رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تجاوز
#1
اولین باری که واسه هورمون تراپی به دکتر غدد مراجعه کردم واسم آزمایش نوشت که استروژنم ۱۸۰ بود و تستوسترونم زیر یک. سایز سینه هام هم هشتاد بود. خانم دکتر اولش راضی نمیشد که هورمون تجویز کنه که با اصرار زیاد من یکی دوتا قلم تجویز کرد که فقط روی صدام تاثیر مثبت گذاشت. بگذریم..
تموم وسایل خونه ام رو بجز ماشین فروختم و تبدیل به ارز کردم واسه مخارج عمل که از این جهنم برم. همونطور که شما ترنس هستید و احتمالا خبر دارید اولین دشمن ترنسها خانواده است، بعد مردم کوچه خیابون و آخر حکومت اسلامی. بخاطر اذیت و آزار همه مرتب از تهران به شهرستانها فرار میکردم و داشتم از شیراز برمیگشتم تهران که ماشین رو بفروشم و مقداری لباس و ظرف و کتاب رو به دوستم هدیه کنم که مامورا به جرم بد حجابی نگهم داشتن. توی کلانتری تمام لباس زیر هام، لوازم آرایشم و وسایل زنانه ام رو با تحقیر و تمسخر روی زمین پرت میکردند و یک چندنفر هم از اون صحنه و گریه هام فیلم و عکس میگرفتن. در آخر سرگرمیشون گفتن یک چندتا سی دی فیلم و شو و سریال و ام پی تری توی ماشینت پیدا شده.. ماشینت توقیفه و ماله ماست. دادستان هم که نمیدونست اصلا ترنس چیه منو زندان نفرستاد. آخه کدوم زندان میخواست بفرسته؟ زندان زنان؟ نه، نمیشه.. بیضه داره. زندان مردان؟ نه، اونجا هم که نمیشه، بهترین راه واسه حکومت اینه که منو رد کنن برم تا سر یک فرصت مناسب سرمو زیر آب کنن.
من که پاسپورتم توی جیبم بود و پولهام همراهم، همون موقع باید میرفتم ترکیه که بزرگترین اشتباه زندگیم رو انجام دادم نرفتم. 
واسه چند روز رفتم خونه مادر بزرگم تا کمی مغزم استراحت کنه. روز دوم بود ساعت ۸ شب یکی زنگ در خونشون رو زد.. تا مادرم و برادرم به همراه چند تا از دوستاش به دستور پدرم با چوب و سنگ ریختن توی خونه منو تا حد مرگ کتک زدن و دلار هامو دزدیدن. من هم با سر و دهان پر از خون رفتم کلانتری و دادگاه و پزشکی قانونی.. پدرم چند روز بعدش با اسید اومد در خونه مادر بزرگم که یا از این شهر برو یا صورتت رو بیریخت میکنم. فیلمش توی موبایلم هست.. هرکسی خواست بگه توی یوتیب میگذارم ببینید. ۱۱۰ اومد پدرم رو بردش و او توی کلانتری نعره میکشید میگفت پول دادم اینو یعنی منو بکشن بعد به قاتلها به عنوان ولی دم رضایت میده. میگفت خانواده و فامیل همه راضین. کلانتری هم بازداشتش نکرد هیچی.. به من گفت یا برو یا میکشنت.
منم یک دختر تراجنسی تنها و بی سرپرست امروز آواره پارکها و خیابونها هستم. همه چیز داشتم.. همه چیز بود.. ولی متاسفانه انگار خدا یا طبیعت یا زندگی خوشبختی رو واسه من نمیخواد. این پنج سالی که از خانواده طرد شدم شیراز بودم، رشت بودم، ساری بودم، خیاطی کردم.. آشپزی کردم.. نقاشی کشیدم.. یکجوری خرجم درمیومد. الان هم که برگشتم تهران تا لااقل پول داروهام رو بتونم جور کنم، یک ساندویچی بتونم بخورم.. 
 آقای آخوندی که با اون عمامه و نعلین و عبا و ریش و شکم و تشکیلاتت نماینده مظلومیت حسین هستی چهل بار دستور دادی توی خونه من ریختن بردید کتکم زدید، شکنجه ام کردید، تجاوز کردید گروهی توی زندان ها.. دیگه چی از جونم میخوای؟ منو خدا یا هر بوزینه ای که بهش اعتقاد داری اینجوری خلق کرده. آخه تو چی میگی؟
دیروز یک اس ام اس اومده روی گوشیم رفتم توی سایتشون نوشته بود که شما به علت طرح تحقيقات مقدماتي نسبت به اتهام نگهداري نوارها و ديسكتهاي مستهجن و مبتذل  در دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان فلان الی آخر.. در تاریخ فلان وقت نظارت برای تاریخ فلان صادر شد.
جمهوری اسلامی چه کاری میتونه با من بکنه؟ نهایتش اینه که منو بکُشه. پس اگر من هفته ای یکبار اینجا پست نگذاشتم بدونید یا کُشتنم، یا زندانم، یا بردنم یک جایی که دسترسی به هیچ چیز ندارم.
پاسخ }
سپاس شده توسط: فاطمیا ، s.a.m ، margan ، Q.u.e.e.n ، only_general
#2
carP! 


در واقع چند موضوع ـه گره خُرده در یک موضوع 

یکی موضوع همین تی اس بودن (که قانونا جز مصادیق و مغایرت های اجتماعی و آسیب های اجتماعی ست) 


یکی هم نگهداری دیسک مستهجن(البته نمیدونم تعریفشون از مستهجن چیه که شجریان هم میشه مستهجن وقتی) 



که نگهداری مستهجن و امثال اعهم شامل جریمه نقدی 1تا 10میلیون تومانی میشه



اصولا هم کسی در مورد تجاور تو ایران حرفی بزنه انگشت اتهام برمیگرده سمت خودش! تو این ضمینه هم کاری نمیشه کرد متاسفانه! 



اینجا *همینه که هست* رو آویزه گوش ت کن .
انسان در جامعه همچو بشر است در اجتماع

[عکس: qz3y86s6uq0dpslbcqo1.jpg]
پاسخ }
سپاس شده توسط: Q.u.e.e.n
#3
خیلی نارحت شدم برات Sad
واقعا نمیتونم چیزی بگم ! بگم امیدت به خدا باشه؟ خدا اگه می خواست کاری کنه تا حالا میکرد . 
امیدت به خودت باشه میتونی از این مخمصه نجات پیدا کنی اگه پول داری وکیل بگیر خیلی میتونه کمکت کنه
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست 
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا...؟
شهریار
پاسخ }
سپاس شده توسط: Q.u.e.e.n
#4
وای عزیزدلم نمیدونم چی بگم با خواندن این پست چشمم پر از اشک شد.....

یه دختر تو تراس روبه رویی یه شال سبزو هر روز میتکونه
یه شال سبزو ساده که غروبا پر از خاکستره آتش فشونه
پر از خاکستر آرزوهایی که هر روز روی قلبش گر میگیرن
پر از خاکستر خوابای خوبی که هر شب تو نگاه اون میمیرن
همین چند وقت پیش رویاشو توی خیابون بی بهونه سر بریدن
همیشه راه پروازشو بستن همیشه رو خیالش خط کشیدن
براش مرده و زنده فرق نداره سیاست بازا پیرا و جوونا
همش دمباله قهرمان میگرده میون شاعرا آواز خونا
رو دیواره اتاقش چنتا عکسه هدایت کافکا فرخزاد مایکل
یه عکس خاتمی چنتا مدونا یه عکس تام کروز یه عکس فیدل
براش مرده و زنده فرق نداره همش دمباله قهرمان میگرده
نمیدونه که تنها توی آینه باید دمبال قهرمان بگرده
هنوز باور نداره که با دستاش جهانی میشه ساخت بی ظلم و برده
یه دختر تو تراس رو به رویی شبا کنسرت فریادش به راهه
صداش میگیره از بس غصه داره نمیشه دیدش از بس شب سیاهه
ولی زنگ صداش میپیچه هر شب تو شهری که چراغاش رنگ خونن
دیگه چند وقته که حتی چراغ چهارراها میترسن سبز بمونن
میخواد یاد تموم شهر بمونه بهاری که یکی برگاشو دزدید
درختی که قرنطینه شد آخر تو فصلی که زمین برعکس میچرخید
صداش لبریز حرفای نگفتس
سرش لبریز صد آتش فشونه
یه دختر تو تراس رو به رویی
یه شال سبزو هر روز میتکونه
پاسخ }
سپاس شده توسط: Matin11 ، Q.u.e.e.n ، Shoyaa


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان