رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پیشنهاد: از تجربیات ترنس بودنمان بگوییم
#31
من امروز که از مهمونی ترنسجندرها برمیگشتم یه جورایی مردها با نگاهشون میخوردنم . حالا نمیدونم قیافم براشون غیر عادی بودیا از روی هیزی اینطور نگاه میکنند . به دو سه تاشون که خیلی خیره نگاهم میکردم را آنچنان چش غره ای بهش رفتم که فهمیدند هوا پسه و رفتند دنبال کارشون . من با این تیپ زیاد میرم بیرون . نمیدونم چرایندفعه توجهات اینقدر زیاد بود
ویدیوهای من را در کانال های اینستاگرام یا یوتوبم دنبال کنید . هر روز یک ویدیو با موضوعی متفاوت 
https://www.youtube.com/channel/UCHq5s1e...subscriber
https://www.instagram.com/emily.core.509/
https://www.instagram.com/transes_are_angles123/channel
پاسخ }
سپاس شده توسط:
#32
(04-10-2013، 11:03 AM)غزل بانو نوشته:
یه خاطره شیرین که دیشب دوباره مرور شد توی ذهنم ... سال 89 بود و هنوز عمل نکرده بودم ... به سفارش مریم خاتون باید می رفتم بهزیستی نواب پیش خانم مقدسی ..... صبح اول خاتون و دیدم و خاتون تلفنی با خانم مقدسی هماهنگ کرد که خانمی به اسم غزل میاد پیشتون و بعد بهم گفت تو می خوای با پوشش پسرونه بری بهزیستی ؟ منم گفتم آره چون الان که هیچ لباسی همرام نیست ... خاتون چادر از سرش برداشت و گذاشت سرم ... بهم گفت  یه بانو باید پوشش بانوها رو هم داشته باشه .....
اون چادر دیگه مال من شد .... دیشب دوباره چادر مادر  و در آوردم و حسابی عطرش کردم ... هنوز بوی تنش و میداد .... 
حالا هر از گاهی اون چادر آرامش دلهره هام میشه ، یه وقتایی که دلم از همه چی میگیره با چادرش نماز می خونم ...
نمی دونین با اون چادر چقدر عروج کردم تا حالا ....
 بازم می نویسم براتون .. چیزی که زیاده تجربست ....

Rolleyes Rolleyes angel
سلام
ببخشید منظور شما از مریم خاتون کیه؟
پاسخ }
سپاس شده توسط:
#33
(06-23-2018، 12:36 PM)ali_t نوشته:
(04-10-2013، 11:03 AM)غزل بانو نوشته:
یه خاطره شیرین که دیشب دوباره مرور شد توی ذهنم ... سال 89 بود و هنوز عمل نکرده بودم ... به سفارش مریم خاتون باید می رفتم بهزیستی نواب پیش خانم مقدسی ..... صبح اول خاتون و دیدم و خاتون تلفنی با خانم مقدسی هماهنگ کرد که خانمی به اسم غزل میاد پیشتون و بعد بهم گفت تو می خوای با پوشش پسرونه بری بهزیستی ؟ منم گفتم آره چون الان که هیچ لباسی همرام نیست ... خاتون چادر از سرش برداشت و گذاشت سرم ... بهم گفت  یه بانو باید پوشش بانوها رو هم داشته باشه .....
اون چادر دیگه مال من شد .... دیشب دوباره چادر مادر  و در آوردم و حسابی عطرش کردم ... هنوز بوی تنش و میداد .... 
حالا هر از گاهی اون چادر آرامش دلهره هام میشه ، یه وقتایی که دلم از همه چی میگیره با چادرش نماز می خونم ...
نمی دونین با اون چادر چقدر عروج کردم تا حالا ....
 بازم می نویسم براتون .. چیزی که زیاده تجربست ....

Rolleyes Rolleyes angel
سلام
ببخشید منظور شما از مریم خاتون کیه؟

مریم خاتون پور ملک آرا داستان زندگی ایشون تو پنجره ابتدایی سایت هستش.
اگر فکر میکنید که میتوانید
واگر فکر میکنید که نمیتوانید
در هر دو صورت درست فکر کرده اید.
●▬▬▬▬▬▬๑۩۩๑▬▬▬▬▬▬▬●
هنری فورد

پاسخ }
سپاس شده توسط:
#34
(06-23-2018، 02:29 PM)Q.u.e.e.n نوشته:
(06-23-2018، 12:36 PM)ali_t نوشته:
(04-10-2013، 11:03 AM)غزل بانو نوشته:
یه خاطره شیرین که دیشب دوباره مرور شد توی ذهنم ... سال 89 بود و هنوز عمل نکرده بودم ... به سفارش مریم خاتون باید می رفتم بهزیستی نواب پیش خانم مقدسی ..... صبح اول خاتون و دیدم و خاتون تلفنی با خانم مقدسی هماهنگ کرد که خانمی به اسم غزل میاد پیشتون و بعد بهم گفت تو می خوای با پوشش پسرونه بری بهزیستی ؟ منم گفتم آره چون الان که هیچ لباسی همرام نیست ... خاتون چادر از سرش برداشت و گذاشت سرم ... بهم گفت  یه بانو باید پوشش بانوها رو هم داشته باشه .....
اون چادر دیگه مال من شد .... دیشب دوباره چادر مادر  و در آوردم و حسابی عطرش کردم ... هنوز بوی تنش و میداد .... 
حالا هر از گاهی اون چادر آرامش دلهره هام میشه ، یه وقتایی که دلم از همه چی میگیره با چادرش نماز می خونم ...
نمی دونین با اون چادر چقدر عروج کردم تا حالا ....
 بازم می نویسم براتون .. چیزی که زیاده تجربست ....

Rolleyes Rolleyes angel
سلام
ببخشید منظور شما از مریم خاتون کیه؟

مریم خاتون پور ملک آرا داستان زندگی ایشون تو پنجره ابتدایی سایت هستش.

بله خوندم، خیلی هم عالی پس ایشون رو از نزدیک دیدید شما.
پاسخ }
سپاس شده توسط:
#35
(06-24-2018، 11:36 PM)ali_t نوشته:
(06-23-2018، 02:29 PM)Q.u.e.e.n نوشته:
(06-23-2018، 12:36 PM)ali_t نوشته:
(04-10-2013، 11:03 AM)غزل بانو نوشته:
یه خاطره شیرین که دیشب دوباره مرور شد توی ذهنم ... سال 89 بود و هنوز عمل نکرده بودم ... به سفارش مریم خاتون باید می رفتم بهزیستی نواب پیش خانم مقدسی ..... صبح اول خاتون و دیدم و خاتون تلفنی با خانم مقدسی هماهنگ کرد که خانمی به اسم غزل میاد پیشتون و بعد بهم گفت تو می خوای با پوشش پسرونه بری بهزیستی ؟ منم گفتم آره چون الان که هیچ لباسی همرام نیست ... خاتون چادر از سرش برداشت و گذاشت سرم ... بهم گفت  یه بانو باید پوشش بانوها رو هم داشته باشه .....
اون چادر دیگه مال من شد .... دیشب دوباره چادر مادر  و در آوردم و حسابی عطرش کردم ... هنوز بوی تنش و میداد .... 
حالا هر از گاهی اون چادر آرامش دلهره هام میشه ، یه وقتایی که دلم از همه چی میگیره با چادرش نماز می خونم ...
نمی دونین با اون چادر چقدر عروج کردم تا حالا ....
 بازم می نویسم براتون .. چیزی که زیاده تجربست ....

Rolleyes Rolleyes angel
سلام
ببخشید منظور شما از مریم خاتون کیه؟

مریم خاتون پور ملک آرا داستان زندگی ایشون تو پنجره ابتدایی سایت هستش.

بله خوندم، خیلی هم عالی پس ایشون رو از نزدیک دیدید شما.

تو این دنیا نه ولی قراره به این زودیا ببینمشون
اگر فکر میکنید که میتوانید
واگر فکر میکنید که نمیتوانید
در هر دو صورت درست فکر کرده اید.
●▬▬▬▬▬▬๑۩۩๑▬▬▬▬▬▬▬●
هنری فورد

پاسخ }
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  چرا ترنس‌هاي ام تو اف براي بعضي مردها خيلي جذابند؟ تينا 145 22,085 06-23-2020، 07:52 PM
آخرین ارسال: dentist
  چکسی با یک ترنس ام تو اف ازدواج میکنه سمیرا 515 132,430 06-12-2020، 03:18 PM
آخرین ارسال: تينا
  گروه ترنس Flower 12 681 12-14-2019، 03:49 PM
آخرین ارسال: امیلی
  ترنس ساکن قزوین dhd1380 1 1,069 10-28-2019، 11:55 AM
آخرین ارسال: tara123
  ترنس بودن یا علاف بودن؟ امیلی 9 713 08-05-2019، 09:10 PM
آخرین ارسال: sami ts
  به یاد ترنس های مهاجر margan 3 681 07-08-2019، 12:10 AM
آخرین ارسال: sami ts
  لحظه ای که من و ترنس باهم آشنا شدیم امیرعباس 14 7,176 05-31-2019، 03:30 PM
آخرین ارسال: jinse2000
Shocked چرا های یک ترنس BanooAlisaa 17 2,732 05-28-2019، 07:31 AM
آخرین ارسال: امیلی
  ترنس و تناسخ Aslan.k 9 630 04-17-2019، 03:15 PM
آخرین ارسال: BanooAlisaa
  عشق به یه ترنس اف تو ام گندم 14 1,844 04-07-2019، 04:27 PM
آخرین ارسال: امیلی

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان