رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زندگی نامه پرچالش همراه با صبر و توکل به خدا توسط کامیار،؛ ترنسکشوال FTM
#1
زندگی نامه پرچالش همراه با صبر و توکل به خدا توسط کامیار،؛ ترنسکشوال FTM 
یکسال پیش همین روز بزرگ ترین دعوایی که ممکن بود تو خونواده اتفاق افتاد. من 2ماه بود از خونمون اومده بودم بیرونو رفته بودم خونه مادر بزرگم پناه گرفته بودم . بخاطر شرایط افتضاحی که خونه ی خودمون داشت دیگه نمی تونستم
تحمل کنم اونجارو. 20 بهمن به زور برده بودنم تهران پیش روانپزشکی که بهشون قول داده بود منو از عمل منصرف کنه و اونا هم ازش خواهش التماس کرده بودن که توروخدا واسش نوبت بذارید ما میاریمش تهران تا آدم بشه و دست از توهم برداره
حالا دکتره زنگ زده بود که شنبه بیارینش پیشم.

 
پارسال همین روز 3نفر تا سکته پیش رفتن منم قد خر کتک زدن منم زدمشون ولی خب 4نفر به یه نفر که فایده نداشت
به زور مجبورم کردن شنبه برم تهران. امیدمو از دست داده بودم چون فکر نمی کردم اون دکتر نامه بده باشه . مطمئن بودم منم مثه خیلیای دیگه مدت ها میکشونه و هیچ اتفاقی نمیوفته هر جلسه حرفای تکراریشو تکرار می کنه
یــــــــــــــــکــــــــــــ ســـــــــــــــال گذشـــــــــــــــــــتــــــــــ ...
گرچه خیلی سخت بود اما گذشت

بعد از 8 ماه تونستم از اون دکتر نامه بگیرمو برم دنبال مجوزم گرچه هنوز خونوادم 100% راضی نشده بودن . مادرم که اصلا راضی نبود اما خب بابام یه ذره اوضاعش بهتر بود اما من رفتم و پیگیر کارم شدم

روز کمیسیون دکتر کمیسیون باورش نمی شد من از این روانپزشک نامه گرفته باشم میگفت این دکتر به هیچ کس نامه نمیده همه رو اذیت می کنه و مدت های طولانی میکشونتشون تا طرف بیخیال ماجرا بشه تو چیکارش کردی که بت نامه داد
مجوز گرفتم و عمل کردم

گرچه هنوز خودم باورم نمی شه که اینکارارو انجام دادم چون یه روزی همه ی دنیا رو سرم خراب شده بود . حتی یکی از دوستام رو فرستاده بودم به جای خودم بره پیش یه دکتره دیگه و به اسم من ازش نامه بگیره برای پزشک قانونی هیچ کس باورش نمی شد من کارم یکساله تموم شه و عمل کنم

همه ی این اتفاقات رو مدیون لطف خدا هستم . آدم مذهبی نیستم اصلا . هیچ تعصبی سر هیچ چیز خاصی هم ندارم اما ناممکن ها برام ممکن شد فقط به خواست خدا

کمیسیونمو تنها رفته بودم هنوز 18 سالم کامل نشده بود 31 روز مونده بود . هفته ی قبل از من یکی رو بخاطر نبودن خونوادش رد کرده بودن با اینکه بالای 18 سال بود اما به من اوکی دادن و این برام غیرقابل باور بود

امیدتون رو از دست ندید بچه ها . به خدا امید داشته باشید . اگه راهتون درست باشه بهتون کمک می کنه.اگه به تور یه دکتر بیشعور خوردید نا امید نشید ، اون دکتر رو متقاعد کنید که کار شما درسته حرفتون درسته و برید جلو کاری به کار خونواده نداشته باشید

من همین الانشم که عمل کردم مامانم 100% راضی نیست اما بابام 100% راضی شده
مامانم نگران آیندمه و اینکه درسمو ول کردم امسال خیلی اذیتش کرده که اونم وقتی می بینه من درسمو ادامه میدم بام خوب میشه امیدوارم راه درست رو انتخاب کنید و موفق باشید

این حرفا رو نوشتم که بگم راهی که من رفتم خیلی سخت تر از راه خیلی از شماها بوده هم سنم از خیلیاتون کمتره هم خانوادم خیلی سخت گیر هستن و خیلی چیزای دیگه اما من موفق شدم پس شما هم می تونید

روز اولی که روانپزشکمو دیدم گفت چرا اسمتو میخوای بذاری کامیار گفتم اگه من تونستم یه روزی از شما نامه بگیرم و بعد مجوز و بعد بتونم عمل کنم من پیروز سختی های زندگیم شدم و کامیار هستم.این آرزو رو از بچگیم داشتم و واقعیش می کنم . و همین طور هم شد

امید به روزی که همتون شاد و سلامت در کنار کسانی که دوست دارید زندگی کنید
[عکس: 1xt_33480998_2180148292221571_4684148271399043072_n.jpg]
پاسخ }
سپاس شده توسط: Quiet ، ali ، Mahtaa ، maryam ، Afrozz ، SAAN ، KING ، nik ، barsam ، Frmesk ، رها ، AmirAliA2 ، niko ، Oghab ، arax
#2
عزیزم این راه لعنتی واسه هر کس یه جور سختی و خفت و خواری و تنهایی و هر چی که اسمشو بزاری داره ،خودم همیشه مخالف نا امیدی و یه جا نشستن هستم ،ولی واقعا کم اوردم واقعا".....دوست دارم محاکمه کنم خیلی ها رو ...اول خودم رو ............حکم خودم بی شک مرگگگگگگگگگگگگگ که مستحقشم
من یک باور کهنه ام
پاسخ }
سپاس شده توسط: Mahsa-B
#3
:cf3f82:
پاسخ }
سپاس شده توسط: Mahsa-B


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان