رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مسابقه ی خلاقیت ادبی - مناسبتی
#1
مسابقه ی خلاقیت ادبی

ویژه ی روز جهانی مبارزه با تراجنسی ستیزی

[عکس: 80642645387749844681.jpg]

زمان شروع : 2/21
پایان مهلت پاسخگویی : 3/21


داستان کوتاه، متن ادبی (10 امتیاز):


یکی از دو فعالیت زیر را به دلخواه خود انجام دهید.

1- داستان زیر را به شیوه ای خلاقانه ادامه دهید. (حداقل واژگان : 150 واژه)

در میان جمعیت قدم می زد. سرش را پایین انداخته بود تا مبادا کسی متوجه تفاوتش با دیگران شود. تفاوتی که سال ها آزارش می داد...

2- به عنوان یک تراجنسی، افراد جهان را مخاطب خود قرار داده و در قالب متنی ادبی، از وضعیت، مشکلات و درد های یک فرد تراجنسی سخن بگویید.



شعر (10 امتیاز):


به دلخواه خود، درباره ی یکی از موضوعات زیر، در قالب شعر نو و یا کلاسیک، شعری بسرایید.

رهایی از پیله ی تن

قرار گرفتن افراد تراجنسی در حواشی اجتماعی

شرح حال یک تراجنسی مرد به زن

شرح حال یک تراجنسی زن به مرد


[عکس: 63397590454156230702.jpg]



واژگان (10 امتیاز):

با وجود اینکه برای تمامی  واژگان زیر، معادلات فارسی تعیین شده است، شما چه معادلی برایشان پیشنهاد می کنید؟
(در صورت عدم آشنایی با این واژگان، به لینک مقابل مراجعه کنید. => واژه نامه جنسی )


ترنسکشوالیسم - Transsexualism

ترنسجندر - Transgender

ترنسوستیسم - Transvestism

هرمافرودیت - Hermaphrodite

هِتِروسکشوالیتی - Heterosexuality

هوموسکشوالیتی
- Homosexuality


پایان

جوائز این ماه، علاوه بر اعطای نشان خلاقیت:

نفر اول: 25 هزار تومان
نفر دوم: 15 هزار تومان
نفر سوم: 10 هزار تومان


"ویژه ی این ماه!"



"از تمامی اعضای انجمن صمیمانه دعوت به عمل می آید تا از خلاقیت خود استفاده کرده و در این مسابقه، ویژه ی روز مبارزه با تراجنسی ستیزی، شرکت نمایند."

[عکس: 38411000826449028042.jpg]
یعنیا...!
کل دنیا یه طرف،
خودمو خودت یه طرف دیگه! (;
پاسخ }
#2
2- به عنوان یک تراجنسی، افراد جهان را مخاطب خود قرار داده و در قالب متنی ادبی، از وضعیت، مشکلات و درد های یک فرد تراجنسی سخن بگویید. 
لحظه ی تولد همه آدما خدا با عشق روحش رو در بدن انسان میدمه پس یعنی همه ما با عشق به دنیا اومدیم
پس چرا یادمون رفته  محبت کنیم و به همه عشق به ورزیم
به آدما به درختا به هر موجود زنده ی...
به من 
به منی که با تو متفاوتم .
به نظر تو من متفاوتم ,عجیبم....
چرا ؟
چون من شبیه تو نیستم؟
یا چون جسمم به نظرت با رفتارام هماهنگ نیست؟
یعنی سنگ محک دنیا توی ؟
اگه کسی شبیه تو نبود مشکل داشت؟
نه...
باور کن همه ی ما یه جور به دنیا اومدیم 
همه ی ما آدمیم
همه ما حق زندگی داریم
با هر جسمی 
با هر شکلی
با هر رنگی......
با همه ی تفاوتامون
اگه من به نظر تو مریضم
اگه به نظرت ناقصم
اگه به نظرت عجیبم .....
حق نداری نه تو نه هیچکس دیگه ی بهم توهین کنه
من نخواستم درکم کنی
نخواستم همدردی کنی
نخواستم هم راهیم کنی
فقط خواستم قضاوتم نکنی
فقط خواستم قبول کنید منم یه آدمم
فقط متفاوتم با تو
از من متنفر نباشید و فرار نکنید
من یه روحم در اسارت جسمی اشتباه
فقط همین
بجای اینکه محدودم کنید
دستو پامو ببندینو نزارین نمود کنم
بهم پر پرواز بدین تا شروع کنم به در اومدن از پیلم
تا دنیا پر از پروانه بشه پروانه های که شبیه باقی پروانه های دنیا نیستن
پاسخ }
#3
1- داستان زیر را به شیوه ای خلاقانه ادامه دهید. (حداقل واژگان : 150 واژه)در میان جمعیت قدم می زد. سرش را پایین انداخته بود تا مبادا کسی متوجه تفاوتش با دیگران شود. تفاوتی که سال ها آزارش می داد...

با خودش فکر کرد،هر روز که چشم باز میکنم خورشید را میبینم،سرم را از پنجره ی اتاقم بیرون میبرم و نعمت های خدا را بو میکشم... آسمان را،ابر را،خورشید را،درخت را،برگ را،گنجشک را،خیابان را... لباس هایم را میپوشم میزنم بیرون از خانه،بین آدم های دیگر راه میروم با بعضی ها حرف میزنم،شاید از کسی ساعت را بپرسم شاید هم کرایه ی اتوبوس را! گاهی وقت ها گل میخرم،بومیکشم 20بار،30بار،100بار،تا برسم به مقصد... به مقصد که برسم با بعضی ها دست میدهم سلام و احوال پرسی میکنم و روی صندلی مینشینم تا استاد درس را شروع کند....
پس تفاوت من با دیگران چیست؟!...
فکر کرد... با خودش روزش را مرور کرد اما به گونه ای دیگر......
صبح که بیدار میشوم پتو را کنار میزنم،نگاهی به ساعتم می اندازم،مسواکم را برمیدارم میروم مسواک بزنم اما حواسم هست به  آینه نگاه نکنم!... لباس هایم را میپوشم اما حواسم هست تنم را لمس نکنم!... اتاقم هیچوقت آینه نداشته که مبادا خودم را در آن ببینم... پس همانطور از روی عادت لباس های تنفر برانگیزم را مرتب میکنم... خداحافظی میکنم و زود در را میبندم و میروم مبادا صدایی بگوید "دخترم مراقب خودت باش".... در راه هندزفری ام را در گوشم میگذارم با صدای بلند موزیکی که بیشتر مرا سمت درد هایم سوق میدهد،از ترس اینکه نکند کسی خانم،دختر،یا با ضمیرهای مونث دیگر صدایم بزند و روزم را خراب کند...
میرسم به مقصد با یک دنیا حس تنهایی و تشویش...
سلام میکنم،صبح بخیر میگویم،کمی نگاهم میکنند بعد سلام میگویند پچ پچ ها شروع میشود...
من روی صندلی مینشینم،استاد میآید،اما روحم میرود میرود میرود جایی که هیچکس نباشد...
جایی که لحظه ای بشود زندگی کرد...
و بعد لمس دستی رو شانه اش رشته ی افکارش را پاره کرد.... خانم!خانم!ساعت چند است؟!......
الهی و ربی من لی غیرک...
پاسخ }
#4
قبل از اینکه دوستان سوال کنن، این نکته رو هم یادآور بشم که هر کسی در فعالیت های بیشتری شرکت کنه و از مجموع امتیازات این مسابقه (یعنی 30) بیشترین امتیاز رو نسبت به بقیه ی شرکت کنندگان کسب کنه، به عنوان نفر اول انتخاب می شه و نفر دوم و سوم هم به ترتیب بعد از ایشون تعیین میشن. 81
[عکس: 38411000826449028042.jpg]
یعنیا...!
کل دنیا یه طرف،
خودمو خودت یه طرف دیگه! (;
پاسخ }
#5
این شعر رو در دوران جوونی گفتم....
تقدیم به بچه های اف تو ام:



[rtl]افق چشمای من سرخ، خورشید چشم تو آبی

من تو بیداری اسیر و تو گرفتار یه خوابی

عاشق اوجم و اما، پر و بال من شکسته               

 روی دیوار وجودم، بوم بد یمنی نشسته

جسم من همپای من نیست، توی برزخی اسیرم     

 چه کنم دست خودم نیست، من یه احساس غریبم

تنم از جاده هراسون، جاده ای که تنگ وتاره       

 دلم آلوده به عشقه، کاشکی آسمون بباره

اهل شهر بی نشونم، خون تنهایی تو رگهام      

 جز رسیدن به رهایی، از خدا چیزی نمیخوام

من و تن با هم غریبیم، مثل پروانه و پیله  

 باید آزاد بشه از بند، روح مردی که اسیره

دل باید زدن به دریا، ولی کو دریا، کجاست دل؟    

دیگه قانون حضورم شده مشکل پشت مشکل

دلم از تموم دنیا، به تو خوش بود نازنینم                   

تو هم از این خونه رفتی، بخدا تنهاترینم.....

 [/rtl]
پاسخ }
#6
در جمع شما گرچه غریبم
هم جسم شمام 
بر پوشش من عیب مگیر
بر گویش من عیب نگیر
چون نفهمم که چرا روسری بر سرم است
مانتو گشته پوشش من
جسم من گر چه هماهنگ شده  است با اینها
روح من یه غریبس میان  آن ها
درک کن دوست لطیفم
من میان این جمع حکم آتش هستم
در درونم خفته پروانه ی
در تمنای پریدن از جسم
پاسخ }
#7
داستان کوتاه، متن ادبی (10 امتیاز):
 
در میان جمعیت قدم می زد. سرش را پایین انداخته بود تا مبادا کسی متوجه تفاوتش با دیگران شود. تفاوتی که سال ها آزارش می داد...

افکارپریشانش گویی خوره ای شده بود بر وجودش . او تنها بود ، تنها تر از هر کس دیگری . در جستجوی ذره ای آرامش می رفت و می رفت . هوا رو به تاریکی بود ولی او آن قدر غرق در افکارش بود که گذر زمان برایش بی معنا ترین ، مفهوم دنیا بود . همان طور که جلو می رفت اطرافش خلوت تر می شد . نسیم خنکی صورتش را نوازش کرد . سرش را بالا آورد . دریا را می دید . دیگر رسیده بود . در دلش خدا خدا می کرد که کسی آن نزدیکی ها نباشد . می خواست خودش باشد و خدا و صدای امواج دریا ...


جلوتر رفت . هیچ کس نبود. هوا هر لحظه تاریک تر می شد . روی ساحل نشست و خیره شد به مکانی نامعلوم . انگار به جایی می نگریست که هیچ کس دیگری قادر به دیدنش نبود . چشمانش را بست . ناگهان بغضش ترکید و سکوت را شکست . دیگر می خواست خالی کند تمام غصه ها و حسرت های وجودش را . انگار آمده بود تا دردی را که در سینه دارد به خدایش نشان دهد . دیگر ترسی از این نداشت که کسی صدای گریه اش را بشنود . بلند بلند میگریست . فریاد میزد . خدا را صدا میزد و می گفت :
 " خدایاااااااااااا منو نمی بینی ؟ من اینجام . اینجا،پیش تو . من خسته ام . اومدم تا دردامو با تو تقسیم کنم . " از جایش برخاست . دستانش را رو به آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا بگیر . بگیر دیگه . این دستای منه . دستای منی که فقط تو رو دارم . نگیری جوری زمین میخورم که دیگه هیچ وقت نمی تونم پا شم ! بگیر و رهام نکن " 


باز هق هق کنان به زمین افتاد و فقط گریست . سرش را بلند کرد . دقایقی به دریا خیره ماند . از جایش بلند شد و خودش را درون آب انداخت . وقتی به خودش آمد نمی دانست چه مدت را شنا می کرده . از آب بیرون آمد ولی انگار دیگر آن آدم سابق نبود . گویی دریا تمام غصه ها ، ترس ها و دردهایش را از وجودش شسته بود . دیگر برایش مهم نبود مردم در مسیر بازگشت به خانه چگونه به او می نگرند . چند قدم برداشت . یک لحظه تنش لرزید . تازه یادش آمد همه ی لباس هایش خیس است ولی دیگر برایش اهمیتی نداشت . انگار دستانش در دست خدا بود . لحظه ای ایستاد . سرش را برگرداند . لبخندی زد و رفت ...
پاسخ }
#8
شعر (10 امتیاز): 


رهایی از پیله ی تن



خفه ام می کند 
تنگ است این پیله
نمی خواهمش...
من نه اینم
کور سوی نوری می بینم
دور است ز من
می خواهمش...
رها می شوم
می روم
می رسم
پرواز خواهم کرد
من همینم
می خواهمش ...
پاسخ }
#9
واژگان (10 امتیاز):


ترنسکشوالیسم - Transsexualism .........  روحی در جسمی متضاد

ترنسجندر - Transgender ...........  حالتی میان مرد و زن ( مرحله ی قبل از عمل جراحی ترنس ها )

ترنسوستیسم - Transvestism ...... تمایل به پوشیدن لباس های جنس مخالف

هرمافرودیت - Hermaphrodite ......... وجود هر دو جنسیت در یک جسم ( نر - ماده )

هِتِروسکشوالیتی - Heterosexuality....... تمایل به جنس مخالف ( دگر جنس خواهی )

هوموسکشوالیتی
 - Homosexuality ...... تمایل به هم جنس ( هم جنس خواهی )
پاسخ }
#10
ترنسکشوالیسم - Transsexualism .........پیله ی

ترنسجندر - Transgender ...........  مرد زنونه-زن مردونه

ترنسوستیسم - Transvestism ......پوشش طلب

هرمافرودیت - Hermaphrodite ......... دو فردی

هِتِروسکشوالیتی - Heterosexuality.......
دگر خواه

هوموسکشوالیتی
 - Homosexuality ...... وجود طلب(خیشتن خواه)
پاسخ }


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  زندگی موفق با بهره گیری از خلاقیت و نوآوری fns4565 1 1,022 05-21-2019، 06:19 PM
آخرین ارسال: webeagle
  خلاقیت در خانه با 10 ابتکار و ایده جدید و متفاوت fns4565 1 2,082 10-07-2018، 01:29 PM
آخرین ارسال: yasnikb
  خلاقیت با سفره هفت سین ایرانی ℓιмιтℓєѕѕ 12 3,376 03-22-2015، 02:14 PM
آخرین ارسال: علیرضا
  مسابقه ی خلاقیت ادبی - هفته ی سوم محیا 22 4,369 05-10-2014، 09:14 PM
آخرین ارسال: ℓιмιтℓєѕѕ
Lightbulb مسابقه ی خلاقیت ادبی - هفته ی اول محیا 46 7,620 02-28-2014، 02:42 PM
آخرین ارسال: ℓιмιтℓєѕѕ
Lightbulb کارگاه خلاقیت محیا 10 2,900 02-26-2014، 01:53 AM
آخرین ارسال: Sina
  مسابقه ی خلاقیت ادبی - هفته ی دوم محیا 32 5,191 02-24-2014، 11:06 PM
آخرین ارسال: deldadeh

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان