رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سردرگمی
#1
سلام دوستان یه راهنمایی ازتون میخواستم در مورد این که ترنسم یا نه درحد امکان اگر کمک کنید مچکرتون میشم .
خب من به وضوح از بچگی حدود دو سه سالگی یادمه که تو بازی مخصوصا خاله بازی نقش دخترارو میگرفتم و وقتایی هم که تنها بودم لباسای مادرمو میپوشیدم البته اسباب بازیای که داشتم اکثرا پسرونه بود خیلیم شیطون بودم به گفته مادر و پدرم ولی خب بیش فعالی هم داشتم تو بچگی تاسن ۷ ۸ سالگیم که دکتر بردنو اوکی شد اون داستان ولی خب اسباب بازیام اکثرا پسرونه بود عروسکم زیاد داشتم خیلی زیاد خیلیم باهاشون بازی میکردم البته نه عروسکای باربی و ... عروسکای معمولی خرسو سگو اینا از طرفی با اسباب بازیای پسرونمم بازی میکردم انچنان بدمم نمیومد ازشون دروغ چرا کارتونم که همه چی میدیدم فرقی نداشت سیندرلا سفید برفی باب اسفنجی بتمن و...‌ که سیندرلارو هم خیلی دوست داشتم چند باریم تو همون بچگی مچمو وقتی لباسای مادرم تنم بود گرفته بودن . این از بچگیم تا سنو سال ۱۴ سالگی به همین منوال بود فقط با این تفاوت که احساساتم هی قوی تر میشد و سعی میکردم بیشتر شبیه دخترا باشم هرچند که فکر میکردم کارم اشتباهه و من مشکل دارم ولی خب اینا همش تو خلوت خودم بود به هیچ عنوان توی جمع  چیزی بروز نمیدادم که یه وقت از احساسات مخفیم چیزی نفهمن چون فکر میکردم فقط منم که این مشکل رو دارم البته  تا سن ۷ سالگی ۸ سالگیم که مدرسه برم چندین بار به مادرم گفته بودم که من میخوام دختر باشم و ... 
بزرگتر که شدم فک کنم ۱۲ ۱۳ سالگی یه مطلبی تو یه مجله خوندم که درباره دو جنسه ها نوشته بود و من فک کردم دوجنسم چه گریه ها نکردم که یه وقتی خوانوادم نفهمن یا مثلا تو خواب نگم من یه دوجنسم .با تمام اینا من توی اجتماع زیاد مشکل خاصی نداشتم کلا همه احساساتم رو از همه کس تا حد امکان پنهان میکردم خوبم جواب میداد به جز گه گاهی و همین الانشم اذیتم نمیکنن تو دانشگاه چون چیزی بروز نمیدم و با اکثر بچه های دانشگاه اشنامو میشناسمشون در حد سلام یا یه گفتگوی البته توی دبیرستان خیلی اذیت شدم ۲ دبیرستان مختلف رفتم ولی توی هردو دبیرستان وضع یکی بود خب بچه ها خیلیارو اذیت میکردن ولی منو به نوع دگ ای اذیت میکردن چندباری پیشنهاد س.ک.س بهم دادن ازارای کلامی یا بعضی وقتا چند تایی میگرفتن و میخوایتن که انگشت کنن که به هر نحوی میشد فرار میکردم از دسشون البته تا جایی که میتونستم ببخشید که رک گفتم .
۱۶ سالگیم بود که به اجبار این مشکلو به مادرم گفتم چون فک میکردن من گیم?
ایمارو که گفتم بردنم پیش روانپزشک و تشخیص داد که ترنسم فرستادم تهران و رفتم انستیتو برای جلسه های روان درمانی و تغییر ۱۲ جلسه رفتم تست دادم ازمایش دی ان ای و خلاصه همه چی ولی جلساتم بر خلاف چیزی که گفته بودن ۱۰ ۱۲ جلسه داشت بیشتر میشد تو این مدت که میرفتم رواندرمانی از وقتی که دکتر اول گفته بود ترنسم تا جلسه ۷ و ۸ روان درمانیم چیزی حدود ۸ ۹ ماه توی خونه کاملا زنونه یودم خود ارضایی نداشتم تو این مدت و استرسم کمتر بود تا به دلیل سیگار کشیدن تنبیهم کردن و منعم کردن از این کار .تو این زمان هم دکتر داروهای سیتالوپرام امیتریپتیلین و پروپرانول واسم تجویز کرده بود که استرس کم تر داشتم باشم و این جور چیزا . زمان جلسه ۱۳هم که شد من به مادرم گفتم از ادامه کار پشیمونم و فک میکنم بتونم همینطوری زندگی کنم تصمیمی که ۲۴ ساعت بعد ازش پشیمون شدم ولی خب دگ دیر شده بود دیدم که چقدر خوشحال شده بودن از این حرفم و من نخواستم دلشونو بشکنم از طرفیم دکتر انستیتو گفته بود تا حالا مث یه مرد زندگی کردی که ببینی خوشت میاد یا نه و جوابم تا اون موقع نه بود با خودم گفتم  خب شایدم به این دلیله که میخوام تغییر جنسیت بدم این که واقعا نخواستم یه مرد باشم البته من یه جورایی دوجنس گرا هم هستم که این موضوع هم باعث شد تصمیم بگیرم مث یه مرد زندگی کنم یه تایمی رو  با دو سه تا دخترم رل زدم که نتونستم بشتر از ۲ هفته تحمل کنم و باهاشون بهم زدم  دوجنسگرام از این نظر میگم که به هر دوجنس حس دارم اما به دخترا حس جنسی ندارم اونم توی این جسم ولی به عنوان یه دختر به هر دوجنس هم حس عاطفی هم جنسی دارم و تو خوابامم معمولا دخترم و هیچوقت فاعل نبودم حتی چند بار سعی کردم تو ذهنم خودمو فاعل مجسم کنم که اصن نشد یعنی نمیدونم چطوری بگم حتی تصور این که بخوام تصور بکنم فاعلمم سخته به عنوان یه پسرم نمیخوام با پسر دگ ای رابطه داشته باشم.
حالا بعد ۴ سال از تصمیم واقعا پشیمونم و میبینم هرچقدرم که بخوام مث یه مرد زندگی کنم خیل چیزا رو نمیتونم و نتونستم تو خودم تغییر بدم با این که واقعا سعی کردم برای خوشحالی خوانوادم این کارو بکنم ولی خب نشد حتی ریش و سیبیل گذاشتم هروقتم که زدم مادر و پدرم ترس اینکه من بخوام تغییر جنسیت بدم اومد سراغشون و این ترسشون تو دل منم ناراحتی ایجاد کرد که باعث میشد تلاش های بیهودمو بیشتر کنم . شایدم تحت تاثیر اون داروهایی که میخوردم این تصمیم رو گرفتم نمیدونم با این حال میخوام دوباره شروع کنم مراحل تغیییرو طی کردن اما اینبار بدون اطلاع خوانواده نمیدونم اگر عمل کنم پشیمون بشم یا نه ولی میدونم از الانم حالم بهتر میشه حتی اگه ۱ درصد بخوام پشیمون.الان ترسم اینه با این تفاسیر دکترا بهم مجوز ندن?
پاسخ }
سپاس شده توسط: فاطمیا
#2
سلام ، با خانواده به نظر من مطرح کنید وقتی یه بار درک کردن بار دوم هم درک میکنن Smile
بعدشم ترس چه چیزی رو براتون میاره؟برید تو دل ماجرا مطمئن باشید بهترین ها پیش میاد براتون.
خوب میتونید اصلا به دکتر جدید نگید که قبلا پروسه ی رواندرمانی رو طی کردید در ضمن مجوز رو پزشکی قانونی میده نه روانشناس یا روانپزشک
موفق باشیییی Wink
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست 
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا...؟
شهریار
پاسخ }
سپاس شده توسط:
#3
سلام مرسی بابات راهنمایی .خوانواده رو مطرح میکنم اما احتمالا زمانی که مجوز بگیرم یا در شرف مجوز گرفتن باشم حد اقلش تا اون زمان استرسش رو ندارن
پاسخ }
سپاس شده توسط: فاطمیا


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان