رتبه موضوع:
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لحظه ای که من و ترنس باهم آشنا شدیم
#1
1)چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟
خودم: مسائل اعتقادی، نگاه متفاوتم به همجنس هام، یجور حس گناه، خسته از وضعیت بی هویتی

2)از چه طریقی فهمیدید؟
خودم: اینترنت

3)چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟
خودم: خوشحالی از اینکه فهمیدم کی هستم و چی میخوام از دنیا، ترس از راهی که باید طی کنم

4)اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟
خودم: یکی از دوستام

5)از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟
خودم: تنهاتر شدم، خودمو پیدا کردم و بهتر تونستم رو خودم حساب باز کنم


شما چی؟؟؟؟
پاسخ }
#2
1)چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟
سردرگم بودم توی جنسیتم و هویتم و واقعا گیج بودم . افسردگی و ناراحتی شدید از وضعیتم که خودمم نمیدونستم چمه ..

2)از چه طریقی فهمیدید؟
تو یه مهمونی یه تی اس رو دیدم و باهاش دوست شدم بعدم اینترنت

3)چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟
اول خوشحال چون فهمیدم کی و چی هستم و تنها نیستم و راه درمان دارم بعدم ترس

4)اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟
دوستام که البته تعجبیم نکردن

5)از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟
تنها شدم ولی ارزششو داشت چون خودمو پیدا کرده بودم
پاسخ }
#3
1)چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟
تفاوتم با پسرایی که شناختم ... حس گناه ... تمایل شدید به زن بودن به صورتی که کاملا در رفتارهام هویدا و آشکار بود و بارها و بارها برام مشکل ساز شده بود ... توی مدرسه .. توی فامیل .. توی محله .... توی جمع دوستانه ...

2)از چه طریقی فهمیدید؟
مراجعه به دکتر محرابی سال 74 وقتی که 12 سالم بود

3)چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟
تناقض احساسات بودم ... خوشحال از اینکه درد من شناخته شده بود و من اونطور که فکر می کردم یه موجود مریخی و تخیلی نبودم .... غمگین و افسرده از اینکه برای رسیدن به ایده آل زندگیم باید مسیر طولانی و جانکاهی رو پشت سر بگذارم خصوصا که پدرم مخالف بود.... احساس ترس از خودم ، اطرافیانم ، دوستام ، جامعه و آینده مبهمم ...

4)اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟
پدرم

5)از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟

سالهای بدی رو پشت سر گذاشتم ... اوایل رفتار خانواده تغییر کرد تا جاییکه یک سال تمام که حتی بیشتر توی خونه حبسم کردن و نگذاشن با احدی در تماس باشم  حتی نگذاشتن به مدرسه برم و نهایت اینکه مجبور شدم خونه رو ترک کنم و تنهایی به زندگی ادامه بدم .... گذشت و گذشت و گذشت تا سال 80 و دانشگاه و آشنایی با مریم خاتون و دیدارهای جدید و دوستی های تازه و تجربیات جدید به عنوان شخصیتی که دوستش داشتم .... تا رفتن از ایران و دوباره برگشتن و مصمم شدن برای تغییر .... برای رسیدن به رویایی که از ترس های بیشمار فراموش شده بود ... دوباره طرد شدن از خانواده و آوارگی ها و .... تا رسیدن به خواسته زندگیم ... امروز تموم کسایی که طردم کردن حمایتم می کنن و زندگی برام بهشت نیلوفریی که همیشه توی رویاهام تصور می کردم شده ... درد ها و غصه ها هستن اما جنسشون تغییر کرده ...  این تراژدی دردناک زندگی تبدیل به یک درام دلنشین شد و امروز از تموم اون رنجها سایه ای از خاطره ها وجود داره ...


به امید زندگی پر از آرامش برای همه داداشا و آبجیای عزیزم
پاسخ }
#4
1)چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟

از بچگی گوشه گیر ،منزوی و... بودم همه اون چیز هایی رو که مطمئنا همتون هم میدونین و هم تجربه کردید .نمیدونم چند سال پیش بود 10 سال و یا حتی بیشتر که یه روز یه مجله رو داشتم میخوندم به به داستان رسیدم البته داستان که نه به یه واقعیت ، بهر حال این داستان تیترش این بود داستان زندگی فرزاد/فرزانه کنجکاو شدم وخوندمش که درباره زندگی یه فردی بنام فرزاد بود که بعد از کلی مشکلات بالاخره تونسته بود عمل کنه و تبدیل به فرزانه بشه و این اولین بار بود که فهمیدم یه همجین چیزی توی جامعه  هست و من از فضا نیومدم ....

2)از چه طریقی فهمیدید؟
من از طریق داستان مجله فهمیدم که تو جامعه افرادی مثل من هم هست ولی بعدش رفتم از تنها طریق ممکن که میشه گفت بی دردسرترین روش بدون اینکه کسی شک کنه یعنی اینترنت فهمیدم که به احتمال قوی من هم یه ترنس ام .(البته اگه توی زندگی بعد از تغییر ارسال فریماه خواهر گلم رو خونده باشید یکیه مثل من با اندکی تغییر) .

3)چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟
ناراحت و نگران و دلواپس دلیلش هم این بود که من تو یه خانواده سنتی بدنیا اومدم تو خونواده و کلا شهر ما که اگه کسی از مشکل من خبر دار میشد جواز مرگم رو امضا کرده بودم همچنین وقتی درباره ترنس های دیگه تو اینترنت میخوندم که بعد از فهمیدن خانواده و اطرافیانشون با چه مشکلاتی رو برو شدن نگرانیم بیشتر میشد .
اما الان دیگه چند سال از اون زمان میگذره ولی الان دنبال اولین موقعیت زندگی ام  که از تو کمد بیام بیرون ... 
4)اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟
تا به امروز هیچ بنی بشری که منو میشناسه و میدونه من کیم از من و مشکلم (البته مشکل من نیست مشکل اونهاست!) خبری نداره تنها جایی رو که تونستم از خودم و درونم توش حرف بزنم فعلا اینجاست...

5)از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟
نمیشه بگم تنهاتر شدم چونکه من همیشه تنها بودیم مگه توی اطرافیان ما ها چند نفر پیدا میشه که شرایط و روحیات ما رو درک کنه ، از اون روز به بعد فقط دنبال موقعیتم هر چند که زمان خیلی زیادی از اون روزها میگذره ولی به خدا ایمان دارم که آفرینش ما به این شکل و صورت  و با این اخلاقیات عبث و بیهوده نبوده و بالاخره ما هم یه روزی به اونی که میخواهیم میرسیم.
هیچ وقت به خود کشی فکر نکردم چون میدونم کار آدم های ضعیفه در حالیکه ما ها آدمهای خیلی قوی ای هستیم که میتونیم با این شکل از زندگی کنار بیاییم من خودم الان 27 سالمه مشکلات زیادی رو تحمل کردم برای MTF زندگی بین پسرها توی مدرسه سخته چه برسه به رفتن به خدمت سربازی ،اتفاقاتی برای من تو خدمت افتاد که هنوزم که هنوزه هر شب کابوس اون روزها رو میبینم و هنوزم از یادم نرفته ،ما ها آدم های ضعیفی نیستیم فقط یه کم زود رنجییم و از جفای روزگار رنجیده ایم . سرتون رو درد ارودم امیدوارم که منو ببخشید... به امید روزهای خوش ...
virtual_lifeee@
پاسخ }
#5
1)چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟
نرفتم دنبالش خودش اومد سراغ صاحابش

2)از چه طریقی فهمیدید؟
اولین بار همین جوری با عشقم رفتیم سینما فیلمو که دیدم .. ( آینه های رو به رو )

3)چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟
تو سینما انقد گریه کردم که عشقم میگفت پاشو بریم.. خوشحال از اینکه دیدم یه درد شناخته شدس و راه درمون داره ناراحت از اینکه میدونستم خونوادم مخالفت میکنن.


4)اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟
عشقم که اونجا بود! خاله عزیزم 

5)از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟
یکم از دپرس بودن در اومدم و امیدوار

بجنگ تا بجنگیم زندگی...!!


[عکس: 53405854593555859127.png]
پاسخ }
#6
من هميشه ارزو ميکردم که ي راهي باش من بدنمو با ي زن عوض کنم که ي روز توي اين کتاب توضيح مسايل به حکم تغيير جنسيت رسيدم و گفتم اگه اين واقعيت داره پس منم بايد بتونم و از اون به بعد به طور علمي مطالعه کردم و اخر کار با اين سايت اشنا شدم که خيلي خوش حالم ولي مردايي که من بينشونم (منظورم عده ي خاصي هست) عين سگ زندگي ميکنن و اين جامعهي اطرافم من رو از تغيير ميترسونه من امتحانام تموم شده چند روز ديگه براي ديدن دکتر به تهران ميرم وبراي دومين بار ولي اين دفعه با دکتريکه علمشو داره دردمو در ميون بزارم تا حالا غير از شماها که اينجاييد کسي از دردم خبري نداره
پاسخ }
#7
(04-07-2013، 11:30 AM)امیرعباس نوشته: 1)چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟
خودم: مسائل اعتقادی، نگاه متفاوتم به همجنس هام، یجور حس گناه، خسته از وضعیت بی هویتی

2)از چه طریقی فهمیدید؟ازطریق دکتر


3)چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟گیج بودم ولی حس خوبی داشتم وقتی فهمیدم تواین دنیا تنها نیستم آدمهایی مث من هس


4)اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟عشقم اونم تعجبی نکرد


5)از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟منزوی شدم و ازخیلی ها متنفر
[عکس: pe55_582628f806c0614788958642950.jpg]
پاسخ }
#8
(04-07-2013، 11:30 AM)امیرعباس نوشته: 1)چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟
ترس و احساس گناه و متفاوت بودن. من با ترس و خیلی در لفافه اولین بار در سن 114 سالگی رفتم دکتر و تا 19 سالگی اما اون دکترای (روم بدیوار) بی سواد همش منو سکوب کردن و بهم تست استرون زدن و میگفتن سریع دوست دختر بگیر ازدواج کن و ...
2)از چه طریقی فهمیدید؟
تو ترم دوم دانشگاه بعداز اینکه تو یه جشن دانشجویی که قرار بود از من بخاطر مسابقات کشوری تقدیر بشه، بشدت از طرف تعدادی از هم دانشگاهیام با صدای بلند مسخره شدم و با گریه بیرون زدم. یه همکلاسام که مثه من بود دنبالم اومدو باهام قدم زد و بهم گفت که موضوع چیه. دنیا دور سرم پرخید. بعد هم دکتر رفتم و بعد کلی برو بیا گفتترنس کلاسیک هستی. اون دوستم هنوزم بهترین محرم زندگیم هست

3)چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟
گیج و داغون بودم. بازم موضع گرفتمو گفتم نباید کسی بفهمه و یه راز بمونه و تحمل کنم. تا سه چار ماه طول کشید تا خودم موضوعو پذیرفتم و دیدم من ناگذیرم و قابل تغییر نیستم. من دخترم و از شادی و ناراحتی توام گریستم. تو تنهاییام شاد و سرزنده ام و تو جامعه دپرس و آروم و تو حاشیه

4)اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟
بعد از همون دوستم که براتون گفتم. یکی از هم اتاقام و بهتریم رفیق عمرم. یه برادر واقعی. بیتر از همه برامم برادری کرد. بعد سه سال که قضیه را مسکوت نگه داشتم. اولین بار به ایشون گفتم. شب از خابگاه بیرون زدیم و تو خیابون کارگر قدم میزدیم و گیر داد که تو چته و من با اکراه گفتم. اون براحتی منو پذیرفت و گفت که از اول میدونستم با بقیه فرق میکنی. هنوز اون شب بعد گذشت شش هفت سال یادمه

5)از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟
با خودم احساس گناه ندارم. فهمیدم من موجودی شناخته شده لیکن کمیاب هستم. دیگه خودمو سرزنش نکردم و مثه قبل با خود بمبارزه نرفتم. ولی غم هم داشتم و دارم. از حرف و تهمت مردم در امان نیستم و همش اذیتم. از بچگی ترس داشتم از مردا از اینکه تنهایی برم بیرون. تو ظهر و خلوت برم بیرون . از جلوی مردا راه برم و ... همش مسخره میشدم و میشم


شما چی؟؟؟؟
ما که گفتیم امیر عباس جان51
اگر به خانه من آمدی،
برایم ای مهربان
چراغ بیاور و
یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم... 
پاسخ }
#9
1 - چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟ تفاوت با بقیه ، وقتی میدیدم با همکلاسیام فرق دارم ، کلا با لوازم دخترونه مشکل داشتم و حتی با اکثر دخترای کلاسمون نمیساختم .. احساس میکردم لوسن و سوسول

2 - از چه طریقی فهمیدید؟ سال سوم دبیرستان از طریق بغل دستیم که الان بهترین دوستم هستش

3 - چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟ دقیقا نمیتونم بگم همون لحظه چه حسی داشتم چون کلا بعد از فهمیدن تا یه چند روز گیج میزدم .. ولی در کل حس خوبی نداشتم چون تو ایران دارم زندگی میکنم 

4 - اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟ بعد از اون دوستم ، به یکی از رفقای فابریکم 


5 - از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟ زندگی برام بهتر شد ، حداقل میدونستم چه مرگمه و چرا اینطوریم و این خودش نوعی آرامش نسبی واسم میاره
پاسخ }
#10
1)چی شد که رفتید دنبال چراهای زندگیتون و فهمیدید چیزی به نام تی اس وجود داره؟
از بچگی گوشه گیر و منزوی،ارتباط خیلی کم با پسرها و ارتباط بیشتر با دخترهای فامیل که اون هم مشکلات خودشو داشت چون من یک پسر بودم.
2)از چه طریقی فهمیدید؟
توسط کنجکاوی خودم و اینترنت،البته دیر فهمیدم ولی بهتر چون بعد از فهمیدن تازه مشکلات که شروع شده بیشتر و بیشتر میشه
3)چه حسی داشتید بعد از فهمیدن؟
خوشحال بودم از اینکه فهمیدم مشکل خاصی ندارم(چون خدا من رو اینگونه آفریده و خودش هم علاجشو داده) و من هم مثل بقیه مردم نه شاخ دارم و نه دم ولی از اینکه با خانوادم در میان بگذارم و مراحل و مشکلات روبروش سخت بود و هست.
4)اولین کسی که قضیه رو بهش گفتین کی بود؟
خانواده ام،چون به نظر من راضی کردن و صحبت کردن با دیگران مهم نیست باید زنگیمونو بکنیم.(البته نظر شخصیمو عرض کردم)
5)از اون روز به بعد زندگیتون چه تغییری کرد؟
زندگیم سخت تر شد،مثل این میمونه که بدونی کی میمیری یا اینکه بدونی آخر سال مدرسه چندتا تجدید میاری دیگه درس نمی خوندی،ولی یک چیزی که به مرور زمان متوجه شدم این بود که باید و باید صبر و شکیبایی داشت و به خدایی که ما رو آفریده توکل کرد تا بتویم زندگی کنیم چون به غیر از این از پا در میایم.
یه چیز خیلی مهم (البته برای خودم) همسرم هم دقیقا مثل خودم هست(در بیان کردن این 5 مورد)
[عکس: 1xt_33480998_2180148292221571_4684148271399043072_n.jpg]
پاسخ }
سپاس شده توسط: deldadeh ، dona.sue ، حنانه ، مصطفی ، AmirAliA2 ، سحر۶۸


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  گروه ترنس Flower 9 372 11-14-2019، 01:30 AM
آخرین ارسال: parhaam
  ترنس ساکن قزوین dhd1380 1 967 10-28-2019، 11:55 AM
آخرین ارسال: tara123
  چرا ترنس‌هاي ام تو اف براي بعضي مردها خيلي جذابند؟ تينا 130 20,607 09-04-2019، 11:28 PM
آخرین ارسال: Flower
  ترنس بودن یا علاف بودن؟ امیلی 9 599 08-05-2019، 09:10 PM
آخرین ارسال: sami ts
  به یاد ترنس های مهاجر margan 3 592 07-08-2019، 12:10 AM
آخرین ارسال: sami ts
Shocked چرا های یک ترنس BanooAlisaa 17 2,477 05-28-2019، 07:31 AM
آخرین ارسال: امیلی
  ترنس و تناسخ Aslan.k 9 515 04-17-2019، 03:15 PM
آخرین ارسال: BanooAlisaa
  عشق به یه ترنس اف تو ام گندم 14 1,604 04-07-2019، 04:27 PM
آخرین ارسال: امیلی
  تجربه ی من،ترنس زن، در کانادا Nirvanaaa 2 355 04-01-2019، 03:16 PM
آخرین ارسال: امیلی
  ازدواج با یه ترنس کیان.ن 43 10,176 12-31-2018، 10:39 PM
آخرین ارسال: محمد جم

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان