيماران روان پريش قرار مي گيرند. بين مراجعان روان پزشکي سرپايي کمتراز ۱۰ درصد را اين گروه تشکيل مي دهند؛ اين افراد به اصرار اطرافيان و گاه با حکم پزشکي قانوني و به اجبار مراجعه مي کنند.

۴ - گروه چهارم، افرادي هستند که براي گرفتن تصميم خاصي يا مديريت مسائل معمولي زندگي خود به مشاور مراجعه مي کنند. از طرفي زندگي پيچيده امروزي و امکانات و انتخاب هايي که افراد دارند و از طرف ديگر ميل به بهتر شدن و کمال طلبي زمينه اي مي شود تا افراد براي انتخاب برتر به فردي مراجعه کنند که در اين زمينه تخصص دارد. مشاوره در زمينه چگونگي رفتار با فرزند نوجوان، مشاوره هاي ازدواج و... دلايلي است که مردم به روان پزشک و يا روان شناس مراجعه مي کنند.

تاثير اختلالات رواني بر روابط فرد

اختلالات رواني ممکن است تاثير مخربي هم بر خود بيمار و هم بر خانواده بگذارد. تصور کنيد بيماري دچار بدبيني شديد شده است و هر روز به بهانه اي از همسرش ايراد مي گيرد و به وي معترض مي شود که به عنوان مثال کجا بودي؟ با که بودي؟ چه کار کردي؟ هر روز تلفن همراه همسرش را بررسي مي کند و دائم دنبال مچ گرفتن بدون دليل از همسرش است؛ فضاي چنين خانواده اي هميشه پرتنش است و حتي بچه ها در اين خانواده ها آسيب هاي جدي مي بينند. از طرفي اين فرد که بدبيني شديد بيمارگونه دارد يا به اصطلاح دچار حالت «پارانوئيد» شده است، هيچ گونه بينشي نسبت به بيماري خود ندارد از اين رو خود براي درمان اقدام نمي کند و اگر از بيمار خواسته شود براي درمان مراجعه کند، ناراحت و پرخاشگر مي شود.

در اين موارد بهتر است خانواده خودشان گزارشي از وضعيت بيمار به روان پزشک بدهند و روان پزشک راهنمايي هاي لازم را بکند. در اين مواقع بهتر است بيمار تحت درمان دارويي قرار گيرد.

ممکن است بپرسيد که چگونه با مصرف دارو بدبيني بيمار کنترل مي شود؟ جالب است بدانيد اين داروها با کنترل فعاليت دوپامين مغزي باعث کاهش شديد علايم روان پريشي در بيمار مي شود.

اگر بيماري شديد باشد و بيمار براي درمان سرپايي همکاري نکند، بهتر است در بيمارستان بستري شود.

ممکن است بيمار علايم خفيف تري داشته باشد به عنوان مثال دچار علايم اضطرابي باشد و از حضور يافتن در جمع هراس داشته باشد. در اين زمينه با رفتار درماني و در صورت نياز دارو درماني، مي توان براي درمان بيمار اقدام کرد. ترس هاي مختلف مانند ترس از ارتفاع، ترس از خون، ترس از فضاهاي بسته، اختلال وسواس و در نتيجه اقدام به شست وشوهايي مکرر و وسواس کنترل کردن، طوري که بيمار قبل از خوابيدن بارها و بارها گاز و يا در اتاق را بررسي کند، از جمله اختلالاتي است که با رفتار درماني و در صورت لزوم دارو درماني مي توان آن را درمان کرد. اغلب بيماران وسواسي نسبت به بيماري خودشان بينش دارند و خودشان داوطلب درمان مي شوند.میگنا دات آی آر.در اين زمينه به خانواده ها تاکيد مي شود که تاحد امکان بايد محيط خانواده کم استرس باشد. بعضي خانواده ها معتقد هستند که اگر بيمار اراده کند مي تواند بر بيماري خود غلبه کند و همه اين ها تلقيني است و با تلقين مي توان همه بيماري ها را درمان کرد! اين سخن درستي نيست زيرا ريشه بيماري وسواس اضطراب و ناتواني در کنترل علايم آن است و بيماري خود خواسته اي نيست و خود بيمار هم رنج زيادي مي کشد.

وي مي افزايد:در بيماراني که دچار اختلالات اضطرابي از جمله بيماري وسواس هستند نيز به دنبال کاهش سروتونين مغزي علايم شروع مي شود. از اين رو روان پزشک داروهايي مانند فلوکستين، سيتالوپرام و سرترالين و... تجويز مي کند تا فعاليت سروتونين مغزي افزايش يابد و به دنبال آن علايم بيماري کاهش پيدا کند. البته زمينه هاي اجتماعي و محيط پراسترس ممکن است تشديدکننده علايم باشد و زمينه هاي ژنتيکي هم نقش زيادي در شروع علايم دارد.

به عنوان مثال اگر پدر يا مادر مبتلا به وسواس شديد باشند احتمال بروز اين اختلال در کودکان اين خانواده زياد است.

از علل ديگر مراجعه به روان پزشک، اختلالات سوء مصرف مواد است، با توجه به اين که مصرف مواد آثار مخربي بر سيستم اعصاب و روان افراد مي گذارد، کار درمان اعتياد مربوط به روان پزشکان است.

در مجموع علل مراجعه به روان پزشکان بسيار وسيع است. اين موارد از يک اختلال ساده مانند اضطراب ضعيف و تا مواردي مانند روان پريشي را شامل مي شود.

منبع: خراسان
[عکس: 1xt_33480998_2180148292221571_4684148271399043072_n.jpg]
پاسخ }
سپاس شده توسط: پانی ، حنانه ، hasti ، Mahroo ، AmirAliA2 ، a_b_kh ، فردین
#62
افزایش حافظه کودکان با خواب نیم روزی
اگر کودک شما مشکلات یادگیری، تنفسی، رشد، کاهش فعالیت، خستگی و بی‌حوصلگی دارد به کمبود آهن فکر کنید.


مطالعات محققان شفیلد انگلستان و بوخوم آلمان نشان می دهد که خواب نیم روزی در کودکان باعث افزایش حافظه و یادگیری آنها می شود به طوری که یادگیری در آنها را تثبیت می کند و افزایش می دهد.

مطالعات محققان انگلیسی بر بیش از ۲۰۰ نوزاد شش تا یک ساله نشان داد که خواب نیم روزی به مدت سی دقیقه یا بیشتر می تواند تاثیرات مثبتی بر حافظه و یادآوری خاطرات در کودکان داشته باشد. مطالعات محققان نشان داد، سطح یادگیری و توانایی های فردی نوزادان پس از استراحت و خواب روزانه به شکل باور نکردنی افزایش پیدا می کند.
بیشتر زمان زندگی نوزادان در حالت خواب سپری می شود اما تاکنون تحقیقات مشخصی در رابطه با خواب نوزادان و نقش خواب در زندگی آنها انجام نشده بود. مطالعات مشترک بین محققان شفیلد انگلستان و بوخوم آلمان نشان می دهد که خواب میان روز نوزادان می تواند تاثیر قابل توجهی در آگاهی بیشتر از اطراف، شناخت محیط و همینطور سطح آگاهی و یادگیری آنها داشته باشد.
نتایج این مطالعات نشان داد که خواب کافی نوزادان نه تنها می تواند تاثیر شگرفی در رشد ذهنی و جسمی آنها داشته باشد بلکه افزایش توانایی های فردی در دوران بزرگسالی را نیز به دنبال دارد. تحقیقات پیشین نیز به اثبات رسانده بودند که خواب نیم روزی در افراد بزرگسال نیز باعث تقویت حافظه و یادگیری می شود.
پاسخ }
سپاس شده توسط: پانی ، Mahroo ، AmirAliA2 ، Mahsa-B ، a_b_kh ، فردین
#63
چطور با «بچه‌های دشوار» رفتار کنیم؟

برخی رفتارها از قبیل ضربه زدن، جیغ زدن، و حتی گاز گرفتن برای یک کودک یک تادو ساله چندان غیر طبیعی به نظر نمی رسد، اما برای کودکان بیش از دو سال این رفتارها طبیعی نیست؛ به همین دلیل برای داشتن فرزندانی سالم و رسیدن به جامعه‌ای آرام نیاز است رفتارهای پرخاشگرانه کودکان از سنین کودکی مورد توجه والدین قرار گیرد.

رضا رزاقی در خصوص پرخاشگری کودکان گفت: کودکان پس از
 تولد به علت برخی عوامل ژنتیکی و همچنین تجربه زیستی مادر در دوران بارداری، مانند شرایط روحی، آرامش روانی و عوامل دیگری چون تغذیه، استرس‌ها، حمایت‌ها و...با یکدیگر متفاوت بوده و نحوه‌ پاسخگویی آنان به محرک‌های اطراف، محیط پیرامون و عوامل محیطی و غیره آنها با یکدیگر یکسان نیست.


این روان شناس در ادامه ضمن بیان اینکه به مجموعه این تفاوتها "سرشت" کودک گفته می‌شود، افزود: در نتیجه شاهد آن هستیم که برخی کودکان آرام بوده، برای مثال خوب غذا می‌خورند، خواب کافی دارند، به رفتارهای مادر واکنش‌هایی از قبیل لبخند و...نشان می‌دهند و درمقابل برخی دیگر از کودکان نیز ممکن است به راحتی به این محرک‌ها واکنش نشان ندهند، بد خواب و بد غذا باشند و به عبارت کلی بدقلق و نا آرام شوند.

وی ادامه داد: کودکان ناآرام آن دسته از کودکانی هستند که معمولا به تلاش‌های مادر از قبیل لالایی، نوازش و غیره که در جهت آرام کردن وی انجام شده، پاسخ نمی‌دهند و از آنان با عنوان «بچه‌های دشوار» یاد می‌شود.

رزاقی در ادامه با تاکید برآنکه قطعا پدر و مادری که کودک دشوار دارند باید برخی ویژگی‌ها مثل صبر و حوصله، کمک از دیگران، مشارکت در مراقبت کودک و غیره را بیش از سایر والدین یاد بگیرند افزود: این کودکان وقت و انرژی بیشتری از والدین گرفته و پدر و مادر باید این آگاهی را داشته باشند که کودک آنها به مراقبت‌های بیشتری نیاز دارد.

این روان شناس تصریح کرد: والدین کودکان دشوار باید برای تربیت کودک خود به روش‌های جدیدی متوسل شوند؛ زیرا در غیراین صورت ممکن است راه برای واکنش‌های پرخاشگرانه بیشتر کودک فراهم شود؛ در نتیجه اگر والدین آگاه و مسلط به حفظ امور نباشند به آشفتگی‌های روانی و رفتاری کودک خود دامن زده و در نتیجه میزان پرخاشگری وی روز به روز افزایش می‌یابد.

وی همچنین عنوان کرد: عدم آگاهی پدر و مادر در نحوه ارتباط موثر و صحیح با این دسته از کودکان، می‌تواند باعث بروز چندین اختلال دیگر و یا حتی بیش‌فعالی در کودک شود و این اختلالات زمینه را برای وخیم شدن اوضاع کودک در بزرگسالی فراهم می‌کند.

رزاقی همچنین گفت: زمانی که کودکان ناآرام وارد محیط های بزرگتر از قبیل مدرسه و مهد و... می‌شوند، درمقایسه با هم سالان خود به شدت تحت تاثیر محیط قرار گرفته و چنانچه محیط آنان خوب نباشد و مورد بی‌توجهی، انواع کودک‌آزاری‌ها (جسمی، عاطفی و جنسی) و... قرار گیرند به شدت دچار آسیب خواهند شد؛ در مقابل نیز چنانچه محیط آنان مثبت باشد همانقدر می‌توان شاهد بهبود اوضاع آنان بود، به همین دلیل نقش "محیط" در تربیت این کودکان حساس‌تر از سایر هم سالان آن‌ها است.

این روان شناس تاکید کرد: به طور کلی سبک تربیتی و فرزندپروری والدین در رشد شناختی، تربیتی و رفتاری کودک بسیار تاثیرگذار است.

وی ضمن بیان آنکه برخی سبک‌های تربیتی موثر و ترمیم کننده هستند ودرمقابل برخی دیگر از سبک‌ها موثر نبوده و باعث کاهش اعتماد به نفس، استثمارگری، زیاده‌خواهی و پرخاشگری کودک می‌شود عنوان کرد: سبک‌های تربیتی در شرایط اجتماعی خاص شکل می‌گیرند و هرچه شرایط اجتماعی، اقتصادی و همچنین سطح سواد خانواده متفاوت باشد، سبک فرزندپروری آنان نیز تغییر خواهد کرد.

رزاقی ادامه داد: تبدیل شدن کودک به موجودی قلدر، حیوان آزار که ممکن است دست به اقدامات بزهکارانه نیز بزند و مخل و مزاحم اجتماع شود در نتیجه به کارگیری سبک‌های نادرست فرزند پروری توسط والدین است، به همین دلیل آگاهی والدین از شرایط محیطی و سبک فرزند پروری می‌تواند منجر به توقف پرخاشگری‌ها در کودک شده و یا حتی باعث تبدیل کودک به فردی بزهکار در آینده شود.

این روان شناس هم چنین اظهار کرد: باید نحوه مراقبت والدین متناسب با شخصیت کودک تغییر کند و والدین باید آگاه باشند که کجا اشتباه می‌کنند؛ برای مثال وقتی در کلینیک‌ها طی چند جلسه وضعیت کودک را تحلیل، بررسی و ثبت می‌کنیم، والدین متوجه اشتباهات خود شده و به این نکته می‌رسند که گاهی خود آنها باعث بروز رفتارهای پرخاشگرانه در کودک شده‌اند و آنگاه شروع به اصلاح رفتار اشتباه خود کرده و پس از آن متوجه تغییرات عمیق در رفتارهای کودک خود نیز می‌شوند.

وی در ادامه با تاکید براینکه کودکان نیاز به توجه دارند و بی‌توجهی والدین باعث می‌شود کودک نیازهای خود را در قالب خشم و غیره نشان دهند گفت: هدف زوجین نباید فرزندآوری باشد بلکه آنان باید فرزند پروری را هدف خود قرار دهند.

رزاقی در ادامه تصریح کرد: زمانی که کودکی را به دنیا می‌آوریم مسوولیت بزرگی در مقابل پرورش آن داریم، به همین دلیل پس از تعیین هدف خود از فرزند آوری، باید بدانیم چقدر بلدیم که در این دنیا با پیچیدگی‌های خاص خود، از تکنولوژی گرفته تا غیره با کودک خود ارتباط برقرار کرده و آموزش‌های لازم را به او بدهیم.

این روان شناس افزود: در حال حاضر نسبت به 50 ساله گذشته دنیا به شدت تغییر و جمعیت نیز میلیاردی رشد کرده است؛ به همین دلیل پس از تولد هر کودک باید بدانیم نمی‌توانیم براساس آزمون و خطاها با آن کودک رفتار کنیم.

وی افزود: والدین باید بدانند که ملزم به یادگیری سبک‌های مناسب و تکنیک‌های موفق فرزندپروری هستند؛ زیرا فرزند آوری راحت است اما کار سخت آن است که فرزندی که متولد می‌شود چقدر در آینده برای خود و جامعه مفید خواهد بود و یا در مقابل چقدر مزاحم و آسیب‌رسان به جامعه خواهد شد.

رزاقی درپایان عوامل اجتماعی، اقتصادی و جریان‌های حاکم بر جامعه و شرایط خانوادگی و غیره را از عوامل موثر در رشد و نمو کودک دانست و گفت: جامعه‌ای که غرق در خشونت و نسل‌کشی می‌شود در نتیجه شرایط اجتماعی نامناسب و اصول تربیتی نادرست است و در مقابل نیز جوامعی که با دانش و آموزش و مهارت و اقدامات کارشناسی شده رفتار می کنند، غرق در صلح و صفاهستند؛ به همین دلیل برای ایجاد تغییر در جامعه و رسیدن به آرامش نسبی باید از ابتدای فرزند آوری، فرزند پروری را نیز فراگیریم. 
پاسخ }
سپاس شده توسط: یاسین ، Quiet ، hezha ، پانی ، Mahroo ، AmirAliA2 ، Mahsa-B ، a_b_kh ، فردین
#64


«تکنیک مثبت ‌۲۰تایی»، روشی مؤثر و کارآمد برای تربیت فرزندان است که روی اجرای مقررات و نظم به شیوه‌ای مثبت متمرکز می‌شود.

بکارگیری روش‌های تربیتی مثبت مستلزم تمرکز والدین روی وضع قوانین و مقررات مثبت برای تربیت فرزندان است تا راحت‌تر و با درگیری و چالش کمتری بتوانند با مشکلات روزمره کنار بیایند.

کارشناسان تربیتی همواره بر آن هستند تا بدون نیاز به استفاده از روش‌های تنبیهی سخت به والدین در تربیت فرزندانشان کمک کنند. آن‌ها همچنین معتقدند تکنیک‌های سخت و جدی تنبیهی به ویژه در بلندمدت در تربیت فرزندان تاثیرگذار نیستند.


طرفداران روش تربیتی مثبت براین باورند که با این تکنیک احتمال آنکه کودک از عزت نفس بیشتری برخوردار باشد و رفتار بهتری نشان دهد، خیلی بیشتر می‌شود.

سایت هلث لاین در مطلبی تازه به چند تکنیک تربیتی مثبت برای سنین مختلف کودک اشاره کرده که به شرح زیر است:

نوزادان
۱- نوزاد خود را در توجه و محبت غرق کنید.
۲- با نوزاد خود صحبت کنید. صدای والدین برای نوزاد نه تنها منبعی از آرامش است بلکه به کودک کمک می‌کند تا در آینده بتواند راحت‌تر صداها را تشخیص دهد.
۳- به نوزادتان گوش کنید. در صورتی که فرزند چندماهه شما قادر به تلفظ صحیح لغات نیست باز هم به او توجه کرده و با تکرار آن‌ها به فرزند خود بفهمانید که به او گوش می‌دهید.
۴- کودک چندماهه شما حتی تا قبل از رسیدن به یک سالگی می‌تواند کارهای خوبی مثل خوردن غذای سالمی که برای او تدارک دیده‌اید، انجام دهد. او را برای انجام این کارهای خوب و هرچند بسیار کوچک تشویق کنید.
۵- برای دور کردن فرزند خود از موقعیت‌های خطرناک سعی کنید حواسش را پرت کنید. برخی والدین هنگام نزدیک شدن فرزند خردسالشان به اجسام خطرناک با فریاد زدن، او را از این کار منع می‌کنند در حالی که این رفتار باعث می‌شود عزت نفس کودک تخریب و حتی نسبت به این ممنوعیت کنجکاوتر شود.

کودکان یک تا سه ساله
۶- رفتارهای خوب را به فرزندتان نشان دهید. به گفته کارشناسان تربیتی، آموزش رفتاری نسبت به آموزش گفتاری در مدت زمان کمتری تأثیر خود را نشان می‌دهد. پس شما الگوی رفتاری خوبی برای او باشید.
۷- روی رفتارهای مطلوبی که مورد نظرتان است بیشتر متمرکز شوید و برای هر رفتار خوبی که از او سر می‌زند، تشویق مناسبی در نظر بگیرید.
۸- در مواقع لازم از روش «گوشه‌نشانی» استفاده کنید! جدا کردن کودک به طور موقتی از محیطی که در آن رفتار نامناسبی داشته را «گوشه‌نشانی» می‌گویند. به گفته کارشناسان تربیتی، مدت زمان این روش به ازای هر سال از سن کودک، یک دقیقه است یعنی برای کودکان دو ساله، دو دقیقه گوشه‌نشانی کافی است. همچنین لازم است زمانی که این مدت کوتاه به انجام رسید به فرزندتان چرایی و ضرورت انجام این کار را توضیح دهید.
۹- به کودک خود اجازه دهید در برخی کارهای شخصی خود همچون تعویض لباس و مسواک کردن دندان‌ها مشارکت داشته باشد.
۱۰- کودکتان را به انجام فعالیت‌های جدید و به دست آوردن تجربیات نو تشویق کنید.

کودکان سه تا شش ساله
۱۱- فرزندتان را تشویق کنید با دیگران مهربان باشد و با افراد بیشتری آشنا شده و دوستان بیشتری داشته باشد.
۱۲- انجام برخی از امور ساده خانه را به فرزندتان بسپارید.
۱۳- به فرزندتان اجازه دهید در تصمیم‌گیری‌هایی مثل انتخاب لباس و نوع میان وعده خود، نقش داشته باشد.
۱۴- همیشه به فرزندتان توضیح دهید که چرا برای او نظم و مقررات تعیین می‌کنید و چرا از او می‌خواهید که در مواقعی به شیوه‌ای خاص رفتار کند.
۱۵- در حل کردن مشکلاتشان به آنان کمک کنید.

کودکان هفت تا ۱۲ سال
۱۶- به فرزندتان آموزش بدهید تا اهداف در دسترسی را برای خود تعیین کند.
۱۷- تفاوت میان رفتار و امور اشتباه و صحیح را به او توضیح دهید.
۱۸- هنگامی که در کنار فرزندتان نیستید قوانینی را برای او تعیین کنید که انتظار دارید آن‌ها را رعایت کند. با افزایش سن، کودکان تمایل پیدا می‌کنند زمان کمتری را با والدین خود بگذرانند اما به این مفهوم نیست که اجازه دارند هر رفتاری داشته باشند. با این شیوه او می‌آموزد حتی در مواقع عدم حضور شما، رفتارهایش را به شیوه‌ای مثبت کنترل و مدیریت کند.
۱۹- در این مرحله نیز فراموش نکنید رفتارهای صحیح و خوب او را مورد تشویق قرار دهید و هیجان مثبت خود را از کارهای مثبتی که انجام می‌دهد نشان دهید.
۲۰- محبت و مهربانی را از فرزندتان در هر گروه سنی دریغ نکنید.
پاسخ }
سپاس شده توسط: پانی ، KING ، Mahsa-B ، a_b_kh ، فردین
#65
رابطه تغذیه با اعصاب و روان


تغذیه تاثیر مهمی بر اعصاب و روان انسان دارد
 
امروزه ثابت شده که تغذیه تاثیر مهمی بر اعصاب و روان انسان دارد و تغذیه ناکافی و غلط می تواند آثار نامطلوبی بر اعصاب و روان انسان بگذارد و موجب افسردگی شدید و اختلالات عصبی جدی شود.
گاهی دیده اید وقتی روی ناخن ها لکه های سفید پیدا می شود، برخی می گویند حتما کلسیم یا روی بدن کم شده؟ یا گاهی موها ناگهان سفید می شود و فکر می کنیم حتما ویتامینی در بدنمان کم شده؟ همان طور که کمبود ویتامین ها و املاح معدنی بر قسمت های مختلف جسم تاثیرگذار است، سلامت روان را هم تحت تاثیر قرا رمی دهد؛ نمونه بارزش کمبود عنصر آهن در بدن است که باعث کم خونی می شود و در نتیجه آن فرد مدام خسته، کسل، بی حوصله و عصبی خواهدشد.

در زیر به فاکتورهای غذایی که بر سلامت اعصاب و روان تاثیر می گدارند، اشاره مختصری می شود.

کربوهیدراتها یا مواد قندی ـ نشاسته ای:
کمبود این گروه از مواد در اکثر رژیمهای لاغری اتفاق می افتد، به دلیل اینکه سلولهای عصبی انرژی مورد نیاز خود را صرفا از گلوکز تامین می کنند و گلوکز هم فرم ساده ای از کربوهیدرات است که قابل جذب در دستگاه گوارش است .
چنانچه در برنامه غذایی روزانه کمبود شدید کربوهیدرات وجود داشته باشد سلولهای عصبی دچار کمبود انرژی شده و نمی توانند کار خود را انجام دهند. همچنین محدودیت شدید کربوهیدرات به مدت طولانی باعث پایین افتادن قند خون می شود که به این حالت هیپو گلیسیمی می گویند و عوارض آن : خستگی ،بیماری ، بی حوصلگی ،اضطراب، کاهش قدرت یادگیری می باشد.

مواد پروتئینی :
کمبود شدید پروتئین موجب بروز عوارض فراوان می شود از جمله : خستگی ، بی حالی و سستی می باشد. مواد غذایی غنی از پروتئین عبارتند از : گوشت ، مرغ، ماهی ، تخم مرغ، لبنیات ،حبوبات ، مغزها( پسته ، بادام ، فندق ، گردو ، تخمه ) .

مواد معدنی:
ید ، منیزیم ، آهن در سیستم عصبی بسیار موثرند.
تاثیر ید بر سیستم عصبی به قدری شدید است که چنانچه مادر در دوران بارداری کمبود ید داشته باشد نوزاد با عقب افتادگی ذهنی متولد می شود.
کمبود آهن چون باعث کم خونی می شود و خون لازم به سلولهای عصبی نمی رسد در نتیجه ایجاد خستگی ، بی حالی ، ضعف ، کاهش یادگیری و عصبانیت و بی اشتهایی می کند.
بهترین راه برای اطمینان از تعادل و تنوع غذایی استفاده از چهار گروه اصلی غذایی است که شامل :
الف ـ گروه نان و غلات ب ـ گروه میوه و سبزی ها ج ـ گروه شیر و لینیات د- گروه گوشت ، حبوبات و تخم مرغ .
- گروه غذایی میوه وسبزی ها : برای مقاومت بدن در برابر عفونت ها ، ترمیم زخمها ، دید در تاریکی و سلامت پوست ضروری است .
- گروه لبنیات : برای استحکام استخوان ها ، دندان ها و رشد و سلامت پوست لازم است.
- گروه ویتامین ها : توصیه می شود بیشتر از گوشت سفید استفاده شود و پیش از پختن گوشت قرمز ، چربی هایی را که به چشم می خورد جدا کنید.
- گروه غلات : برای تامین انرژی ، رشد و سلامت دستگاه عصبی لازم است.
تغذیه با سلامت جسم و روان افراد در ارتباط است
 
ویتامین ها :
از کمبود ویتامین B تا کم هوشی!
بسیاری از مواد مغذی مثل ویتامین ها و مواد معدنی به صورت مستقیم عملکردهای ذهن و قدرت های شناختی ، تاثیر می گذارند و نهایتا در بروز بیماری های تخریب کننده بافت مغزی موثرند. شاید قدیمی ترین ویتامین هایی که در دانش بشری و دانش تغذیه وجود دارد، ویتامین های گروه B هستند؛ ویتامنی های B۱، B۲، نیاسین یا B۳ و... البته در حال حاضر فرم های شیمیایی مختلفی از این ویتامین ها شناسایی شده اند؛ برای مثال فرم اسیدی نیاسین، اسید نیکوتینیک است و فرم آمیدی آن اسید نیکوتین آمید. یا ویتامین های دیگر مثل B۱۲ و فولیک است که کمبودشان می تواند بر عملکردهای مغزی موثر باشد و ممکن است باعث افسردگی های شدید شود.
 
اما غیر از ویتامین ها که قدیمی ترین ها هستند، بین املاح، کمبود حاشیه ای آهن یعنی کمبودی که مربوط به منابع خوراکی آهن نیست و علائم بالینی این کمبود هم هنوز بروز نکرده؛ کمبودهای خفیف و ناچیز که حتی ممکن است با آزمایش خون هم مشخص نشود می تواند باعث مخدوش شدن عملکردهای ذهن شود. تمرکز را به شدت کاهش دهد و در درازمدت حتی باعث کاهش توانایی های هوش شود.

مغزتان را روغن کاری کنید!
یکی از ویتامین هایی که اخیرا تاثیرش بر عملکردهای ذهنی مورد بررسی قرار گرفته و اثبات شده، تاثیر کمبود اسیدهای چرب امگا۳ در بروز اختلال های روانی است. در حال حاضر می دانیم حدود ۲۰درصد چربی های مغز را چربی های امگا۳ تشکیل داده اند و از آنجا که این اسیدهای چرب برای ادامه حیات بدن کاملا ضروری است و توسط خود بدن انسان هم قابل تولید نیست، حتما باید از طریق رژیم غذایی یا مکمل ها تامین شود، اما منابع خوراکی اسید چرب امگا۳ محدد است و دسترسی به این اسیدها برای همه افراد چندان آسان نیست.
 
بنابراین احتمال کمبودش بسیار زیاد است؛ مستندات علمی موجود هم نشان دهنده بروز مشکلات مربوط به کمبود اسیدهای چرب امگا۳ در افراد است که از این میان می توان به اختلال های دوقطبی، بیماری های اوتیسم و همین طور افسردگی های شدید یا افسردگی های دوران بارداری اشاره کرد. پس به مقدار کافی گردو، ماهی و میگو، تخم کدو و تخم کتان مصرف کنید. درواقع منبع امگا۳ در ماهی هایی مانند ماهی آزاد، قزل آلا، تن و شاه ماهی تعریف می شود. در گیاهان هم روغن های سویا، آفتابگردان، دانه کتان و گردو، فندق و کنجد حاوی امگا۳ هستند. علاوه بر این، مواد غذایی غنی شده با امگا۳ مانند برخی از نان ها، آبمیوه ها، روغن ها و تخم مرغ مرود توصیه متخصصان تغذیه است.

نگذارید ویتامین Dتان کم بیاید!
می گویند ۸۰ درصد ایرانی ها با کمبود ویتامین D روبرو هستند اما شما سعی کنید جزئی از این جمعیت وسیع نباشید چون کمبود ویتامین D با بروز بیماری های خطرناکی از جمله اماس و نیز اختلال در عملکردهای ذهنی، افسردگی و... در ارتباط است. در این زمینه حتی پژوهشی در دانشکده علوم تغذیه دانشگاه ایران انجام و طی آن مشخص شد ویتامین D هم یکی دیگر از مواد مغذی کلیدی است که کمبودش روی عملکرد ذهن و بروز افسردگی اثرگذار و کمبودش بسیار بسیار شایع است. ویتامین D نه تنها بر قسمت عمده عملکردهای مغزی و ماهیچه ای موثر است بلکه بروز بیماری ام اس، ضعف عضلانی، فیبرو میالژیا و آرتریت روماتوئید که بیماری های سیستم ایمنی هستند، همچنین همه بیماری هایی که به نوعی با ضعف سلسله اعصاب مرکزی، سیستم ایمنی و بافت ماهیچه ای در ارتباط اند با کمبود ویتامین D در ارتباط هستند. همچنین کمبود روی و ویتامین A می تواند باعث بروزاختلال در عملکردهای ذهن شود. همان طور که گفته شد، افسردگی از راه های مختلفی بروز می کند و محققان دانشگاه ایران با آزمایش روی گروه های گیرنده ویتامین D و گروهی که فقط پلاسیبو (دارونما) مصرف می کردند، ثابت کردند گروهی که ویتامین D بیشتری دریافت کردند، به اختلال های روانی کمتری دچار شدند.
 
همچنین افرادی که دچار افسردگی بودند با مکمل یاری و دریافت دوزهای مصرفی روزانه ویتامین D به درمان شان کمک شد و سطح سلامتشان ارتقا یافت. یادتان باشد بیش از ۸۰درصد ویتامین D از طریق مواجهه با نور آفتاب تامین می شود و ۱۵ ۱۰ دقیقه قرارگرفتن روزانه بدن در مقابل نور بی واسطه خورشید می تواند نیاز ۲ هزار واحدی به این ویتامین موثر را تامین کند. نقش مواد غذایی همچون غلات و برخی سبزی ها و میوه ها، کره، روغن کبد ماهی، زرده تخم مرغ، خامه، جگر، ماهی ساردین و گوشت قرمز و قارچ در این فرآیند فقط ۲۰درصد اعلام شده است. پس از نور افتاب کمک بگیرید.

کمبود ویتامین چه ربطی به اختلال روان دارد؟!
اغلب مواد مغذی ای که نام برده شد، به صورت «کوآنزیم» یا «کوفاکتور» واکنش های مختلف بیوشیمایی را در بدن ماکاتالیز می کنند. برای مثال آهن یا ویتامین های گروه B درواقع کوفاکتور واکنش های شیمیایی بدن هستند که باعث ساخت نوروترنسمیترها با واسطه های شیمیای مغز می شوند. از آنجا که واسطه های شیمایی مغز برای انتقال پیام های عصبی و برای عملکردهای مغزی لازم و ضروری هستند، کاملا واضح است که وقتی کوآنزیم هایی که این واکنش های شیمیایی را کاتالیز می کنند، کم باشند، واکنش های لازم انجام نمی شوند.
 
درنتیجه موادی که باید در نتیجه این واکنش ها ساخته شوند، تولید نمی شوند، تعادل این واسطه های شیمیایی در مغز به هم می خورد، عملکردهای وابسته به آنها مختل می شود و نهایتا به شکل اختلال های روانی بروز می کند. کمبود تمام موادی که گفته شد، می تواند باعث بروز علائم افسردگی و سایر اختلال های روانی شود اما همیشه علایم افسردگی ها و اختلال های روانی به دلیل وجود مشکلات تغذیه ای بروز نمی کنند. چون ممکن است ریشه ها و دلایل متفاوت زیادی داشته باشد. مثلا شوک ناشی از یک حادثه بد و استرس ناشی از آن می تواند باعث بروز افسردگی شود. حالا اگر کسی سوءتغذیه هم داشته باشد، به طور قطع شکل شدیدتر افسردگی را تجربه خواهدکرد اما به طور قطع، تغذیه، شیوه غذا خوردن و نوع انتخاب مواد غذایی به شدت با سلامت جسم و روان افراد در ارتباط است.
[عکس: 1xt_33480998_2180148292221571_4684148271399043072_n.jpg]
پاسخ }
سپاس شده توسط: a_b_kh ، فردین ، hasti


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داروهای اعصاب و ضد افسردگی کیوان 37 10,017 05-11-2016، 09:03 AM
آخرین ارسال: Mr.X
  جسم و روان مردان را چه خطرهايي تهديد مي‌کند؟ KOUROSH 6 2,042 06-05-2015، 03:50 AM
آخرین ارسال: Mahsa-B
  دنیای روان چیست؟ Aramesh 0 749 04-27-2015، 07:33 PM
آخرین ارسال: Aramesh

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان