رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پیشنهاد: از تجربیات ترنس بودنمان بگوییم
#21
چه تاپیک خوبی!!!
ندیده بودمش تاحالا.
منم ازینجور داستانا زیاد واسم پیش اومده.
یبار تو محل کارم بودم یه خانمی اومد برای انجام شدن کارش چند دقیقه ای نشست همشم به من نگاه میکرد.
بعد که خلوت شد و فقط من و اون خانم بودیم پاشد اومد سمتم و بهم گفت یه سوالی ازتون بپرسم ناراحت نمیشید؟ گفتم بفرمایید
گفت شما ازون بچه هایی هستین که با جنسیت خودشون مشکل دارن؟؟
بعد من شوکه شدم چند ثانیه موندم همینطوری بعد گفتم بله.
گفت از همون روز اول که شمارو میدیدم متوجه این موضوع شدم مشخصه کاملا بچه منم عین شما بود الان چند ماهی میشه که عمل کرده و دیگه موهای صورتش از باباشم بیشتر شده.بعد راجب خانوادم ازم پرسید که راضی شدن یا نه و آخرشم کلی آرزوهای خوب کرد واسم  و رفت... 

یه فال فروش هم هست من رو تو هر دو پوشش دیده بعد هربار منو میبینه اینطوری :cc5bcf: خیره میشه بهم خیلی باحاله

یبار هم یکی از مشتریامون یه کاری رو تلفنی سفارش داد به من خب منم صدام بخاطر هورمون تغییر کرده دیگه...
بعد من اون کار رو فراموش کردم انجام بدم چند روز بعدش اومد کلی هم ناراحت بود میگفت من با اون آقایی که کار منو سفارش گرفت کار دارم قرار بود فلان روز آماده شه و... منم میگفتم بله تشریف آوردن حتما بهشون میگم 1361993858 :648b31:
12b8a0 خلاصه اینجوریا دیگه...
پاسخ }
#22
عروسی یکی از آشناهاون بود 5 سال پیش مختلطط تو باغ های کرج 
من اونشی فوق العاده اوکی رفتم یه کت و شلوار اسپرت سفید پوشیدم واسه من اونشب خواستگار پیدا شد22 منی که هنوز عمل نکرده بودم از اونشب امیدوار به ازدواج شدم  1353809507
پاسخ }
#23
(04-11-2013، 10:25 AM)غزل بانو نوشته:
روز مجوز گرفتنم :
روزی که برای گرفتن  مجوزم به دادگاه رفته بودم  توی راهروی دادگاه با خانمی آشنا شدم که برای تنظیم دادخواست طلاق از شوهرش اومده بود ... خیلی زن فرهیخته ای بود و بسیار نجیب و با اصالت ... با اینکه مدتها بود شوهرش خونه رو ترک کرده بود اما حاضر به شکایت نشده بود ... حتی نمی دونست که باید برای شروع چکار کنه ... فقط اومده بود دادخواست طلاق بده ...
توی مدتی که مجوزم رو تایپ می کردن یک ساعتی با هم حرف زدیم ... از هر دری که بگید با هم همصحبت شدیم ....  از صحبتاش فهمیدم هنوز عاشق شوهرشه و مثل یک زن اصیل ایرانی مادر بچه هاشه و دلش نمی خواد که آشیونش به هم بریزه و اگه حالا اونجا بود برای خاطر فشارهایی بود که نبود همسر به زندگیش تحمیل کرده بود ...
با کوره سواد حقوقی که داشتم راهنماییش کردم به جای دادخواست طلاق دادخواست مطالبه نفقه بده که اینطوری وجدانشم هم آسوده باشه که سمت طلاق نرفته ... یادمه اونروز حتی اندازه یه دادخواست دادن و تمبر باطل کردن هم پولی همراهش نداشت .... دادخواستش رو براش نوشتم و هزینه های ناچیزشم متقبل شدم ... وقتی باهام حرف می زد نگاهی به چشمام کرد و گفت الهی خوشبخت بشی دخترم ... صدات به وجودم آرامش میده .. راستی تو چرا اینجایی ؟
وقتی براش توضیح دادم که چرا اینجام دستهام رو فشرد و اشک از تموم صورتش جاری شد ... مدتی نتونست حرفی بزنه ولی بعد با بغضی که توی صداش بود بهم گفت عززی داشتم مثل خودت که سه سال پیش عمل کرد  و بعد از عملش هیچ وقت ازش خبری نداشتم چون پدرش طردش کرد و اونم رفت تا با بار درداش همه ما رو فراموش کنه اما از اون شبی که رفت تا حالا عقده یه بار دیدن و بهش گفتن اینکه خیلی دوسش دارم روی دلم مونده ... گفت : همیشه سر نماز از خدا می خوام یه بار دیگه بتونم عزیز دلم و میوه زندگیم رو ببینم ....
دستامون توی دست هم بود و با همه سرمایی که توی راهروهای بی محبت دادگاه بود حرارت قلبامون و به دستای هم می دادیم ... ازش پرسیدم اسمش چی بود ؟ گفت س که بعد عمل ب شده .....  گفتم فامیلیش چیه ؟ گفت : م

وقتی اسم و فامیلش رو بهم گفت سرم گیج رفت ... مهتابیای ردیف و بی نور دادگاه دور سرم میچرخیدن ... احسسا سرما کردم ... داشتم بیهوش میشدم .... باورم نمیشد که دارم با مادر ب حرف می زنم ... ب که از صمیمی ترین دوستای من بود و خیلی توی اطلاعات عمل بهم کمک کرده بود ....
خدایا چه حکمتی اینجاست ....  این چه داستانیه که من  نقش آفرینش شدم ؟
بهش گفتم اگه ببینیش بهش چی میگی ؟
گفت به دست و پاش می افتم که حلالم کنه ... گفت : پشیمونم که اونروز جلوی باباش واینستادم که طردش نکنه ....
با زبونی که به لکنت افتاده بود و عاجز از حرف زدن شده بود گفتم : ب تو یکی از صمیمی ترین دوستای منه ........
اونقدر گریه کرد که توی بغلم بیهوش شد ....
بهوش که اومد آرومش کردم و واسه عزیزش تماس گرفتم تا باهاش تلفنی صحبت کنه ....
نمی دونین چه روزی بود ... احساس غرور می کردم ... احساس شادی از اینکه اونروز واسطه خدا بودم تا دو تا دل و به هم برسونم ....
لحظه دیدن این دو تا اونقدر شیرین بود که جزء به یاد موندنی ترین خاطره های زندگیم شد ...
پدر اون خانواده هیچ وقت به آغوش خانواده برنشگت و با طلاق رشته محبت ها رو پاره کرد .. اما اون مادر و دختر پشت هم شدن و با همت و تلاش خانواده رو می چرخونن ...

خیلی وقتا میشه که ما فقط یه وسیله میشیم توی دستای خدا ....
خودش خوب می دونه کجا ازمون استفاده کنه که مفید باشیم ....
خدا کنه بتونم بازم وسیلش باشم .... خدا کنه بازم ازم استفاده کنه .... عاشق اون لحظه ای میشم که قابلم می دونه و منت می ذاره و من و وسیله خیر خودش می کنه ...
به خودش قسم خداتر از خودش پیدا نمیشه .... یه جورایی .. یه جاهایی ... یه کارایی .. یه آدمایی .... یه قسمت شیرین ...
الهی قسمت همتون باشه ...

وای وای واقعا اشکم ریخت6ae4d56ae4d5

چه خاطره ای شیرینی
ایشاالله برای همه اتفاق بیوفته
بذار مردم
فکر کنند من دردی نه دلی دارم Sleepy
پاسخ }
سپاس شده توسط: Delsaa ، AmirAliA2 ، wolf_7 ، فردین ، نیلوفر ، Mighty ، جسیکا
#24
يه دختر عمه دارم که وقتی به سن بلوغ نرسیده بودیم خیلی شبیه هم بودیم ، حدود يه ماهی از من کوچکتره. يه روز عمه هام و مادرم از خرید اومدند خونه. منم به طور طبیعی رفتم سراغ خریدهای مامان این وسط عمه ام یه لباس دخترانه برای دخترش خریده بود بدون اینکه دخترش همراهش باشه. ازم خواست که لباسشو بپوشم تا ببینند اندازه هست یا نه. منم شروع کردم به نه گفتن و ناز کردن در حالی که از خدام بود فقط فیلم بازی میکردم( کلا تمام عمرم نقش بازی کردم) که یه دفعه مامانم محکم گفت اعه وقتی یه بزرگتر بهت یه چیزی گفت... برو بپوش دیگه... بچه بد ... 
منم پوشیدم اندازه اندازم بود یادم میاد با اینکه لباس زشتی بود بازهم حس خوبی بهم داد مخصوصا یادمه که همه داشتند میگفتن خوبه و این حرفا که مادرم گفت كاشکی تو دختر میبودی منم در عالم بچگی جو گرفت یه چرخی زدم که نگووووو. نزدیک بود همه رازمو بفهمن  Big Grin 
 الان که فکرشو میکنم باید اون لحظه همه چیزو میگفتم  پپشیمونم پشیمون  Sad
پاسخ }
سپاس شده توسط: Mighty ، arianats ، ari212
#25
من خیلی تجربه کردم اما با ترس همیشگی
پاسخ }
سپاس شده توسط: Mighty ، جسیکا
#26
سال پیش دیدن یکی از دوستام که از شهرستان اومده بودش رفتم موقع برگشت از حرم امام رضا بودیم , برام میخواستن تاکسی بگیرن ( حالا تصور کنید منی که تا اون موقع تنها ساعت12اینا شب سوار تاکسی اونم خط نشده بودم Exclamation  دیر وقت هم بود یه آقای خیلی از من بزرگتررر ازنظرسن رانندهش بود  ترسناک نیگا میکرد تو مسیرم داشتم میمردم از ترس یه سکوتیم حاکم بود منم قیافم شبیه تو روخدا منو نخور Tongue تا که مرده به حرف اومد (طبق معمول Big Grin ) شما دخترید عایا پسرید گفتم نه پسرم میخواستم بگم ولی خودش متوجه بود گفت اهان گفتم اگه دختر باشید که اینجوری ظاهر نمیشید بدون حجاب از این حرفا بعدم گفت تو خارج خیلی از کسایی که مثل شما هستن راحت زندگی میکنند عمل هم نمی کنند کسیم به خودش حق نمیده کاری داشته باشه اذیت کنه و فلان بهمان  چندتا پیشنهاد بنی اسرائیلیم داد که مجبور بودم گوش کنم Rolleyes میگفت بهتره با یه دختر ارتباط داشته باشید تا اون متوجه رفتار و حس شما بشه بره به خونوادتون بگه منم گفتم باشع حتما در اسرع وقت Big Grin البته تودلم
بعدم اخر سر چی خواست خودتون حدس بزنید  Tongue Sleepy هی هم میپرسید خونتون کدومه اینه اونه از اونجایی که تقریبا رسیده بودم  angel  و خیالم جمع شده بود لزومی ندیدم جوابشو روبدم مجبور شد کارت خودش رو بده به عنوان آژانس اگه دوس داشتم باهاش تماس بگیرم بعدم واسه اینکه داستان نشه مجبور شدم دوتا کوچه قبل کوچه خونمون بگم نگه داره اون دوتا کوچه رو هم با دوپا علیه السلام  پیاده ه ه ه Rolleyes خلاصه تو تاکسی سوار شدناتون علی الخصوص شب دقت کنید  Big Grin
پاسخ }
سپاس شده توسط: margan ، Mighty ، جسیکا
#27
من یه سوال دارم.نمیدونم کجا مطرحش کنم.
از کجا بانداز میگیرین؟
پاسخ }
سپاس شده توسط:
#28
(04-28-2018، 10:24 AM)asenahakan نوشته: من یه سوال دارم.نمیدونم کجا مطرحش کنم.
از کجا بانداز میگیرین؟

از داروخانه.
البته استفاده ی زیادش خوب نیست.
خود ز فلـــــــــــــــکـ برتریم و ز ملــــــــــــــــــکـ افزونتریم...Cool                               
transsexualplus@
پاسخ }
سپاس شده توسط:
#29
(04-28-2018، 11:30 AM)shahin_1 نوشته:
(04-28-2018، 10:24 AM)asenahakan نوشته: من یه سوال دارم.نمیدونم کجا مطرحش کنم.
از کجا بانداز میگیرین؟

از داروخانه.
البته استفاده ی زیادش خوب نیست.

بله درسته.احتمال سرطان سینه رو خیلی میبره بالا..
جایگزین بانداز چیز دیگه ای نیست که خطرش کمتر باشه؟
من با ایروبیک تونستم تا حدی حلش کنم.ولی هنوزم بانداژ یا وسیله مشابه باید استفاده کنم.
پاسخ }
سپاس شده توسط:
#30
(04-28-2018، 02:56 PM)asenahakan نوشته:
(04-28-2018، 11:30 AM)shahin_1 نوشته:
(04-28-2018، 10:24 AM)asenahakan نوشته: من یه سوال دارم.نمیدونم کجا مطرحش کنم.
از کجا بانداز میگیرین؟

از داروخانه.
البته استفاده ی زیادش خوب نیست.

بله درسته.احتمال سرطان سینه رو خیلی میبره بالا..
جایگزین بانداز چیز دیگه ای نیست که خطرش کمتر باشه؟
من با ایروبیک تونستم تا حدی حلش کنم.ولی هنوزم بانداژ یا وسیله مشابه باید استفاده کنم.


میتونی از نیم تنه های چسبون ورزشی یا بیندر استفاده كنی.
خود ز فلـــــــــــــــکـ برتریم و ز ملــــــــــــــــــکـ افزونتریم...Cool                               
transsexualplus@
پاسخ }
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  چرا ترنس‌هاي ام تو اف براي بعضي مردها خيلي جذابند؟ تينا 145 22,047 06-23-2020، 07:52 PM
آخرین ارسال: dentist
  چکسی با یک ترنس ام تو اف ازدواج میکنه سمیرا 515 132,331 06-12-2020، 03:18 PM
آخرین ارسال: تينا
  گروه ترنس Flower 12 675 12-14-2019، 03:49 PM
آخرین ارسال: امیلی
  ترنس ساکن قزوین dhd1380 1 1,067 10-28-2019، 11:55 AM
آخرین ارسال: tara123
  ترنس بودن یا علاف بودن؟ امیلی 9 710 08-05-2019، 09:10 PM
آخرین ارسال: sami ts
  به یاد ترنس های مهاجر margan 3 679 07-08-2019، 12:10 AM
آخرین ارسال: sami ts
  لحظه ای که من و ترنس باهم آشنا شدیم امیرعباس 14 7,163 05-31-2019، 03:30 PM
آخرین ارسال: jinse2000
Shocked چرا های یک ترنس BanooAlisaa 17 2,722 05-28-2019، 07:31 AM
آخرین ارسال: امیلی
  ترنس و تناسخ Aslan.k 9 627 04-17-2019، 03:15 PM
آخرین ارسال: BanooAlisaa
  عشق به یه ترنس اف تو ام گندم 14 1,838 04-07-2019، 04:27 PM
آخرین ارسال: امیلی

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان