رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کمک و راهنمایی لازم دارم
#1
سلام به همگی
من میلاد هستم یا دست کم این طوری صدام میکنند. 32 سالمه و دارم وارد 33 میشم. آلمان زندگی میکنم.
چیزایی که میخوان اینجا بنویسم گفتنشون خیلی برام سخته ولی از اونجایی که فشار روانی که زیرش دارم له میشه خیلی زیاده و خوب کسی نمیدونه واقعا کی پشت کیبورد نشسته دست کم بازگو کردنشو اینجا برام امکان پذیر میکنه شاید هم کمکی بشه و هم یک مقداری احساس آرامش بکنم و در راهی که میخوام برم احساس امنیت بیشتری داشته باشم.

الان حدودای 15-16 سال هست که از چیزی که هستم احساس رضایت و خوشحالی نمیکنم. اولین بار فکر میکنم 15 یا 16 سالم بود که خیلی شدید گرایشهایی که امروز دیگه برام آزار دهنده شده رو خیلی واضح احساس کردم و بهشون فکر کردم.

مشکل اصلی که توی تمام این مدت صدام در نیومده خانوادمه به خصوص مادرم. نمیدونم چه عکس العملی ممکنه از خودشون بروز بدند و این منو خیلی میترسونه برای همینه که تمام این سالها توی خلوت و تنهایی خودم سعی کردم چیزی باشم که باهاش احساس آرامش میکنم و یه جورایی همش در حال فیلم بازی کردن هستم. حتی یکی دو باری سعی کردم که وانمود کنم عاشق کسی شدم ولی از اونجایی که فیلم و سریال بود خیلی زود به قسمت آخرش رسید. جالبه که حتی خود طرفی که نقش مکمل این سریال بود از هیچی خبر نداشت و فقط فیلم بود برای خانواده خودم.

حتی یک مدتی که تازه سیبیلام سبز شده بود نمیزدمشون فکر میکردم این طوری قیافه ام مردونه میشه تمایلاتم از دیدشون مخفی میمونه. چه خری بودم من.

مشکلی که دارم اینه که الان که به این سن رسیدم یک حس ترس و تاریکی تمام وجودمو گرفته که چرا همون موقع کاری نکردم چرا این همه الکی صبر کردم شاید نشانه ها دیده بشه اونها یک واکنشی نشون بدند. حالا حس میکنم دارم پیر میشم بدون اینکه از زندگی لذتی ببرم یا خوشحال باشم. و نمیخوام چند سال دیگه مثل امروز که حسرت دیروزو میخورم حسرت امروزو بخورم.

خوب حقیقت اینه که من به جنس مخالفم هیچ احساس جنسی ندارم و حتی تصور داشتن رابطه جنسی باهاشون اعصابمو خراب میکنه و از طرفی از همجنسگرایی هم به شدت متنفرم. حتی تصور اینکه دو تا مرد با هم رابطه جنسی دارند برام حال به هم زنه. ولی شده که از یک پسر دیگه خوشم بیاد فقط وقتی که به همجنس بودنمون فکر میکنم حالت تهوع میگیرم. این درست حسیه که مادرم هم به همجنسگرایی داره (البته فقط در مورد مردها) و وقتی اینجا دو تا مرد همجنسگرا توی مترو میبینه حالش خراب میشه، راستش حال خودم هم خراب میشه ولی برای گرایششون احترام قایلم.

اولین بار وقتی متوجه این مساله شدم با خودم فکر کردم فرض کن توی یک دنیای خیالی پسر نیستی دختری اون وقت چی میشد؟ راستش خیلی احساس خوبی بهم دست داد و همین مساله باعث شد که شروع کنم به تجربه کردن که تا همین امروز هم تمام نشده و مثل اینکه نمیخواد تمام بشه.

تجربه هایی که داشتم زیاد بودند از جمله پوشیدن لباس زنانه یا آرایش کردن. تعداد لباس زیر زنانه هایی که دارم از لباسهای مردانه ام بیشتره و هر شب در اتاقو قفل میکنم و یکی از لباسهامو میپوشم و میخوابم این طوری خوابم میبره و در کل احساس آرامش و امنیت میکنم چرا که حس میکنم توی پوستی هستم که باید باشم. قایم کردم این مساله و این همه پارچه و لباس و کفش پاشنه بلند و لوازم آرایش باور کنید برای 16 سال کار راحتی نبوده و فشارش به قدری زیاده که دیگه نمیتونم تحمل کنم.

همیشه وقتی یک خانم زیبا میبینم خوب توجهم بهش جلب میشه، مامانم هم اگر اون موقع کنارم باشه متوجه میشه و فکر میکنه گلوم پیش کسی گیر کرده ولی حقیقت اینه که دارم به مدل موهاش نگاه میکنم، به لباسی که پوشیده فکر میکنم و اینکه چی میشد من هم اون شرایطو داشتم.

از عکس گرفتن، فیلم گرفتن، جلوی آینه رفتن و یا توی جمع رفتن مثل دیسکو و مهمونی و پارتی نه تنها بیزارم بلکه وحشت دارم چون توی عکس یا آینه چیزیو میبینم که دوست ندارم ببینم. یک مرد.
وقتی با همکارام سفر کاری میریم (نمیگم دوست چون دوست واقعی ندارم) و بعد از انجام کارها اونها حوس شیطونی و خوشگذرونی های مردونه به سرشون میزنه من بر میگردم هتل و میخوابم! بهم میگن بچه مثبت! فکر میکنند من از خوشگذورنی بدم میاد. نمیدونند که لاس زدن با یک دختر یا به قول خودشون مخ زدن برای من زجر آوره. برای همین باهاشون نمیرم - اگر سعی کنند مخ منو بزنند احتمالا بیشتر احساس راحتی بکنم ولی نه توی این هیبت و شکل و شمایل.

وقتی به گذشته ام فکر میکنم میبینم که درسته که یک خروار اسباب بازی داشتم ولی همشونو همیشه میشکستم! مامانم اینها فکر میکردند خرابکارم یا شیطون نمیدونستند ازشون متنفرم. از ماشین و آدم آهنی و این مدل مزخرفات متنفرم.

ولی هیچ وقت لگو هامو خراب نکردم چون دوستشون داشتم دست کم میتونستم تخیلاتمو اونجا خالی کنم. دست آخر هم سرمو به پلی استیشن و کامپیوتر و این چیزها گرم کردم چون دست کم دنیای بزرگتری از اسباب بازیهای فیزیکی داشتند و فکرمو مشغول میکردند.

همیشه توی بازیهای کامپیوتری کاراکتر زن انتخاب میکنم مگر انتخاب دیگه ای نباشه. از فوتبال و هر ورزش مردونه دیگه ای متنفرم.

همیشه لباسهایی انتخاب میکنم که بدنم پوشیده باشه، وسط تابستون که همه با شلوارک و این چیزها میرن بیرون من شلوار لی بلند و کفش و یک لباس آستین کوتاه معمولی دارم که تا جای ممکن بدنمو از دید بقیه مخفی کنم چون خجالت میکشم بقیه یک هیکل مردونه ازم ببینند.

به خرید کردن علاقه ندارم! نه بذارید بهتر بگم از اینکه برم دنبال لباسهای مردونه بگردم بدم میاد برای همین اولین چیزی که اندازم هستو بر میدارم میگم همین خوبه فقط میخوام از اون جهنم زود تر بیام بیرون چون چیزهایی که دوست دارمو نمیتونم بخرم.

خیلی سعی کردم برای خانوادم سیگنال بفرستم شاید خودشون یک واکنشی نشون بدند ولی نشد که نشد.
مثلا من همیشه موهای بلندی دارم و با اتو صاف میکنم و به شدت در مقابل موی کوتاه مقاومت میکنم. مامانم به شوخی بهم میگه با کش ببند مثل سلیطه ها میشی!
یا یک بار لاک زدم مخصوصا بد پاکشون کردم که آثارش بمونه، مامانم دید پرسید لاک زدی گفتم نه رنگه! گفت آها اوکی رفت! انتظار داشتم بهم گیر بده و جویای مساله بشه.
از همه مهم تر من تا همین الان باکره هستم به خاطر همه اون چیزهایی که بالاتر نوشتم. هیچ تجربه جنسی واقعی نداشتم. ساده تر بگم اصلا بلد نیستم. و نمیفهمم چرا اصلا براشون قابل دیدن نیست که من خرس گنده توی این سن تا حالا حتی یک دوست دختر هم نداشتم یا با کسی رابطه نداشتم.

خلاصه اینکه توی یک برزخ واقعی گیر کردم که فکر میکنم اگر تا یکی دو سال دیگه نتونم ازش خارج بشم همه زندگیم از بین رفته و نابود شدم و دیگه چیزی نیست که بخوام به خاطرش ادامه بدم.

زمانی که ایران بودیم فکر میکردم با مهاجرت میتونم از دست این مشکلات راحت بشم، با وارد شدن به یک جامعه بازتر شاید این مشکلات هم برطرف بشه. روشنه که اشتباه میکردم و سالهای زیادی از زندگیمو از بین بردم.

الان دارم تحقیق میکنم ببینم اینکه دوست ندارم مرد باشم دقیقا چه معنی میده. اینکه به زنها احساس جنسی ندارم یعنی چی؟ آیا همجنسگرا هستم؟ اگر هستم چرا حتی فکر همجنسگرایی حالمو خراب میکنه؟ چرا توی لباس زنونه احساس آرامش و امنیت میکنم و چرا از خودم فراریم.

تست COGIATI انجام دادم نتیجه اش شد 290 ولی مطمئن نیستم اصلا این تستها درست باشند.
توی یکی دو هفته گذشته شاید بیشتر از صد تا مقاله خونده باشم در مورد تراجنسی به هر زبانی که بلدم (آلمانی - فارسی - انگلیسی) بعضی چیزها شامل حالم میشه بعضی چیزها نمیشه برای همین هیچ ایده ای ندارم که آیا تراجنسی هستم یا نه. حس خودم بهم میگه که هستم ولی نمیدونم حسم درست میگه یا نه.

به محتا ایمیل زدم که اگر روانپزشک فارسی زبان در آلمان میشناسند بهم معرفی کنند ولی هیچ پاسخی ازشون نگرفتم. به یک سایت دیگه هم میل زدم ولی خبری نشد. فارسی زبان میخوام چون راحت تر میتونم احساساتمو بگم و اگر به کمکش برای گفتن چیزی به خانوادم نیاز داشته باشم راحت تره. مادرم خودش سالهای ساله که به روانپزشک مراجعه میکنه و دارو مصرف میکنه نمیخوام باعث بدتر شدن شرایطش بشم. از طرفی خیلی زن روشنفکری هستش ولی به هر حال ترس ترسه.

مشکلی که الان دارم اینه که اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم، آیا هر روانشناسی میتونه کمک کنه یا باید تخصصش مشکلات جنسی باشه؟ اصلا تو آلمان و شمالش (هانوفر،برلین، هامبورگ، لوبک،برمن، رستک) و خلاصه جاهایی که رسیدن بهشون بیشتر از یک ساعت وقتمو نگیره کسی هست؟

من الان 16 ساله که خودمو رها کردم، به خودم نمیرسم، خوش نمیگذرونم. تمام تفریحم شده کامپیوتر و شاید رانندگی. دیگه نمیخوام این طوری باشه. نمیخوام بیشتر از این زندانی باشم.
میخوام مثل بقیه برقصم، شادی کنم، عاشق بشم، از دیدن خودم توی آینه لذت ببرم، عکس بگیرم، فیلم بگیرم، از شر این رنگهای سیاه و سفید راحت بشم و لباسهای رنگی و شاد بپوشم.

ببخشید خیلی زیاد شد دیگه کم کم داره گریم میگیره. خواهش میکنم کمکم کنید. باید چی کار کنم از کجا شروع کنم. چه طوری مطرح کنم؟ اول با روانپزشک مشورت کنم بعد با خانوادم مطرح کنم؟
این رو هم بگم اطرافیان به جز مامانم و داداشم و بابام دو زار در این رابطه برام اهمیت ندارند، قبول کردند به عنوان دوستهای خوب باقی میمونند و قبول نکردند آرزوی سلامتی براشون میکنم و خدا حافط.
پاسخ }
سپاس شده توسط: فاطمیا
#2
وقتی مطلب شما را میخوندم مثل این میموند که خاطرات خودم را مرور میکنم . هر چه زودتر برید دنبال تغییرات جنسیت به نفعتون هست . ای کاش من هم زودتر شروع میکردم . در اولین قدم میتونید و با یه روانشناس وارد  به موضوع ترنس ها صحبت کنید
I am going to fly like a butterfly on 12 December 2018
[عکس: pt66_trans-flag-butterfly_-_copy.jpg]
وبلاگ من http://seagirl.blogfa.com
پاسخ }
سپاس شده توسط: m-p ، فاطمیا
#3
سلام. پیشنهاد من اینه ك اول به یك مشاور یا روانپزشك آگاه مراجعه كنید و موضوع رو با ایشون درمیون بگذارید تا درست راهنماییتون كنن و از این سردرگمی در بیایید.
خود ز فلـــــــــــــــکـ برتریم و ز ملــــــــــــــــــکـ افزونتریم... Cool

پاسخ }
سپاس شده توسط: Sina ، m-p ، فاطمیا
#4
(06-15-2018، 07:07 AM)m-p نوشته: سلام به همگی
من میلاد هستم یا دست کم این طوری صدام میکنند. 32 سالمه و دارم وارد 33 میشم. آلمان زندگی میکنم.
چیزایی که میخوان اینجا بنویسم گفتنشون خیلی برام سخته ولی از اونجایی که فشار روانی که زیرش دارم له میشه خیلی زیاده و خوب کسی نمیدونه واقعا کی پشت کیبورد نشسته دست کم بازگو کردنشو اینجا برام امکان پذیر میکنه شاید هم کمکی بشه و هم یک مقداری احساس آرامش بکنم و در راهی که میخوام برم احساس امنیت بیشتری داشته باشم.

الان حدودای 15-16 سال هست که از چیزی که هستم احساس رضایت و خوشحالی نمیکنم. اولین بار فکر میکنم 15 یا 16 سالم بود که خیلی شدید گرایشهایی که امروز دیگه برام آزار دهنده شده رو خیلی واضح احساس کردم و بهشون فکر کردم.

مشکل اصلی که توی تمام این مدت صدام در نیومده خانوادمه به خصوص مادرم. نمیدونم چه عکس العملی ممکنه از خودشون بروز بدند و این منو خیلی میترسونه برای همینه که تمام این سالها توی خلوت و تنهایی خودم سعی کردم چیزی باشم که باهاش احساس آرامش میکنم و یه جورایی همش در حال فیلم بازی کردن هستم. حتی یکی دو باری سعی کردم که وانمود کنم عاشق کسی شدم ولی از اونجایی که فیلم و سریال بود خیلی زود به قسمت آخرش رسید. جالبه که حتی خود طرفی که نقش مکمل این سریال بود از هیچی خبر نداشت و فقط فیلم بود برای خانواده خودم.

حتی یک مدتی که تازه سیبیلام سبز شده بود نمیزدمشون فکر میکردم این طوری قیافه ام مردونه میشه تمایلاتم از دیدشون مخفی میمونه. چه خری بودم من.

مشکلی که دارم اینه که الان که به این سن رسیدم یک حس ترس و تاریکی تمام وجودمو گرفته که چرا همون موقع کاری نکردم چرا این همه الکی صبر کردم شاید نشانه ها دیده بشه اونها یک واکنشی نشون بدند. حالا حس میکنم دارم پیر میشم بدون اینکه از زندگی لذتی ببرم یا خوشحال باشم. و نمیخوام چند سال دیگه مثل امروز که حسرت دیروزو میخورم حسرت امروزو بخورم.

خوب حقیقت اینه که من به جنس مخالفم هیچ احساس جنسی ندارم و حتی تصور داشتن رابطه جنسی باهاشون اعصابمو خراب میکنه و از طرفی از همجنسگرایی هم به شدت متنفرم. حتی تصور اینکه دو تا مرد با هم رابطه جنسی دارند برام حال به هم زنه. ولی شده که از یک پسر دیگه خوشم بیاد فقط وقتی که به همجنس بودنمون فکر میکنم حالت تهوع میگیرم. این درست حسیه که مادرم هم به همجنسگرایی داره (البته فقط در مورد مردها) و وقتی اینجا دو تا مرد همجنسگرا توی مترو میبینه حالش خراب میشه، راستش حال خودم هم خراب میشه ولی برای گرایششون احترام قایلم.

اولین بار وقتی متوجه این مساله شدم با خودم فکر کردم فرض کن توی یک دنیای خیالی پسر نیستی دختری اون وقت چی میشد؟ راستش خیلی احساس خوبی بهم دست داد و همین مساله باعث شد که شروع کنم به تجربه کردن که تا همین امروز هم تمام نشده و مثل اینکه نمیخواد تمام بشه.

تجربه هایی که داشتم زیاد بودند از جمله پوشیدن لباس زنانه یا آرایش کردن. تعداد لباس زیر زنانه هایی که دارم از لباسهای مردانه ام بیشتره و هر شب در اتاقو قفل میکنم و یکی از لباسهامو میپوشم و میخوابم این طوری خوابم میبره و در کل احساس آرامش و امنیت میکنم چرا که حس میکنم توی پوستی هستم که باید باشم. قایم کردم این مساله و این همه پارچه و لباس و کفش پاشنه بلند و لوازم آرایش باور کنید برای 16 سال کار راحتی نبوده و فشارش به قدری زیاده که دیگه نمیتونم تحمل کنم.

همیشه وقتی یک خانم زیبا میبینم خوب توجهم بهش جلب میشه، مامانم هم اگر اون موقع کنارم باشه متوجه میشه و فکر میکنه گلوم پیش کسی گیر کرده ولی حقیقت اینه که دارم به مدل موهاش نگاه میکنم، به لباسی که پوشیده فکر میکنم و اینکه چی میشد من هم اون شرایطو داشتم.

از عکس گرفتن، فیلم گرفتن، جلوی آینه رفتن و یا توی جمع رفتن مثل دیسکو و مهمونی و پارتی نه تنها بیزارم بلکه وحشت دارم چون توی عکس یا آینه چیزیو میبینم که دوست ندارم ببینم. یک مرد.
وقتی با همکارام سفر کاری میریم (نمیگم دوست چون دوست واقعی ندارم) و بعد از انجام کارها اونها حوس شیطونی و خوشگذرونی های مردونه به سرشون میزنه من بر میگردم هتل و میخوابم! بهم میگن بچه مثبت! فکر میکنند من از خوشگذورنی بدم میاد. نمیدونند که لاس زدن با یک دختر یا به قول خودشون مخ زدن برای من زجر آوره. برای همین باهاشون نمیرم - اگر سعی کنند مخ منو بزنند احتمالا بیشتر احساس راحتی بکنم ولی نه توی این هیبت و شکل و شمایل.

وقتی به گذشته ام فکر میکنم میبینم که درسته که یک خروار اسباب بازی داشتم ولی همشونو همیشه میشکستم! مامانم اینها فکر میکردند خرابکارم یا شیطون نمیدونستند ازشون متنفرم. از ماشین و آدم آهنی و این مدل مزخرفات متنفرم.

ولی هیچ وقت لگو هامو خراب نکردم چون دوستشون داشتم دست کم میتونستم تخیلاتمو اونجا خالی کنم. دست آخر هم سرمو به پلی استیشن و کامپیوتر و این چیزها گرم کردم چون دست کم دنیای بزرگتری از اسباب بازیهای فیزیکی داشتند و فکرمو مشغول میکردند.

همیشه توی بازیهای کامپیوتری کاراکتر زن انتخاب میکنم مگر انتخاب دیگه ای نباشه. از فوتبال و هر ورزش مردونه دیگه ای متنفرم.

همیشه لباسهایی انتخاب میکنم که بدنم پوشیده باشه، وسط تابستون که همه با شلوارک و این چیزها میرن بیرون من شلوار لی بلند و کفش و یک لباس آستین کوتاه معمولی دارم که تا جای ممکن بدنمو از دید بقیه مخفی کنم چون خجالت میکشم بقیه یک هیکل مردونه ازم ببینند.

به خرید کردن علاقه ندارم! نه بذارید بهتر بگم از اینکه برم دنبال لباسهای مردونه بگردم بدم میاد برای همین اولین چیزی که اندازم هستو بر میدارم میگم همین خوبه فقط میخوام از اون جهنم زود تر بیام بیرون چون چیزهایی که دوست دارمو نمیتونم بخرم.

خیلی سعی کردم برای خانوادم سیگنال بفرستم شاید خودشون یک واکنشی نشون بدند ولی نشد که نشد.
مثلا من همیشه موهای بلندی دارم و با اتو صاف میکنم و به شدت در مقابل موی کوتاه مقاومت میکنم. مامانم به شوخی بهم میگه با کش ببند مثل سلیطه ها میشی!
یا یک بار لاک زدم مخصوصا بد پاکشون کردم که آثارش بمونه، مامانم دید پرسید لاک زدی گفتم نه رنگه! گفت آها اوکی رفت! انتظار داشتم بهم گیر بده و جویای مساله بشه.
از همه مهم تر من تا همین الان باکره هستم به خاطر همه اون چیزهایی که بالاتر نوشتم. هیچ تجربه جنسی واقعی نداشتم. ساده تر بگم اصلا بلد نیستم. و نمیفهمم چرا اصلا براشون قابل دیدن نیست که من خرس گنده توی این سن تا حالا حتی یک دوست دختر هم نداشتم یا با کسی رابطه نداشتم.

خلاصه اینکه توی یک برزخ واقعی گیر کردم که فکر میکنم اگر تا یکی دو سال دیگه نتونم ازش خارج بشم همه زندگیم از بین رفته و نابود شدم و دیگه چیزی نیست که بخوام به خاطرش ادامه بدم.

زمانی که ایران بودیم فکر میکردم با مهاجرت میتونم از دست این مشکلات راحت بشم، با وارد شدن به یک جامعه بازتر شاید این مشکلات هم برطرف بشه. روشنه که اشتباه میکردم و سالهای زیادی از زندگیمو از بین بردم.

الان دارم تحقیق میکنم ببینم اینکه دوست ندارم مرد باشم دقیقا چه معنی میده. اینکه به زنها احساس جنسی ندارم یعنی چی؟ آیا همجنسگرا هستم؟ اگر هستم چرا حتی فکر همجنسگرایی حالمو خراب میکنه؟ چرا توی لباس زنونه احساس آرامش و امنیت میکنم و چرا از خودم فراریم.

تست COGIATI انجام دادم نتیجه اش شد 290 ولی مطمئن نیستم اصلا این تستها درست باشند.
توی یکی دو هفته گذشته شاید بیشتر از صد تا مقاله خونده باشم در مورد تراجنسی به هر زبانی که بلدم (آلمانی - فارسی - انگلیسی) بعضی چیزها شامل حالم میشه بعضی چیزها نمیشه برای همین هیچ ایده ای ندارم که آیا تراجنسی هستم یا نه. حس خودم بهم میگه که هستم ولی نمیدونم حسم درست میگه یا نه.

به محتا ایمیل زدم که اگر روانپزشک فارسی زبان در آلمان میشناسند بهم معرفی کنند ولی هیچ پاسخی ازشون نگرفتم. به یک سایت دیگه هم میل زدم ولی خبری نشد. فارسی زبان میخوام چون راحت تر میتونم احساساتمو بگم و اگر به کمکش برای گفتن چیزی به خانوادم نیاز داشته باشم راحت تره. مادرم خودش سالهای ساله که به روانپزشک مراجعه میکنه و دارو مصرف میکنه نمیخوام باعث بدتر شدن شرایطش بشم. از طرفی خیلی زن روشنفکری هستش ولی به هر حال ترس ترسه.

مشکلی که الان دارم اینه که اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم، آیا هر روانشناسی میتونه کمک کنه یا باید تخصصش مشکلات جنسی باشه؟ اصلا تو آلمان و شمالش (هانوفر،برلین، هامبورگ، لوبک،برمن، رستک) و خلاصه جاهایی که رسیدن بهشون بیشتر از یک ساعت وقتمو نگیره کسی هست؟

من الان 16 ساله که خودمو رها کردم، به خودم نمیرسم، خوش نمیگذرونم. تمام تفریحم شده کامپیوتر و شاید رانندگی. دیگه نمیخوام این طوری باشه. نمیخوام بیشتر از این زندانی باشم.
میخوام مثل بقیه برقصم، شادی کنم، عاشق بشم، از دیدن خودم توی آینه لذت ببرم، عکس بگیرم، فیلم بگیرم، از شر این رنگهای سیاه و سفید راحت بشم و لباسهای رنگی و شاد بپوشم.

ببخشید خیلی زیاد شد دیگه کم کم داره گریم میگیره. خواهش میکنم کمکم کنید. باید چی کار کنم از کجا شروع کنم. چه طوری مطرح کنم؟ اول با روانپزشک مشورت کنم بعد با خانوادم مطرح کنم؟
این رو هم بگم اطرافیان به جز مامانم و داداشم و بابام دو زار در این رابطه برام اهمیت ندارند، قبول کردند به عنوان دوستهای خوب باقی میمونند و قبول نکردند آرزوی سلامتی براشون میکنم و خدا حافط.

یاد خودم افتادم وقتی تازه با محتا آشنا شده بودم خيلي ناراحت بودم غصه نخور عزیزم بهت قول میدم همه چیز درست میشه فقط باید یکم صبر کنی.
راستش در مورد آلمان اطلاعی ندارم ولی تو بیشتر کشورهای اروپا مراکزی هست که در همین موارد کمک میکنند حتما آلمان هم همینطوره. از طریق اینترنت یا روانپزشک میتونی آدرس و شماره تلفن اونجا رو پیدا کنی و دوره درمانی رو شروع کنی که معمولا یکم طولانیه ولی به نظرم بهتره و تو این مدت هم یاد میگیری چطور با این تغییرات کنار بیایی هم سرت گرم میشه کمتر غصه میخوری.  
حتما توصیه میکنم به روانپزشک مراجعه کنی و پیگیر کاراهات بشی
پاسخ }
سپاس شده توسط: m-p ، فاطمیا
#5
(06-15-2018، 02:28 PM)امیلی نوشته: وقتی مطلب شما را میخوندم مثل این میموند که خاطرات خودم را مرور میکنم . هر چه زودتر برید دنبال تغییرات جنسیت به نفعتون هست . ای کاش من هم زودتر شروع میکردم . در اولین قدم میتونید و با یه روانشناس وارد  به موضوع ترنس ها صحبت کنید

(06-15-2018، 03:34 PM)shahin_1 نوشته: سلام. پیشنهاد من اینه ك اول به یك مشاور یا روانپزشك آگاه مراجعه كنید و موضوع رو با ایشون درمیون بگذارید تا درست راهنماییتون كنن و از این سردرگمی در بیایید.

(06-15-2018، 11:56 PM)جسیک نوشته: یاد خودم افتادم وقتی تازه با محتا آشنا شده بودم خيلي ناراحت بودم غصه نخور عزیزم بهت قول میدم همه چیز درست میشه فقط باید یکم صبر کنی.
راستش در مورد آلمان اطلاعی ندارم ولی تو بیشتر کشورهای اروپا مراکزی هست که در همین موارد کمک میکنند حتما آلمان هم همینطوره. از طریق اینترنت یا روانپزشک میتونی آدرس و شماره تلفن اونجا رو پیدا کنی و دوره درمانی رو شروع کنی که معمولا یکم طولانیه ولی به نظرم بهتره و تو این مدت هم یاد میگیری چطور با این تغییرات کنار بیایی هم سرت گرم میشه کمتر غصه میخوری.  
حتما توصیه میکنم به روانپزشک مراجعه کنی و پیگیر کاراهات بشی

خیلی ممنون از پاسختون. من همین الانش هم خیلی طولش دادم. یک روانپزشک پیدا کردم بهش میل زدم ببینم چه طوری باید شروع کنم .
امیدوارم با کمک دوستان اینجا و پیدا کردن یک روانپزشک خوب بتونم این مرحله از زندگیمو پشت سر بذارم و حداقل بقیه زندگیمو خوشحال زندگی کنم.
فقط امیدوارم مراحل درمان به قدری طولانی نباشه که وقتی به چیزی میخوام برسم که چیزی که همیشه رویا پردازیشو میکردم از دست بدم Undecided
پاسخ }
سپاس شده توسط: جسیکا ، فاطمیا
#6
امروز اولین قدمو برداشتم Big Grin
بحثو با مامانم پیش کشیدم گفتم چیه آدم پشمالو خوشم نمیاد. میخوام همه موهای تنمو بزنم بره.
انتظار داشتم بگه نه و وای این حرفها! نه تنها جا نخورد بلکه راهنمایی هم کرد گفت یه وقت با تیغ نزنی ها پوستت زمخت میشه! این کارو بکن اون کارو بکن Shy 

به هر حال بعدش هم FaceApp باز کردم بهش نشون دادم از خودم یه عکس گرفتم گفتم من اگر دختر بودم این شکلی میشدم و همونجا با یه اپ دیگه آرایشش کردم. عکسهای قدیمی تر که آرایش کرده بودمم بهش نشون دادم. میگفت اینها تویی؟   گفتم آره دادم به این اپه اول دخترم کرد بعد آرایشش کردم ببینم چه شکلی شدم. جوابش جالب بود.
گفت عجب تیکه ای شدی چه خوشگل شدی 1402294310

بعدم گفت این برنامه FaceApp و اون یکی آرایشیو برای منم بریز خوشم اومده.
خلاصه عکس العملش اصلا منفی نبود.
شاید اصلا یه جورایی خبر داره به روی خودش نمیاره منتظره من بگم! به هر حال من از این حالتهای دخترونه تو زندگیم کم نداشتم.
به نظر شما که بیشتر از من تجربه دارید اینهایی که گفتم نشونه های خوبیه یا یک تعامل ساده مادر - پسری(دختری) بوده؟
پاسخ }
سپاس شده توسط: امیلی ، فاطمیا
#7
Sad 
[quote pid='279837' dateline='1529087207']
جسیکا جان
[/quote]
میخوام بهت بگم من هم این مشکلو دارم من پسرم فقط تازه 14 سالم شده متوجه میشم باید دختر باشم از خیلی وقت پیش میخواستم دختر باشم دیگه تحمل ندارم و میخوام خود کشی کنم باورت میشه چقدر سخته یا از دست خونوادم فرار کنم ولی که چی ما مشکل مالی هم داریم من فرار کنم برم تغییر جنسیت بدم حدداقل 50 میلیون تومان باید باهام باشه تنها فکریدارم دوست دارم یک جادوگر دخترم کنه برم بایک مرد خوشتیپ ازدواج کنم اما... من یک پسرم هنوز با اینکه ترنس هستم من وضعم خرابتره از تو من مجبورم خودکوشی کنم حهنم وحشتناکه ولی از این عذاب بهتره 1358858691  Sad 
چیکار کنم من خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!***؟؟؟؟؟
درود بر خداوند و پیامبرش و درود بر ما ترنس ها فرشتگان اسمانی  angel
پاسخ }
سپاس شده توسط: فاطمیا
#8
(06-18-2018، 10:24 AM)mohammadmahdii نوشته: [quote pid='279837' dateline='1529087207']
جسیکا جان
میخوام بهت بگم من هم این مشکلو دارم من پسرم فقط تازه 14 سالم شده متوجه میشم باید دختر باشم از خیلی وقت پیش میخواستم دختر باشم دیگه تحمل ندارم و میخوام خود کشی کنم باورت میشه چقدر سخته یا از دست خونوادم فرار کنم ولی که چی ما مشکل مالی هم داریم من فرار کنم برم تغییر جنسیت بدم حدداقل 50 میلیون تومان باید باهام باشه تنها فکریدارم دوست دارم یک جادوگر دخترم کنه برم بایک مرد خوشتیپ ازدواج کنم اما... من یک پسرم هنوز با اینکه ترنس هستم من وضعم خرابتره از تو من مجبورم خودکوشی کنم حهنم وحشتناکه ولی از این عذاب بهتره 1358858691  Sad 
چیکار کنم من خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!***؟؟؟؟؟

[/quote]

آروم باش همهمون این مشکل رو داریم درک میکنم ولی سعی کن یه راه منطقی پیدا کنی همه تلاشت رو بکن بعد به فکر خودکشی بیافت منم الان حالم زیاد تعریفی نداره ولی بارها و بارها سناریو های مختلف رو امتحان کردم هر بارم شکستم ولی هنوز هم ناامید نیستم ببین سعی کن با سیاست جلو بری یه بزرگتر,یا دوست خونوادگی مطمئن,یا حتی روحانی محله تون یا هرکی ک قابل اعتماد باشه بهش بگو بیاد با خونوادت حرف بزنه قانعشون کنه ک باهات بیان پیش روانشناس اونم بخاطر چه میدونم افسردگی,افت درسی و هرچیز دیگه بعد خودت کامل قضیه رو به روانشناس توضیح بده و بذار اون بهت بگه ک ترنسی یا نه خودت نتیجه گیری نکن باشه!
بعد هم اینکه تو انتخاب روانشناس هم خیلی دقت کن بعضی هاشون اصلن روانشناس نیستن و به طبع با ترنس هم آشنا نیستن ممکنه مشکلت رو بدتر هم کنن تو کانال تلگرام آدرس مطب های روانشناس هایی ک میتونن به ترنس ها کمک کنن به تفکیک هر استان هستش برو یه نگاهی بنداز اگه نبود یا باید بری یه استان دیگه یا هم تو استان خودتون یه روانشناس خوب پیدا کن برو پیشش.
موفق باشی 81
اگر فکر میکنید که میتوانید
واگر فکر میکنید که نمیتوانید
در هر دو صورت درست فکر کرده اید.
●▬▬▬▬▬▬๑۩۩๑▬▬▬▬▬▬▬●
هنری فورد

پاسخ }
سپاس شده توسط: فاطمیا ، امیلی
#9
(06-18-2018، 02:05 PM)Q.u.e.e.n نوشته:
(06-18-2018، 10:24 AM)mohammadmahdii نوشته: [quote pid='279837' dateline='1529087207']
جسیکا جان
میخوام بهت بگم من هم این مشکلو دارم من پسرم فقط تازه 14 سالم شده متوجه میشم باید دختر باشم از خیلی وقت پیش میخواستم دختر باشم دیگه تحمل ندارم و میخوام خود کشی کنم باورت میشه چقدر سخته یا از دست خونوادم فرار کنم ولی که چی ما مشکل مالی هم داریم من فرار کنم برم تغییر جنسیت بدم حدداقل 50 میلیون تومان باید باهام باشه تنها فکریدارم دوست دارم یک جادوگر دخترم کنه برم بایک مرد خوشتیپ ازدواج کنم اما... من یک پسرم هنوز با اینکه ترنس هستم من وضعم خرابتره از تو من مجبورم خودکوشی کنم حهنم وحشتناکه ولی از این عذاب بهتره 1358858691  Sad 
چیکار کنم من خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!***؟؟؟؟؟

آروم باش همهمون این مشکل رو داریم درک میکنم ولی سعی کن یه راه منطقی پیدا کنی همه تلاشت رو بکن بعد به فکر خودکشی بیافت منم الان حالم زیاد تعریفی نداره ولی بارها و بارها سناریو های مختلف رو امتحان کردم هر بارم شکستم ولی هنوز هم ناامید نیستم ببین سعی کن با سیاست جلو بری یه بزرگتر,یا دوست خونوادگی مطمئن,یا حتی روحانی محله تون یا هرکی ک قابل اعتماد باشه بهش بگو بیاد با خونوادت حرف بزنه قانعشون کنه ک باهات بیان پیش روانشناس اونم بخاطر چه میدونم افسردگی,افت درسی و هرچیز دیگه بعد خودت کامل قضیه رو به روانشناس توضیح بده و بذار اون بهت بگه ک ترنسی یا نه خودت نتیجه گیری نکن باشه!
بعد هم اینکه تو انتخاب روانشناس هم خیلی دقت کن بعضی هاشون اصلن روانشناس نیستن و به طبع با ترنس هم آشنا نیستن ممکنه مشکلت رو بدتر هم کنن تو کانال تلگرام آدرس مطب های روانشناس هایی ک میتونن به ترنس ها کمک کنن به تفکیک هر استان هستش برو یه نگاهی بنداز اگه نبود یا باید بری یه استان دیگه یا هم تو استان خودتون یه روانشناس خوب پیدا کن برو پیشش.
موفق باشی 81
[/quote]
با تاید حرف های قشنگ ، کویین عزیز اضافه کنم ، که گفتی اهل سیستان و بلوچستان هستی و خوب اکثر مردم این استان سنی هستن دیگه ، اهل سنت هم اصلا تغیر جنسیت و ترنس رو قبول ندارن ، پس مراقب باش که یه وقت دردسر برات درست نشه 04
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست 
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا...؟
شهریار
پاسخ }
سپاس شده توسط: امیلی
#10
(06-18-2018، 02:53 AM)m-p نوشته: امروز اولین قدمو برداشتم Big Grin
بحثو با مامانم پیش کشیدم گفتم چیه آدم پشمالو خوشم نمیاد. میخوام همه موهای تنمو بزنم بره.
انتظار داشتم بگه نه و وای این حرفها! نه تنها جا نخورد بلکه راهنمایی هم کرد گفت یه وقت با تیغ نزنی ها پوستت زمخت میشه! این کارو بکن اون کارو بکن Shy 

به هر حال بعدش هم FaceApp باز کردم بهش نشون دادم از خودم یه عکس گرفتم گفتم من اگر دختر بودم این شکلی میشدم و همونجا با یه اپ دیگه آرایشش کردم. عکسهای قدیمی تر که آرایش کرده بودمم بهش نشون دادم. میگفت اینها تویی؟   گفتم آره دادم به این اپه اول دخترم کرد بعد آرایشش کردم ببینم چه شکلی شدم. جوابش جالب بود.
گفت عجب تیکه ای شدی چه خوشگل شدی 1402294310

بعدم گفت این برنامه FaceApp و اون یکی آرایشیو برای منم بریز خوشم اومده.
خلاصه عکس العملش اصلا منفی نبود.
شاید اصلا یه جورایی خبر داره به روی خودش نمیاره منتظره من بگم! به هر حال من از این حالتهای دخترونه تو زندگیم کم نداشتم.
به نظر شما که بیشتر از من تجربه دارید اینهایی که گفتم نشونه های خوبیه یا یک تعامل ساده مادر - پسری(دختری) بوده؟


من هنوز منتظر نظر دوستان باتجربه هستم.
همتونو دوس دارم

محمد مهدى جان من خودم هنوز اول راهم بعد ١٦-١٧ سال دارم جرات ميكنم ببخشيد كه نميتونم راهنمايى كنم
پاسخ }
سپاس شده توسط: فاطمیا


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  راهنمایی برای عمل mtf در ایران taylor 0 32 دیروز، 03:18 AM
آخرین ارسال: taylor
  درخواست راهنمایی برای یک مورد عجیب Pegah_org 8 123 09-16-2018، 03:04 PM
آخرین ارسال: امیلی
  نیاز به راهنمایی RexaR 15 546 08-20-2018، 10:10 AM
آخرین ارسال: ELAHETS
  درخواست راهنمایی و کمک در مورد معافیت سربازی MTF Yi Soon-Shin 16 614 04-24-2018، 07:17 PM
آخرین ارسال: alitaban
  نیاز به راهنمایی دارم لطفا همه نظر بدن کیان.ن 30 664 03-13-2018، 07:16 PM
آخرین ارسال: کیان.ن
  درخواست راهنمایی آزادی 5 256 02-05-2018، 10:33 PM
آخرین ارسال: Farhad
  میخوام پروتز سینه تهیه کنم.راهنمایی میخوام Dorsa25 1 245 02-02-2018، 08:41 PM
آخرین ارسال: BanooAlisaa
  راهنمایی جهت معرفی روانپزشک در اهواز Ape2000 11 22,652 11-24-2017، 05:29 PM
آخرین ارسال: Morteza.mf
  راهنمایی در مورد پروتز dohktare paezi 2 383 09-10-2017، 04:44 PM
آخرین ارسال: Mighty
Tongue درخواست راهنمایی در مورد نحوه برخورد روانشناس wolf_7 47 10,696 08-21-2017، 03:24 AM
آخرین ارسال: gelare

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان