محتا

نسخه‌ی کامل: زندگی پس از تغییر جنسیت
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6
سلام به همگی میخواستم یه سوالی رو مطرح کنم نظرتون درباره زندگی بعد از تغییر چیه چه اینده ای رو برای خودتون ترسیم کردین و اینکه چه مشکلا تی بعد از تغییر ممکن پیش بیاد من شخصا بعد از تغییر نمیتونم با خانواده ام زندگی کنم تحمل نگاه و حرف های اطرافیان رو ندارم چون همیشه مستقل بودم و روی پای خودم بودم بنا بر این بعد از تغییر از خانواده جدا میشم و تنها زندگی میکنم ادمه تحصیل میدم شاید با مرور زمان بشه رابطمو با خانواده بهتر کنم ولی به نظر من اگه خانواده پشت سر ما باشن خیلی خیلی خوبه من به خانوادم مشکلم و نگفتم چون میدونم مشکلی رو حل نمیکنن که هیچ بدترم میشه تصمیم گرفتم با توکل به خدا وبعد اراده خودم از پسش بربیام برای همه شما ارزوی خوشبختی میکنم
ببینید کسی که تصمیم میگیره برای رسیدن به هویت و جنسیت واقعی اش همه نوع ریسک و احتمال رو به جون بخره ... باید بدونه این یه واقعیت هست که بعد عمل هم ممکن هست با مشکلاتی دست به گریبان بشه اما یه نکته مثبت اینه که با هویت خودت داری زندگی می کنی ... لباس متناسب با جنسیت خودت می پوشی ... با جنسیت واقعی خودت توی جامعه حاضر میشی .... ببینید من اف توام هستم ... با اینکه ظاهر دخترونه دارم ... اما مردونه و مستقل و با عزت زندگی می کنم ... نمیگم خیلی شادم ... اما با همین جسم و روح متضاد هم تونستم روی پای خودم بایستم ... من برای پایان دادن به این تضاد میخوام بعد این همه سال عمل کنم امیدوارم به لطف خدا چیزی بشم که باید از ابتدای هستی می شدمC21945 .
این که میگی سهیل جان کاملا درسته ولی واقعا خانواده خیلی مهمه من حتی موقع عمل هم کسی بالای سرم نیست ولی باید هر سختی و رنجی رو تحمل کرد ولی اونایی که خانواده روشن فکرو خوبی دارن خیلی راحت ترند چون از طرف خانواده کاملا ساپورت میشن
من وشما قدم در راهی میذاریم که ممکنه هر اتفاقی بیفته ... چه خانواده حامی آدم باشند و چه نباشند ....در هرصورت باید قبل از هرکاری خوب زوایای هدفمون رو بسنجیم و اگر واقعا نمیشه دیگه با این اختلال کنار اومد دست به کار شد واون هم جدی ... مطمئن باش خانواده هم به مرور زمان متوجه اختلال و نگرانی ما میشن و مارو تنها نمیذارن ... به امید خدا .. و به امید آزادی و آرامش همه بازهم به امید لطف حضرت حق .
مرسی سهیل جان مهم اینه که اونجوری که دوست داریم زندگی می کنیم یه روز زندگی کردن تو جنسیت دلخواهمون به یه عمرزندگی بی هویت می ارزه
خواهش می کنم خواهر عزیزم موفق باشی
سارای خوب. به این هم دقت کن که آدم موجود اجتماعی و مستقل از همه زندگی کردن براش کاری بسیار سخته. در نهایت هم غیب نمی شه شد که. باید به خانواده بگی چی شده و جدا بشی. اگر بعد از پیشرفت کار بهشون بگی ممکنه خیلی عکس العمل ها آنی تر و شوک تر باشه تا اینکه آروم آروم بفهمن.

در ضمن گروه های ساپورت هم بسیار مهم هستن. همین دوستان اینجا می تونن نقش باور نکردنی ایفا کنن. همین که یکی هست که حرف می زنیم یا حس می کنیم شبیه خودمونه. خوبه اگر بتونی لینک های سالم و خوب داشته باشی از کسانی که شبیه ات فکر می کنن.
راست میگی سمیه جان اگه شما دوستای عزیز و دوست داشتنی نبودین که دق میکردم به خانوادم هم 1f3fb5میگم ولی کم کم شایدم بهتر باشه یه مشاور با هاشون صحبت کته
چه آینده ای تصور می کنم؟ E2c8a8

اینکه یه زن خونه دار باشم که تو سن پایین ازدواج کرده و با شوهرم هی کل کل کنم 9eb84f
بعدش طلاق می گیرم و با شوهر جدیدم یه که مرد میانسال و بخته و هست میرم ازدواج می کنم و یه زندگی آروم و به پای شوهرم می ریزم. Fdde15

جدای از شوخی، من به آینده نمی گم فک نمی کنم، اما بیشتر به حال اهمیت می دم. آینده خودش خوب و قشنگ ساخته میشهTongue










اصلاح شده توسط محتا
منم موافقم که باید  کم کم موضوع رو به خانواده گفت .. من خودم یه ساله که به خانواده ام گفتم اولش خیلی براشون سخت بود ولی کم کم منو قبولم کردند برای من خانواده ام خیلی مهمه و نظر مردم اهمیتی نداره که درباره من چی فکر میکنند من از عمر 22 سالمه ام رو 11 سالشو تو زندان انفرادی بودم ولی از وقتی که به خانواده ام گفتم حس میکنم از بند انفرادی اومدم بیرون و به بخش عادی منتقل شدم به امید خدا این بخش رو هم با عمل پشت سر میزارم و مثل یک کبوتر از قفس پر میکشم به دنیایی که تازه درش متولد شدم به امید ازادی همه کبوترهای معصوم و مظلوم ترس
صفحات: 1 2 3 4 5 6