رتبه موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفت‌وگو با یکی از مبتلایان بیماری اختلال هویت جنسی
#1
هیچ‌کس من را دوست ندارد




میترا شهبازی:«امثال من از داشتن یک زندگی عادی که حقشان است محروم هستند. اوایل که به جمع فامیل و آشنایان می‌رفتم با صحبت‌های درگوشی آنها روبه‌رو می‌شدم.آن قدر سن و سالم کم بود که حتی نمی‌دانستم؛ موضوع آن پچ پچ‌ها درباره من است. علاقه‌مند به ادامه تحصیل بودم. تلاش بسیاری هم برای ورود به دانشگاه انجام دادم ولی به محض آن که قدم به دانشگاه گذاشتم؛ مشکلاتم دو صد چندان شد. در خوابگاه بیشتر هم دانشکده‌ای‌ها طوری به من نگاه می‌کردند که انگار مرتکب گناهی شده‌ام. تعجب می‌کردند که چرا دوست دارم کارهای سنگین را به تنهایی و بدون کمک دیگران انجام بدهم. نگاه‌های متعجب آنها آنقدر ادامه پیدا کرد که در نهایت برچسب منحرف جنسی بر پیشانی‌ام چسباندند و بر خلاف آنچه که آرزو داشتم از دانشگاه هم طرد شدم. کاش می‌شد با صدای بلند فریاد بزنم که من هم انسان هستم. من و امثال من بیمار جنسی نیستيم. تنها به دنبال راهی برای درمان خود و داشتن جسمی‌هستیم که با هویت روحی‌مان گره خورده. کاش می‌شد به مسئولان بگوييم که ما بیمار هستیم و شما که مدعی حمایت از مردم هستید ما را به فراموشی سپرده اید. ما را به زندان نیندازید! ما را درمان کنید! درمانی که از آن محروم شده ایم؛ بغضی است که در گلوی بسیاری از دختران و پسرانی که همچون من به اختلال هویت جنسی مبتلا شده اند؛ مانده است.» چند سطری که خواندید بخشی از درد و دل «منصوره افشار‌منش» یکی از بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی(ترنس سکشوآل)  است. دختری که ترسی از آن نداشت که اسمش در میان صفحات روزنامه جای بگیرد و از هویتش باخبر شویم. بیماری که تنها می‌خواست ما را متوجه این مطلب سازد که یک بیمار است؛ نه یک مجرم یا منحرف اخلاقی!
 چقدر طول کشید تا متوجه شوید به این اختلال دچار هستید؟
از همان دوران کودکی بدون آن که بدانم «بیماری اختلال هویت جنسی» چیست یا به چه کسانی «ترنس سکشوآل» می‌گویند بیشتر هم بازی‌هایم از میان پسرها بودند. حتی بازی‌هایی را انتخاب می‌کردم که بیشتر از این که مورد پسند دختران باشند مورد قبول پسران بودند. کم‌کم کمی‌که گذشت متوجه شدم که دنیای درونم بیشتر شبیه پسرهاست تا دخترها.
وقتی خانواده‌تان متوجه این مسئله شدند؛ چه برخوردی با شما داشتند؟ از سوی آنها طرد نشدید؟
خب این مسئله‌ای نبود که از چشم پدر و مادرم پنهان مانده باشند و آنها از همان نخستین سال‌های کودکی‌ام متوجه این مسئله شده بودند. با اینکه قبول این مسئله به هیچ وجه برایشان کار ساده ای نبود اما خوشبختانه به مرور توانستند با این مشکلی که به آن مبتلا بودم کنار بیایند. مشکلی که برای بسیاری از خانواده‌ها قابل درک نیست. با وجود کنار آمدن خانواده ام، اقوام و آشنایان نمی‌توانستند بپذیرند که این مسئله یک بیماری است و می‌شود آن را درمان کرد. فشارهای روحی از سوی آشنایان آنقدر ادامه پیدا کرد که پدر و مادرم را نیز تحت تاثیر قرارداد. کم کم والدینم به این فکر افتادند که بهتراست ازدواج کنم. آنها فکر می‌کردند با ازدواج، من این مشکل را فراموش می‌کنم. متاسفانه نمی‌دانستند که روح و ذهن من به جسم یک دختر تعلق ندارد و تنها به حمایت و کمک آنها نیاز دارم. مدتی که گذشت من هم کوتاه آمدم. شاید قانع شده بودم که با ازدواج این مسئله را فراموش خواهم کرد. شاید خودم هم قبول کرده بودم که مشکل از من است و دیگران راست می‌گویند!
همسرتان هم از این ماجرا خبر داشت؟
بله. مسلم است که او هم حق داشت که از این مسئله مطلع شود. برای او هم توضیح دادم اما پاسخی نداد. درک این مسئله خیلی برای همسرم دشوار بود. به احتمال بسیار او هم مثل باقی اقوام و آشنایان گمان می‌کرد که من به یک بیماری زودگذر روحی دچار شده ام و با سرکوب خواسته ام درمان خواهم شد. اطرافیانم فکر می‌کردند چند سالی که از زندگی مشترک ما بگذرد و بچه ای هم به جمع‌مان اضافه شود؛ خود به خود همان کسی خواهم شد که آنها می‌خواستند باشم. ولی مشکل، بیماری یا هر چه که اسمش را می‌گذارید؛ حل نشد. من هیچ تعلق خاطری به آن چه در ظاهر بودم نداشتم. به همین دلیل با همسرم به این نتیجه رسیدیم که بهتر است به این زندگی خاتمه بدهیم و توافقی جدا شدیم.
تا به حال برایتان پیش آمده که دلتان بخواهد از زیر ذره بین نگاه‌های کنجکاو مردم فرار کنید ؟
بله. مشکلات من طوری نیست که مردم به‌واسطه موانع عرف و فرهنگ غالب بتوانند آن را بپذیرند. در جامعه ما اگر کسی مطابق عرف لباس نپوشد و رفتار نکند مورد تمسخر قرار می‌گیرد حالا خدا نکند که فردی با مسئله‌ای همچون مشکل من هم روبه‌رو باشد. آن وقت است که برچسب‌های مختلفی همچون منحرف جنسی یا اخلاقی بر پیشانی اش می‌چسبانند. برچسبی که در اغلب موارد تا پایان عمر همراه صاحبش خواهد بود. آزار و اذیتی که بسیاری از اوقات از جانب مردمی‌که هیچ اطلاعی از ماهیت مشکل انسان‌هایی همچون من ندارند به امثال من می‌شود؛ یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌ها به روح و روانمان به شمار می‌آیند. متاسفانه این برخورد‌های اشتباه در اغلب موارد منجر به گوشه گیری یا ابتلا به افسردگی‌های حاد در میان دختران و پسرانی می‌شود که شرایط‌شان این گونه است.
متولیان امر چه برخوردی با افرادی نظیر شما دارند ؟ اصلا حمایتی در این زمینه انجام می‌گیرد؟
نه! متاسفانه باید گفت برخلاف بسیاری از کشورهایی که به فرد مبتلا در جهت محقق ساختن هویت واقعی اش کمک می‌کنند؛ در کشور ما حتی مسئولان و متولیان امر نیز آگاهی لازم در این رابطه را ندارند. به‌خاطر دارم که چطور یکی از دوستانم که به مشکلی مشابه من دچار بود مدتی را هم بیگناه در زندان سپری کرد. تمام این موارد بیانگر این است که نگاه‌های اشتباه و ناآگاهی نسبت به این مسئله حتی در میان آنهایی که باید از ما حمایت کنند وجود دارد. متاسفانه هیچ کسی در کشور بیمارانی مثل من را دوست ندارد و اهمیتی برایش قائل نمی‌شود. نه در مراکز درمانی، نه در مراکز حمایتی و حتی نه در انجمن‌هایی که برای پیگیری مشکلات ما ایجاد شده آنطور که باید پذیرشی صورت نمی‌گیرد و باید فقط خودمان فکر خودمان باشیم. اگر بیماری مثل من در ایران بخواهد دنبال مسائل درمانی اش باشد، به هیچ جایی نمی‌رسد و تنها باید شرایط ایجاد شده را پذیرفته و تا نفس می‌آید؛ زنده بماند.
موانعی که فرهنگ و مردم پیش رویتان گذاشته مانع از تحصیل تان نشد ؟
با وجود مشکلاتی که گریبانم را گرفته بود؛ هر طور بود تحصیلاتم را تا پایان دبیرستان ادامه دادم اما برای ورود به دانشگاه با مشکلات بسیاری رو به رو شدم. مشکلاتی که در بسیاری از موارد انگشت اتهام هم‌دانشکده‌ای‌ها و حتی استادان را به سمت من نشانه می‌گرفت. در خوابگاه همه دخترها از لباس پوشیدن و رفتارم ایراد می‌گرفتند. برایشان عجیب بود که چرا من دوست دارم بدون کمک کسی کارهای سنگین را انجام بدهم. اما برای خودم عادی بود ، چرا که در وجودم این رفتارها را مناسب می‌دیدم. رفتارهای من از نگاه هم اتاقی‌هایم غیرعادی به نظر می‌آمد بنابراین به حراست خوابگاه فعالیت‌هایم را گزارش دادند. هرچه برای مسئولان دانشگاه مشکلم را توضیح می‌دادم به خاطر بی اطلاعی‌شان باور نمی‌کردند. با اینکه یکی از آرزوهایم ادامه تحصیل بود اما در آخر هم به انحراف اخلاقی و جنسی متهم شدم و با اخراج از سوی مسئولان دانشگاه مرا وادار به ترک تحصیل کردند.
تا به حال به عمل جراحی برای تغییر جنسیت هم فکر کرده اید ؟
بله. اما متاسفانه با پرس و جوهایی که انجام دادم تنها به بن بست رسیدم ؛ چرا که متخصصی برای این مورد در کشورمان نداریم. برای عمل جراحی در کشورهای اطراف که تحقیق کرده ام فهمیدم آن هم امکان پذیر نیست. کسانی که به کشور‌های اطراف برای جراحی رفته اند؛ زمان بازگشت به کشور و با ارائه گذرنامه‌ای که در آن جنسیت‌شان عوض شده به مشکل برخورده‌اند. بازگشت با جنسیتی که مطابق شناسنامه ، گذرنامه و هویت سابقه‌مان نباشد؛ امکان پذیر نیست. با این وجود خیلی علاقه‌مند هستم اگر روزی از پس هزینه‌های جراحی برآمدم؛ برای این مسئله اقدام کنم و بتوانم مثل باقی مردم زندگی راحت و آرامی‌را داشته باشم. زندگی ای که در آن خبری از اتهام به گناه نکرده نباشد. در این سال‌ها آن‌قدر از برخوردهای اشتباه مردم و مسئولان رنج کشیده ام که برای پاسخ به این سوال می‌توانم ساعت‌ها صحبت کنم. با این وجود از شما هموطنانم می‌خواهم ما را هم به عنوان بخشی از جامعه بپذیرید. این مسئله را درک کنید که این هم یک بیماری است. به ما تهمت انحرافات اخلاقی و جنسی نزنید. با چاقو به تهدید ما نیایید و با انگشت اتهام ما را از خانه فراری ندهید. امثال من بیمار هستند؛نه بیمار اخلاقی! بلکه بیماری که جسم اش به خودش تعلق ندارد. از مسئولان می‌خواهم که حداقل که مرکز درمانی با پزشکان متخصص برای درمان ما قرار بدهند. این انتظار زیادی از متولیانی که وظیفه حمایت از مردم را برعهده دارند نیست. در حال حاضر مرکزی در ایران وجود ندارد که از ما حمایت کند و صدای ما را به گوش متولیان برساند.


منبع : khananews.com
پاسخ }
#2
واقعا تشکر از مطلب خوبت مریمی

به حراست چه ربطی داره آخه یکی تو خابگاه لباس پسرونه بپوشه!!!

چه آدمای فضولی که میرن گزارش میدن!
پاسخ }
#3
چقد بد که از تحصیل محروم شد اونم به خاطر هیچی. فک کنم اینجور مسائل بیشتر آدمو گمراه میکنه درباره ی هویت خودش.
[عکس: xo0kp5eeivez9z8k0bhz.jpg]
بهترین شکل حکمرانی، سلطنت بر قلب هاست.
ناپلئون
پاسخ }
#4
ینی چی خدا مارو اینطور آفریده و خودش هم مارو قبول داره چرا قبول این مسئله برای مردم اینقد سخته؟
          


reouse 

[عکس: Nature___Other_Old_wooden_house_042417_.jpg]


پاسخ }
#5
این قسمت از مصاحبه واقعا حرف دل بیشتر تی اسا از جمله بنده س:

تا به حال به عمل جراحی برای تغییر جنسیت هم فکر کرده اید ؟
بله. اما متاسفانه با پرس و جوهایی که انجام دادم تنها به بن بست رسیدم ؛ چرا که متخصصی برای این مورد در کشورمان نداریم. برای عمل جراحی در کشورهای اطراف که تحقیق کرده ام فهمیدم آن هم امکان پذیر نیست. کسانی که به کشور‌های اطراف برای جراحی رفته اند؛ زمان بازگشت به کشور و با ارائه گذرنامه‌ای که در آن جنسیت‌شان عوض شده به مشکل برخورده‌اند. بازگشت با جنسیتی که مطابق شناسنامه ، گذرنامه و هویت سابقه‌مان نباشد؛ امکان پذیر نیست. با این وجود خیلی علاقه‌مند هستم اگر روزی از پس هزینه‌های جراحی برآمدم؛ برای این مسئله اقدام کنم و بتوانم مثل باقی مردم زندگی راحت و آرامی‌را داشته باشم. زندگی ای که در آن خبری از اتهام به گناه نکرده نباشد. در این سال‌ها آن‌قدر از برخوردهای اشتباه مردم و مسئولان رنج کشیده ام که برای پاسخ به این سوال می‌توانم ساعت‌ها صحبت کنم. با این وجود از شما هموطنانم می‌خواهم ما را هم به عنوان بخشی از جامعه بپذیرید. این مسئله را درک کنید که این هم یک بیماری است. به ما تهمت انحرافات اخلاقی و جنسی نزنید. با چاقو به تهدید ما نیایید و با انگشت اتهام ما را از خانه فراری ندهید. امثال من بیمار هستند؛نه بیمار اخلاقی! بلکه بیماری که جسم اش به خودش تعلق ندارد. از مسئولان می‌خواهم که حداقل که مرکز درمانی با پزشکان متخصص برای درمان ما قرار بدهند. این انتظار زیادی از متولیانی که وظیفه حمایت از مردم را برعهده دارند نیست. در حال حاضر مرکزی در ایران وجود ندارد که از ما حمایت کند و صدای ما را به گوش متولیان برساند.
پاسخ }
#6
[عکس: www.roozgozar.com-2242.gif]
من فقط یک چیزی بگم از این کلمه بیماری استفاده کرده اشتباه محضه چون مردم با بیماری روحی روانی اشتباه میگیرن
ترنس بودن بیماری نیست
الان همینجوری شده هرکی برای خودش داره یک تعریف از ما میکنه حتی خوده ترنسها بعضی موقع ها تعریف درستی از خودشون نمیکنند نتیجه این کار این میشه که مردم اصل قضیه رو نمیفهمند و ترنس باید سال های سال زیره تاریکی حرکت کنند و هیچ وقت شناخته شده نشه
نه را پس دارم
نه راه پیش
Sad
پاسخ }
سپاس شده توسط: Delaram ، Delsaa ، Mahroo ، wolf_7 ، AmirAliA2
#7
الیسا جان داخل یک بحثی اتفاقا در مورد اینکه مردم بدونند کامل ترنس چیه 
یا در حدودی اطلاع داشته باشند
که نظر دوستان متفاوت بود..خوب اگر از ترنس بودن مردم بدونند درسته مشکلاتمون حل میشه
اما دیگه همیشه انگشت نما میشه ادم.
اما اینطوری ادم عمل میکنه و میره وارد زندگی جدید میشه بدون اینکه کسی بفهمه طرف ترنس بوده
[عکس: ovip_aks22.jpg]
پاسخ }
سپاس شده توسط: Delsaa ، Mahroo ، BanooAlisaa ، wolf_7 ، AmirAliA2 ، فردین
#8
[عکس: www.roozgozar.com-2242.gif]
آره میدونم رومینا جونم
ولی اگر نمیخوایم مردم زیاد بفهمند از این کلمه بیماری استفاده نکنیم چون برداشت های بدی میشه ازش...Undecided
نه را پس دارم
نه راه پیش
Sad
پاسخ }
سپاس شده توسط: Mahroo ، wolf_7 ، AmirAliA2
#9
البته کم کم دارن کارای خوبی در حق تراجنسیا انجام میدن!یه نمونش اینکه اگه برای کارت پایان خدمت یه بند جدا در نظر گرفتن و دیگه منحرف جنسی حساب نمی کنن!با همین روند پیش بره خوبه!
پاسخ }
سپاس شده توسط: wolf_7 ، BanooAlisaa ، AmirAliA2 ، شاهرخ ، فردین
#10
مشکلاتم خیلی بیشترازاونه منم ازخیلی جاهاتردشدم تامهندسی خوندم تواین4سال دانشگاه فقط شبه امتحان اروجزوه میخوندم به دلیل اینکه کسی متوجه اخلاقم نشه کلاس نمیرفتم بعد9سال استادباشگامون گف بروبیرون تاتکلیفت مشخص نشده برنگرد مدیرمدرسه خواست مامانم بیادبهاش صحبت کنه منکه دانش اموزاول مدرسه بودم تعهددادم اخلاقموعوض کنم جز خداوشاهینم هیچکیوندارم
گاهی برای ماندن بایدرفت1358858691
پاسخ }
سپاس شده توسط: امید ، فردین


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان